بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۰
  • ۰

اولین و آخرین باری که من فوتبال دیدم: بازی ایران_آمریکا بود که حمید استیلی گل زد. نیمه اول رو فقط دیدم و فقط دعا میکردم که ایران ببره. بین دو نیمه برامون مهمون سرزده اومد و همون نیمه دوم رو هم ندیدم! 😐
بازی ایران_استرالیا رو مدرسه بودم و اتفاقا مسابقه انتخابی والیبال بود. با تیم سال بالایی هامون مسابقه داشتیم و فکر کنم 2_3 باختیم. من پاسور سال یکی ها بودم. همکلاسیای خاک برسرمون هم ول کرده بودن رفته بودن کنج دستشویی با رادیو قاچاقی که آورده بودن مدرسه فوتبال گوش میدادن.. قدمون نسبت به سال بالایی ها کوتاه بود و اونا خوب از رو تور رد میکردن و همین که خودمون رو تا گیم 5 رسوندیم خیلی بود! و البته که انتخاب هم شدیم:) ولی تیممون باخت! تو راه برگشت از مدرسه، مینی بوس سرویس مدرسه تو ترافیک خوشحالی مردم موند.. فکر کنم بعد فتح خرمشهر اولین شادی خیابانی مردم بود!(ما کارناوال شادی نداریم، این خیلی بده. خب جوونها چطوری انرژی و هیجانشون رو تخلیه کنن؟ به خصوص پسرا که در نوجوونی وحشی طور هم میشن. الان که ماشاللا مردای 40 ساله کارای پسرای 17 ساله رو میکنن. اینقدر جلف شدن!) 

به راننده کارد میزدی خونش درنمیومد.. خیلی غیرتی بود و ما رو امانت فرض میکرد وسط یه گله آدمِ هیجان زده و مخ تعطیل، مینی بوس ما دقیقا تو یه خیابون لات پرور گیر کرده بود! مام جیک نمیزدیم. من خسته و جنازه از بازی افتاده بودم صندلی عقب و یه کمی هم با دوستام سرسنگین بودم که چرا تشویقِ تیم مارو ول کردن و سنگینی باخت هم بود! که یهو یکی دست انداخت و در مینی بوس رو باز کرد و اومد بالا! یه آقایی که عین سیبِ از وسط نصف شده با مَمّدخاکپور بود با یه سینی گنده شیرینی اومد تو مینی بوس! داد میزد من پسر عمه، پسر خاله(؟) مَمّد خاکپورم، بخورید شیرینی ها رو .. راننده عصبانی از پشت فرمون نیم خیز شد با غیظ دستش رو با یه حالت خیلی خنده داری گذاشت پشت شونه طرف گفت: برو پایین تا شلو پلت نکردم! طرف با ترس پیاده شد. یعنی من دیگه غش کردم از خنده.. مگه خندم بند میومد.. مینی بوس ترکید از خنده! رانندمون هم خندش گرفته بود و زیر لب غر غر میکرد.. 

این راننده های سرویس ما خیلی آدمای خوبی بودن. یه پست باید راجبشون بنویسم. همه شون خیلی باشخصیت و آقا بودن. مثلا یکیشون ساعت 6.10 دقیقه صبح میومد دم درخونه یه بوق میزد تازه من از خواب بیدار میشدم! لامپ روشن میشد میفهمید خواب موندم. مامان یه داد میزد: یوووونسسسسس! قشنگ یه سکته میزدم. یه رگ تو مغزم پاره میشد! شلوارم رو پا میکردم و میدویدم. وضو میگرفتم و نماز صبحم رو با سرعت نور میخوندم و کیف و لباسام رو میگرفتم دستم، بقیه اش رو تو سرویس میپوشیدم! (من نفر اول تو سوار شدن و نفر آخر تو پیاده شدن بودم. چون از شانس.. ام. همسایه مربی سرویسمون بودم!) ولی آقای راننده اصلا بهم غر نمیزد. هیچوقت منو جا نذاشت. (هیچکدوم از بچه های مدرسه شاهد رو جا نمیگذاشت) میدونست اگر جا بذاره رسیدنمون به مدرسه چه مکافات و بدبختی داره. نه بابایی بود که ما رو ببره و نه ماشینی که تا اون سر شهر بره.. دیگه بقیه بچه ها رو که سوار میکردیم (مثلا با تاخیر 7 تا 5 دقیقه) یکیشون همین ز_د که سگ لرز میزد دم کوچه شون و میگفت چرا دیر کردید؟ نمیگفت رفیقت خواب مونده بود به من چه.. اصلا حرف نمیزد. به رو نمی آورد. نگاه نمیکرد. هرکجا هستی خدا پشت و پناهت باشه که خیلی لوطی بودی مرد. 
البت من همونطور که جورابم رو تو سرویس پا میکردم و دکمه هام رو میبستم،کماکان عذاب وجدان هم داشتم که الان بابای ز_د تو بهشت میره سراغ بابام  و بهش میگه: حاجی به بچه ات بگو زود راه بیفته بچه من تو سرما نمونه! بعد بابای من میاد به من میگه: یونس! جاج اسماعیل چی میگه؟! خب آدم باش. میخوام بگم به فکر آبروی بابام و تن نحیفِ رفیقم هم بودم اون وسط مسطا. اینم از بدبختیای دلِ ماست..

یه بارم وقتی راننده سرویسمون از تو کوچه بوق زد؛ (ز کلن تو خواب خر غلت میزنه! چطور از جاش غلت خورده بود و افتاده بود بالای سر من خدا میدونه. خدایا من چقدر عذاب کشیدم آخه) وقتی مامان گفت بچه ها خواب موندید! ز پاش رو جوری بلند کرد و کوبید توی صورت من که احساس کردم چشمم ترکید.. تا چند لحظه بیناییم رو از دست دادم و تو گوشام یه بوق ممتد مثل بوق گوشی تلفن بود.  فقط دستم رو گرفته بودم روی چشم چپم که نریزه بیرون و خونش نریزه وسط خونه و از شدت درد، عق میزدم.. با این حال از ترس اینکه نباید از سرویس جابمونم با همون حالت و درد و هق هق گریه لباس مدرسه پوشیدم و رفتم تو سرویس.. نفسم بالا نمیومد.. فقط گفت من شماها رو جا نمیذارم. نترسید. نمیخواد عجله کنید. از فرداش به جای بوق، زنگ خونه رو میزد و میرفت تو سرویس مینشست تا من برم. اینقدر باشعور بود. شعور ربطی به شغل و مدرک تحصیلی نداره. مثلا قسم میخورم یک دو جین استاد و دکتر و فوق تخصص فالان و فیلان تو بیمارستان، یک دو جین مدیر یقه سفید هیئت دولت و یک دو جین روحانی نمایِ بی خاصیتِ پرادو سوار! یک هزارم(0.001) این راننده درک و شعور و انسان دوستی ندارن. خلاصه یک لکه قرمز خونمردگی توی چشمم تا چند هفته بود.. خدا میدونه چطور کور نشدم یا شبکیه چشمم جدا نشد.. الان که با علم پزشکی بهش نگاه میکنم واقعا لطف خدا بود. الحمدلله.

بازی ایران_آرژانتین هم داشتم ساکمو میبستم و یه جورایی ناراحت و تو فکر بودم ولی از "شادیِ بعد شکست" ملت خب تعجب هم کردم! البته بعد از مواجهه مردم با قهرمانان دیپلماسی و آفتابِ تابانِ برجام  و خیراتِ سکه و مدال بین جواسیس دیگه از هیچ شادی ای تعجب نمیکنم! الان که در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ،‌شرکت‌های تأمین سوخت از بیم تحریم‌ آمریکا حتی به هواپیمای ظریف سوخت‌رسانی نکردند! به قول آقای دژاکام:

-گلابیا طَبَق طَبَق... :)

خلاصه من پایه ی هرگونه شیطنت و هیجان و خُل بازی هستم اما هیچوقت نتونستم با فوتبال ارتباط برقرار کنم! حتی چند باری همون والیبال که حرفه ای بازی میکردمش رو دیدم ولی فوتبال رو نتونستم.. دوست دارم خودم وسط میدون باشم و بازی کنم، نه اینکه تماشاچی باشم.. 

ولی قدمم سبکه! رد شم از جلوی تی وی ، گل میزنن! البته این اعتقاد همون چِل هایی ست که فوتبال میبینن. 😉به همین دلیل یه بارم دستم رو گرفتن گفتن حالا بیا ببین شاید خوشت اومد! گفتم  چیزی رو که نفهممش نمیتونم ببینم و دوست داشته باشم.. گفتن خب ساده است.هر چی رو که نفهمیدی بپرس!

فوتبال نه که سخت باشه، برای من بیمزه است. وقتی دست داری و میتونی با دست هم توپ رو برداری چرا فقط با پا؟ اونوقت چرا دروازه بان میتونه توپ رو با دست برداره بقیه نمیتونن؟ تبعیض برا چی؟ چرا لباسش فرق میکنه با بقیه؟ وایساده تو دروازه، کمتر همه میدوه، مگه کیه؟توپ از کجا و چه جوری بره بیرون کورنر میزنن؟ بعد همون دروازه بان کی میتونه توپ رو با دست برداره کی نمیتونه؟ به اینجا که رسیدیم گفتن: پاشو برو گمشو.. 😤

واقعا حرمت ها داره از بین میره در کانون خانواده! مسئولین رسیدگی نمیکنن؟!
پ ن:عنوان جنبه ی تزئینی دارد!
الان یادم اومد تو اون 12 سال فقط سال آخر دبیرستان (پیش دانشگاهی) یه راننده سرویس بیشعور داشتیم که نه تنها یک دقیقه صبر نمیکرد بلکه تا سرکوچه هم نمیومد و هرچی بهش میگفتیم ساعت 6 صبح هوا تاریکه، اینجا دوره. سرده. دورش باغ میوه است. سگ داره. معتاد داره. بیابونه. شما که تو ماشینی خب حداقل بیا سر کوچه! میگفت به من چه!

  • ۹۶/۱۲/۱۰
  • دکتر یونس

نظرات (۱۹)

انتخاب اشتباهی برای تماشای فوتبال داشتین
آخه تیم ایران چه جذابیتی میتونه داشته باشه
دوتا بازی اروپایی ببینین کلا روحیه آدم عوض میشه!

پاسخ:
من کلن با هر بازیِ استعماری که وسیله سودجویی باشه، مخالفم! فوتبال که الان صنعت پولسازیه! خب سوالام در بازی اروپایی هم به قوت خود باقیست!
دومین ویژگیم که باعث شده نذارن فوتبال ببینم اینه که همیشه طرفدار تیم های ضعیف یا رو به باختم! یعنی مثلا بازی بارسلونا با تیم دوقوزآبادِسفلی باشه، من طرفدار بچه های دوقوزآباد سفلی هستم! بازی استقلال یا پرسپولیس با صبا باشه، طرفدار صبام! بعد بازی صبا با تیم جوانان خیابان امام باشه، طرفدار جوانان خیابان امامم! بعد بازیِ جوانانِ خیابان امام با نوجوانانِ نیروگاه باشه! طرفدار نوجوانان نیروگاهم! تیم ثابت ندارم. لج درآرم فقط.. کفری میشوند اخوان!
مرگ بر آمریکا‎:D
اصلا طرفداری فقط تیم منتخب زنگارکی و شاه ابراهیم‎:D
یه دوستی داشتم با خودم برده بودم استادیوم فینال والیبال آسیا
میگفت کی گل میشه؟ چرا توپ تو زمین میخوره تماشاچی ها تشویق نمیکنن؟ چرا بیرون میره ناراحت نمیشن؟
اون وسطم بچه های تیم ملی شمشیربازی اومده بودن میگفتن چرا هر بار بازی تموم میشه دوباره از اول شروع میکنن؟ این عدده تا چند بره ایران میبره؟ چرا۲۵ شده ولی ایران نبرده؟
فک کنم هنوز جنازه هاشونو پیدا نکردن‎:D
پاسخ:
آقا شما داری هویت شهری ما رو به سُخره میگیری! چقدر خنگ بودن اونا دیگه!خوب کردی تیکه تیکه شون کردی با شمشیر.راضی ام:)  سوالای من خداییش فنی تره. مثلا یکی از اخوان میگفت من از 4 سالگی تا الان دارم فوتبال میبینم هنوز برام این سوالِ استفاده از دستِ دروازه بان مطرح نشده بود!! از پاسخ در مانده بودن اینا.. اینا که میگم شاخِ فوتبالن ها.. اخوان ازونان که میرن شب دم در استادیوم میخوابن بعد جیبشون رو میزنن وبن السبیل میشن ها. ازونا که عروسی خودشونم باشه تی وی رو علم میکنن و دربی رو میبینن! ازونا که وقتی دسته جمعی مهمونن،با والده باید دعا کنیم بازی مساوی شه دعوا راه نیفته و دلخوری بوجود نیاد!
چرا همه میدونن من کجام؟! خبر مرگم دارم مستور نویسی میکنم یعنی! میترسم راننده سرویسمون هم بیاد کامنت بذاره!
 اون مرحومین هم سوالاتشون در همین حدود فنی بود دیگه! همین برخورد خانواده یعنی اسلام رحمانی
میخواین بوفون رو منشن کنید همینجا سوالاتونو بپرسین شاید از گمراهی آشکار دراومد
پاسخ:
الله الله! سوالای من خداییش فنی بود! خب اگه راست میگی فرقش رو بگو! جنابعالی، بوفون! بلد نیستید مسغره یا پرخاش میکنید! در ثانی آخه فوتبالی که گُنده و قاضی القضاتش فردوسی پور باشه چیه که سوال داشته باشه! طرف با اون پرستیژ مطالبه گری هر شرّ ورّی میگه! برای چمنای حیاط دانشگاه شریف تو نودش داشت یقه جر میداد! میگفت من و آقای دایی تو اون دانشگاه بودیم بالاخره در قبال چمنا مسئولیت داریم! اما برای ترور و شهادت مصطفی احمدی روشن که دانشجو و فارغ التحصیل همون شریف بود یک کلمه حرف نزد! فوتبالی که تحلیلگرش این باشه درش رو باس گِل گرفت! 
در ضمن اسلام رحمانی نظرش درباره جمع کردن پوست تخمه های ورپاچ شده بعد بازی چیه؟!
دکتر یه دگزا بزن‎:D
من که گفتم مرگ بر آمریکا
تکلیف فوتبال ایرانم که معلومه مورچه چیه کله پاچه و تحلیل کله پاچه اش چی باشه آخه
پوست تخمه احکام دقیق و جداگونه ای داره که باید تو یه پست جدا بررسی بشه
انقه زنیتی بشون نیس

پاسخ:
عه؟! نکنه فوتبالای خارچکی اِنقِه با کلاس و باکمالاته، بیننده هاش مچ دستشون رو با ظرافت تاب میدن و پوست تخمه رو هدایت میکنن تو بشقاب؟!
حکما ایراد از همین فوتبال مورچه_کله پاچه ایه ایرانه که وقتی گل میزنن طرف اون روفرشی رو که به خاطر خودِ عنترش(عنتر به معنی خرمگس و مرد شجاع و بی باک هست!) انداختن چنگ میزنه و با تمام پیشدستی ها و تخمه های شکسته و نشکسته دور سرش تاب میده!! تازه مثل بچه دوساله باس دنبالش بدوی که پوست تخمه های چسبیده به شلوارش رو حین دور افتخار نبره تو کل خونه ورپاچ کنه! عین یه بچه دوساله که برنج میچسبه به شلوارش از پا سفره بلند میشه! باز صد رحمت به اون بچه.. 
اگر بازی بین تیم جوانان سالاریه و زنبیل آباد باشه، اونوقت طرفدار کدومشون هستی؟!
من البته طرفدار تیم پردیسان و چهارمردان هستم.
پاسخ:
آقا.. آقا.. دارید چه میکنید؟! کمتر به رو بیارید بابا..
قطعا زنبیل آباد! چیه اون سالاریه ای ها بچه فوفولن! زنبیل آباد که عشق اول و آخره.. میدونید چرا بهش میگن زنبیل آباد؟(چرا میپرسم حتما میدونید)
پردیسان واللا یه بار بیشتر نرفتم.گویا شهرک طُلابه. چیه تو بیابونا ساختن؟! طلبه ها چه گلی به سر ما زدن که حالا بخوان به درِ دروازه بزنن؟! چارمندون هم که اصلا و ابدا.. یه بار البت این اواخر رفتم کفشم رو دادم وصله پینه کنن سرکوچه 7 یه کفاش مومن کار درستی هست که کارش یکه. هر کفش و کیفی که هیچکس نتونه درست کنه، رفو میکنه! 
بله بله! اقا خندیدیم. روانمان شاد شد. 
ولی من تا چند سال پیشا ، یک فوتبال ببین حرفه ای و کرکری خوان قهاری بودم! رئال مادرید و یونتوس رو دوس داشتم البته اول رئال! طرفدار تیم کهکشانی ها بودم چی کار کنم روحیه م طاغوتی و لاکچری پسنده! اابته تو ازدواج انقد سخت نمیگیرم ( ازم منصرف نشو لطفا!!😉)
در سالهای اخیر انقدر از تی وی و اخبار و ورزش وووو دور بودم ک بعضا میپرسم پرزیدنتمون کیه!! بعد بهم میگن حالا بگیر بخاب فعلا! هنوز دوره ی خا.ت.میه! منم میگم نه! من تا دوره ی قبلی رو.حا.نی رو خبر دارم!!!😀😀
پاسخ:
سلام بزرگوار! چه معنی داره زن فوتبالی باشه؟ مگه ندیدی امپراطور کوزکو چی گفته: تنها ارتباط زن با فوتبال اینه که وقتی شووَرِش فوتبال میبینه چای بگذاره جلوی آقاشون. همین و بس! 
رئال کیه بابا؟ من فقط رونالدو رو میشناسم که کفش طلاش رو داد به بچه های غزه و فلسطین. طرفدارش بودم در مقابل مسی که به خاطر بیست دقیقه بازی با بچه های یه میلیونر عربستانی چقدر ازشون پول گرفت! بعد ملت تازه بعد اینکه مسی به ایران گل زد و غرورشون جریحه دار شد قدر رونالدو رو دونستن.. بصیرت داشتم اونوقت که بصیرت مد نبود! 
تو که تا منو داری اصلا و ابدا غصه ی مسائل سیاسی رو نخور. خودم روشنت میکنم! فانوس از من بهتر میخوای؟ کی میدونه شاید با همین دست فرمون جلو بریم مدافع حرمم شدی!:) 
روحانی و خاتمی رو چرا نقطه دار کردی؟! :) از دستِ تو.. 
دکتر شما انقدر خودت مستور ننوشتی که فقط اسم بیمارستان و درمونگاهتو مونده بدونیم
چرا شاکی میشی عاخه‎:D
با این عشق زنبیل آباد یوقت دیدی همساده دراومدیم‎:D
مهدیه شهرک طلابه، پرتستان مختلطته‎;)‎
تو چارمندون‎:D یه مامای حاذق هست شاید گذارتون افتاد!
رونالدو اولین گل ملی ش رو۲۰۰۶ به ایران زد، از این لحاظ خاطره فرموش نشدنی محسوب میشیم‎:)‎
پاسخ:
اول بگو ببینم جواب اون سوالِ "استفاده از دست دروازه بان" چی شد؟!
پرتستان !! هوم؟! یه جور کلیسای مختلط هست حتما! قربون حواسِ جمع! بعد میگه چرا بهم کتاب نمیفروشن! دو تاش شهرکه طلابه بابا. ببین چه دور وزمونه ای شده، فسقل بچه آدرس ماما چه دخلی به جنابعالی داره؟! تا وقتی اینقدر متخصص زنان ریخته برا چی ماما؟! 
عشقم به زنبیل آباد دلیلش یه شهیده که خیلی دوستش میدارم! و شبیه ترین فرد به من هست توی این دنیا خُلقأ! چون اونجاها متبرک به قدمای اون بوده، دوست دارم. ما مثلِ دو تا آدم در دو دنیای موازی با رشته های نامرئی به هم وصلیم. بُعد زمانی رو اگر حساب نکنیم مثل اینه که شما با همزادت سی سال اختلاف زمانی داشته باشی اما مکانی نع! مثل اینه که 30 سال قبل نشانه هایی رو برای خود سی سال بعدت در مکانهای خاصی گذاشته باشی. بعد اون خودِ سی سال بعدت وقتی اون نشانه ها رو پیدا میکنه انگار پیشِ خودِ سی سال قبلشه.
یعنی اون منِ الان بعضی وقتا انقدر حواسش پرت میشه که راه رو گم میکنه، اونوقت اون منِ سی سال قبل با دست خودش میاد نشونه ها رو میذاره تو دستِ من الان! وقتایی که منِ الان میره سر قبرِ منِ سی سال قبل خیلی قشنگه.. منِ الان و منِ سی سال قبل دوست دارن! دلم برای خودم تنگ شد چه یه دفعه، باید برم سر قبرم! 

چقدر جالب بود
تا حالا فکر نکردم کسی بتونه خودش رو در حد خلق با کسی در گذشته هماهنگ ببینه
از طرف ماهم فاتحه بخون برای خودت
*پردیسان را به علت دوری از تمدن پرتستان گویند(قبلا طلبه خیز بوده الان به بقیه هم میفروشن و اجاره میدن غیر از مجتمع های خاص که شرط طلبگی دارن)
*گفتم که شما بوفون رو منشن کن، ما در این حد نیستیم‎:D
*دکتر به کلامم نگاه نکن، یوقت دیدی از خودت بزرگتر بودم حرمتها شکسته میشه ها‎;)‎
بی ادبی نباشه ولی شکسته بند تجربی از متخصص های الان قابل اعتماد ترن‎:D
پاسخ:
هیچکدوم ازینا که فوتبال فوتبال میکنن، بلد نیستن! 
گشتم. پیداش کردم. بیشتر شناختمش. خب حقیقت اینه که من خودم رو خیلی دوست دارم! وقتی دیدم یکی بوده که دقیقا مثل من فکر میکرده و مثل من رفتار میکرده. مثل من به دنیا نگاه میکرده. خب خوشم اومد! تازه اینکه بالاخره شهید هم شده خیلی خوشحالم کرد. یه جور امید بهم داد که این جوجه اردک زشت یه روز میتونه قوی زیبایی بشه!
پرتستان ها بدور از تمدن ان؟ آقا مودب که یه کتاب دوست داشتنی داره به نام "روضه در تکیه پروتستان ها"! 
شما مگه یه بچه دبیرستانی نیستی؟! برو پسرم مشقات رو بنویس. من همیشه این نوجوونهای کتابخون و مذهبی رو تشویق میکنم تا رشد کنن، چون وقتی خودم نوجون بودم همه تو سرم میزدن که چرا کتاب میخونی! چرا ال و بل.. میخوام بقیه اندازه من اذیت نشن.
دیگه وقتی مامات تو چارمندونه، خب شکسته بند برات بهتراز متخصص اورتوپده! شاهکارای این شکسته بندا رو هر روز تو بیمارستان میبینیم!! چی بگم واللا.. صلاح مملکت خویش خسروان دانند!
یه بارم داشتم با چند نفر چرت و پرت میگفتم، پشت سر همایش و وزارتخونه و بسیج صفحه گذاشته بودم، اونام با خنده گوش میدادن. بعد چند ماه فهمیدم یکیشون سردار فالان بوده، اونیکیشون معاون وزیر سابق، اونیکیشون رئیس سازمان بهمان! اونیکی رئیس همایش! خلاصه از اون به بعد دیگه اون آدم سابق نشدم. دیگه باهاشون حرف نزدم! بی تربیتا. تازه الان ازشون طلبکارم که چرا خودشون رو بهم معرفی نکردن! 
لول من در حد مدافع حرم نیس...بچه ی پرتی هستم ازین مرحله ها!
ولی جالب بود گفتی با یکی همذات پنداری میکنی در اون حد! منم با مادام کوری و ملاصدرا حس خوبی داشتم قدیما! دیگه تو تار و پود زندگی گمشون کردم!
ضمنا میگم من از دنیا خبر ندارما! دیشب ک پستت رو میخوندم فک میکردم امردز فوتباله! حتی عصری گفتم برم تی وی رو روشن کنم ببینم فوتبال چ خبره! همونم حوصلم نشد. بعد اتفاقی فهمیدم فوتبال دیروز تموم شده!!!😀 حالا تو منو با این سطح از اگاهی های اجتماعی میخای روشن کنی؟؟! مگه آتیشم بزنی تا روشن بشم!
پاسخ:
من تو رو بالاخره با خودم میبرم جبهه! حالا ببین:) 
این شهیدی که میگم عین خودمه. یعنی اینقدر شبیه منه که از اولش یکی بهم معرفیش کرد گفت ببین این چقدر مثل توئه. بعد من رفتم تو بحرش و هی بیشتر ازش خوشم اومد. خیلی حس خوبیه. ببین قضیه دیدن اونیکه دوست داری نیست! قضیه دیدن یکی شبیه خودته ولی تو یه قالب جسمانی دیگه. اینش برام جالب بود. 
زهیر هم از همه جا بیخبر بود! نگران نباش.. تا منو داری غم نداشته باش. خودم بهت خبر رسانی میکنم. به قول مامانم میگه الان تو ایران هرکس دستش رو بکنه تو دماغش یونس خبر داره! اینقدر که سایتهای خبری رو بالا پایین میکنه!!
 گفتم مامان دقیق بگو، از سیاسیون آره! از دماغ بقیه خبر ندارم:)

نوجوون کتابخون مذهبی‎:D
اون پاراگراف آخرو به حساب راه گریز این توصیف بالا میذارم‎:D

پاسخ:
الله الله! ببین مامان من یه کلاس تفسیر قرآن میرفت که کتاباشون رو سه نفر اشتراکی نوشته بودن. بعد یه جلد این کتاب رو پیدا نمیکرد و ترم جدید شون داشت شروع میشد. هی به من میگفت خیر سرت همه کتابفروشیها رو زیر پا گذاشتی این کتاب من رو بخر بینیم بااا. منم هرجا میرفتم میگفتن این کتاب تموم شده. منم آخر سر اسم نویسنده ها رو سرچ کردم و یکیشون که وبلاگ داشت رو پیدا کردم و کامنت گذاشتم آخه مردحسابی این کتابتون رو از کجا میشه خرید و این چه وضع پخش و توزیعه؟ واس مامانم میخوام اعصابم رو خورد کرده... اونم بنده خدا ترسید آدرس داد فلان جا برید کتاب هست و منم فاتحانه رفتم بهش گفتم مامان این "اسم کوچیک و فامیل یارو" گفت کتاب رو اونجا دارن برید بگیرید. مامانم با تعجب گفت مگه تو استاد فلانی رو دیدی؟ نگو طرف حاج آقا فالان هست و یه شاخیه برای خودش بعد من در حد هافبکِ تیمِ باطری سازی سمنگان باهاش برخورد و صوبت کرده بودم! تازه داداش یه مقامی هم بود!! منو میگی رفتم کامنت تشکر گذاشتم و گفتم حاج آقا ببخشید من نمیدونستم شما حاج آقا هستید. شرمنده ام. 
ببین درحدی استاد بود که کتابش رو با چند تا واسطه بقیه درس میدادن. نمیدونم چرا نمیتونم زبان رسمی و اداری داشته باشم. همینطوری که اینجا جواب کامنت میدم درخواست اداری مینویسم و با فلان مسئول برای کارم مکاتبه میکنم. زن و مرد هم نداره. به قول یکی لحن صادقانه و ساده و صمیمی و هوشمندانه! که البته بسیاری از فهمش عاجز هستند!
  ولی اون خیلی استادِ باصفایی بود. اینجا کامنتم میذاشت. :) کامنت انتقادی میذاشتم اصلا ناراحت نمیشد که هیچ ده تا میذاشت روش! تازه من باید به آینده انقلاب امیدوارش میکردم!
پس بهتره یا خودت رو معرفی کنی و از پیش آمدن سوتفاهم بکاهی! یا همینی که هست.. 
سلام :)
درباره سوالت درباره دروازه بان خب باید گفت قوانیه دیگه .اینطوری طرح ریزی شده مثل همه جا مثلا شما میتونی عمل کنی ولی پرستار نه . پرستار میتونه سرم وصل کنه ولی بهیار نه .. حالا دروازه بان میتونه توپ برداره ولی بازیکن نه :) به همین سادگی:*
حالا اگه دنبال توجیح باشیم میشه گفت ورود توپ به دروازه رو فقط با دست میشه کنترل کرد و این اختیار عمل رو به دروازه بان دادن ..
 الان هر چیزی وسیله ای برای سودجویی هست مخصوصا تو ورزشها . شما یه ورزش بگو که مثل فوتبال نباشه ؟ 
بعدم ورزش که جنسیتی نیست .من فوتبال رو  دوست دارم استقلالی هستم و طرفدار کریستینم:)) اتفاقا علاقه مند به حضور در ورزشگاه هم هستم نه اینکه دغدغه ی من باشه..
اینم بگم دقیقا درسته که طرفدار تیم های ضعیفی :) چون در روانشناسی طرفداری بازی ها آماتورها طرفدار ضعیفتر هستن و طرفدار های حرفه ای و پیگیر معمولا طرف قوی ها هستن :) 
من خودمم گاهی تو ورزشهایی که بلدی نیستم فقط ضعفا ولی همیشه تو تنیس طرف نادال  و راجر فدررم:))
پاسخ:
سلام بر خواننده نکته سنجم! 
آفرین به تو. خیلی قشنگ توضیح دادی باریک الله به تو. اونوقت کی ها دروازه بان نمیتونه با دست توپ رو از رو زمین برداره فقط باید با پا باشه؟ اما بعضی وقتا خم میشن و با دست برمیدارن. 
دستت درد نکنه حالا من شدم آماتور؟! من در همه زمینه ها طرفدار تیم های ضعیف ترم. یعنی شده حتی ببینم تیم مقابلمون داره بد میبازه، برم تو تیم اونا یه کم بیارمشون بالا.. البته خب دوستام رو از دست میدم معمولا ولی پوریای ولی بودن سخته واقعا این روزا.. قدر که نمیدونن هیچ، زیر پاتم خالی میکنن! یا مثلا سر قضیه اون دختره مثلا حزب اللهیه و حسین الله کرم که همه داشتن به حسین الله کرم فحش میدادن، یه متن نوشتم و چقدر قضاوت اشتباه و فحش نوش جان کردم! من داشتم از خستگی کشیک میمردم ولی نشستم با خودم فکر کردم الان این بیچاره رو تنها گیر آوردن و از خودی و غیر خودی داره فحش میخوره، به اندازه یه نفر برم ازش دفاع کنم! میدونستم فایده ای نداره ولی مرامم قبول نمیکرد حتی وقتی کسی اشتباه کرده بندازنش وسط و لهش کنن! روحیه ام اینه. قوی ها که قوی هستند، احتیاج به طرفدار و روحیه ندارن! طرفداری از ضعیف هنره!
همینکه دغدغه ات نیست دو_هیچ از "مولاوردی و ابتکار" جلویی!:)
این کوزکو رو من اولین باره میشنوم اسمشو :/// 
سرچ کردم و یه چیزایی دربارش خوندم   و از اینستا هم یه کلیپ ازش دیدم همین که با یه پسره تو ورزشگاه درباره دربی حرف میزنه ...( معلوم نیست چرا با مرد غریبه حرف میزنه درباره فوتبال !!!
. لااقل از شما توقع دارم که  از چنین افرادی نقل نکنید که باعث تایید شدنشان در گذر زمان میشه و بنظرم جای تاسف داره که ده کیلو ممبر آدم چنین چرندیاتی رو دنبال میکنن. حرفهای بی ادبانه پوشش توهین آمیز و....
همین آدم اگه خیلی راست میگه وقتشو برای طنز پردازی های سخیف و بی ارزش نزاره و شوهر داری کنه.. 
همین آدمها جاش که باشه میگم زن رو چه به فضای مجازی :// 

پاسخ:
واقعا؟ کوزکو همون سیده زینب موسوی هست در مسابقه خندوانه! 
ببین من هم با فحش دادن و بی ادبی موافق نیستم. ولی کوزکو روشش تربیت معکوسه! یعنی با بزرگنمایی نکات منفی داره نشون میده این رفتار زشت و هجوه. باید تو تلگرام کانالش رو ببینی. مثلا برای رفتار عروس و مادر شوهر یا مسائل اجتماعی که اجحاف به زن میشه میاد و اون مطالب غلط رو به طنز و با بزرگنمایی میگه تا زشتی مطلب رو متوجه بشن! و بعد هم در گویش قمی های اصیل واقعا همین کلمات رد و بدل میشه که هم خنده داره و هم آزار دهنده.. یعنی من هر وقت صدای دعوای دو تا قمی رو میشنوم از خنده می افتم رو زمین. زهتاب (جواد رضویان) در سریال درحاشیه 1 رو یادته؟ اون هم لهجه اش قمی بود. واس ماس گفتناش مثلا.. در کل زینب تو ویدئوهای اولش خیلی بهتر بود. الان که معروف شده و سیاسی مثل قبلا باحال نیست. برو تو کانالش و ویدئوهای قبلیش رو ببین. معرکه است!
من اون ویدئوهاش درباره تحصیل زن و رفتارش با عروسش سکینه رو خیلی دوست دارم. چون نماد خودخواهی، مخِ تعطیل، زیاده خواهی،بدجنسی، بی اعتمادی، مادر شوهرگری افراط گرایانه و خشانت طلبانه هست.. 
اره پوریا بودن سخته:) خب اگه بازیکن خودی توپ رو به سمت درازه بان شوت کنه نباید با دست برداره و اینکه خارج از محوطه جریمه دیگه مثل یه بازیکن محسوب میشه و نباید از دست استفاده کنه :)))
منظورم از آماتوری اطلاعات نداشتن و پیگیر نبودن بود :) قصد بی ادبی نداشتم :)) 
این صحبتهای آخرم زیاد متوجه نشدم :// قضیرو در جریان نیستم :)
پاسخ:
آها. حالا شد. نه بابا شوخی کردم. بی ادبی نبود. 
قضیه مال ماه رمضون بود گذشت تموم شد. ولی از ابتکار و مولاوردی جلوترید رو به خاطر این گفتم که زن های بی عمل پرمدعا خودشون نون به نرخ روز میخورن و دخترای طفل معصوم رو میندازن جلو برای مقاصد سیاسی و حزبی..  به وقتش از دیوار سفارت آمریکا میرن بالا و سفارت رو اشغال میکنن بعد پسرشون رو میفرستن همون آمریکا درس بخونه! شوهرشون پول انگلیسی ها رو چنج میکنه برا فتنه گرا و خودش تو محیط زیست به جاسوس لوح تقدیر میده! اون چادر و روسری سبز لعنتیش رو نمیذاره کنار ولی دخترای طفل معصوم رو میفرستن سر پست برق برای اعتراض به حجاب و رفتن به ورزشگاه! گفتی دغدغه ام این نیست گفتم از این حضرات در فهم و درک بالاتری.
به نظرم یه زن تن فروش ارزشش از یه زن وطن فروش بیشتره. چون تن فروش فقط خودش رو نابود میکنه ولی وطن فروش یه کشور رو.. 
مرسی که پاسخ گذاشتید :) 
با نظراتت درباره ابتکار کاملا موافقم .‌
یه کامنت درباره کوزکو گذاشتم  نمیدونم دریافت کردید یا نه :)
نظر شخصی من بود البته :)
پاسخ:
آره دیدم داشتم جواب میدادم. این آدرسش تو تلگرامه: https://t.me/kuzcooo
من از اول تا آخرش رو دیدم. مثلا ویدئوهای اولش (خیلی برو عقب. حدود شماره 60 تا صدو خورده ای) ، داستانهای شاهنامه اش یا تحلیل انتخابات آمریکاش یا چشم و همچشمیش با جاریش یا خواستگاری رفتنش برای جواد یا مواجهه اش با سکینه عروسش رو خیلی دوست دارم.. مثلا قسمت 63 در چرایی فرار مغزها! من کسانی رو میشناسم که دقیقا همچین مزخرفاتی رو باور دارند و نگاهشون همینه. حالا چرا نباید مسخره شون کرد؟ چرا نباید تحقیر بشن حداقل به زبان طنز تا بفهمند نگاه زشتشون به آدما و تنگ نظری و خودخواهیشون چقدر آزاردهنده است! یه قسمت داره که نوه اش رو با سکینه برده مطب دکتر!(همون که میگه هر بلا بودی هست برای منه)  اون رو که هر بار میبینم میمیرم از خنده..
مرسی از توضیحات و وقتی که گذاشتید 
آغاز هفته ی خوبی رو براتون ارزومندم:)
پاسخ:
خواهش میکنم. کیبورد دم دسته و من دستم به کم نمیره!:) و همچنین. درپناه خدا
وقتی دروازهدبان توی محوطه جریمه هست میتونه با دست توپ رو بگیره  خارج از مخوطه ی اختصاصیش! میشه بازیکن عادی و اگه با دست بگیره یه پنالتی تقدیم حریف کرده!
اینم برای اینکه بر علم یونس افزوده شود و نره کله ی اخوان رو بخوره!
پاسخ:
یعنی وای بر یونس که جواب سوالای فوتبالیش رو آبانا باس بده!! وای بر من! حواسم به همه تون هست ها.. اون من هم که هی منم منم میکرد یکی بود مث جنابعالی! جلو قاضی و ملغ بازی؟! اصلا بگیم اخوان رو بشونن توخونه حقیقتا جای شما اگر در ورزشگاه نیست پس کجاست؟!:)
بازم سوال داشتی بپرس؟ مثلا میخای بدونی چ موقع میگن گل شده؟؟!😉
پاسخ:
خدایا این دکتره رو سوسکش کن! همین الان.. همین الان.. 
وقت خدارو با این ارزوهای کودکانه و حسودانه نگیر!!
خدا سرش شلوعه! کارای واجبتر داره.
پاسخ:
خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست..خدا، خدای آدمهای خلافکار هم هست..و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد...فی الواقع خداوند اِند لطافت اند بخشش اِند بیخیال شدن اِند چشم پوشی و اِند رفاقت است...رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد...
دکتر آموزش فوتبال داره رکورد نظرات وبلاگتونو میزنه ها
بوفون که اومد میخواین رونالدو رو هم منشن کنید بیاد فرق هندبال و فوتبال رو یه مرور بکنیم‎;)‎
پاسخ:
عزیزم جهان سوم همینجاست! ما تو قلبش وایسادیم! فقط نشستید ببینید نقاط ضعف من چیه! همونا رو به روی من بیارید! اونوقت که مسائل سیاسی رو براتون حلاجی میکنم میشکافم کجایید پس؟! حالا همه برا من کارشناس فوتبال شدن! جنابعالی که یه کارت زرد ازم گرفتی! بدلیل فریبِ داور! نگی نگفت.. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">