بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۰
  • ۰

یه آقایی هم اومده بود گیر داده بود ماشینم رو جای بد گذاشتم و این داروی من چی شد؟ بهم بدید زود برم، با لهجه غلیظ و صدای بلند؛ بعد یکی از پرسنل آقا که اتفاقا خیلی محجوب و مودبه داشت جواب میداد که دارو تموم شده و هنوز نیومده، تهش مرده موقع رفتن با همون لهجه بامزه اش ودرحالیکه متقاعد نشده بود برگشت گفت:« اصلا دکتر که ریش داشته باشه، دکتر نیست!»

قاعدتا من نباید به روی خودم می آوردم تا این بنده خدا معذب نشه، ولی وقتی قیافه دوجین استاد مذهبی و جدی ای که میشناختم اومد تو ذهنم، اینقدر خندیدم افتادم رو زمین! 

پ ن: منو همه با دانشجوهای فلسفه و الهیات و رزمنده های مدافع حرم اشتباه میگیرن، اگر میفهمید من دکترم، چی بارم میکرد؟!

  • ۹۶/۰۶/۳۱
  • دکتر یونس

نظرات (۲)

😁😁😁
طرف با خاک یکسان شده.
پاسخ:
آبانا! اول سوالش هم پرسیده چطور افکار و نظرات مخالف خودتون رو تحمل میکنید؟! 
 حتما مثل تو! بابا اگر پرسش مهر نپرسی نمیگن لالی! بعد تو که تو سخنرانیت میگفتی چطور آب و صابون بیارم روتون رو بشورید! از تحمل مخالف حرف میزنی؟! آدم یاد نماینده حقوق بشر بودن عربستان میفته تو سازمان ملل! قشنگ دنیا داره دیوونه خونه میشه! 
عه! من فکر کردم کامنتت برای پست بالایی بود! با نظر به آن جواب دادم. نه بابا طوریش نشد. من خیلی خندیدم. منو باس از رو خاک بلند میکردن!

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
هااا من میگم چ بی ربطه! و چقدر ب پست بالایی ربط داره! نگو تعلیمات دکتر **** گیجت کرده برادر!
پاسخ:
آره.. چرا من اینقدر جدیدا سوتی میدم؟! 
از آدمای حقیقی و حقوقی اسم نیار برادر!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی