بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۰
  • ۰

جلالِ آل قلم...

 

دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دست‌های آلوده» جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیشتر من بوسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم. و مریدانه اعتراض کردم. با اینکه جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرف‌هایی که رد و بدل شده هوشمندی، حاضر جوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قلّه‌ی «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد.


 جلال قصه‌نویس است (اگر این را شامل نمایشنامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوّم او است. البته محقّق و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب؛ در روزگاری که من او را شناختم به هیچ‌وجه ضد مذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته‌ی آن به‌عنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته‌شده‌‌ای را هم به این صورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه به‌صورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های ۴۱ و ۴۲ او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود. و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند!
اما توده‌‌ای بودن یا نبودنش؛ البته روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و [نه] آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد.


جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند: هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش....

 به نظر من سهم جلال بسیار قابل ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه‌ی جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی‌نو می‌کشاند. و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است؛ با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد.
برای این کار، لازم است روشنفکر اولاً جامعه‌ی خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که می‌شود: العلماء ورثة الانبیاء.
آل‌احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمام‌عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است. و آل‌احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است. و این برای یک انقلاب، کم نیست.

یادداشت آیت‌الله خامنه‌ای درباره جلال آل‌احمد. کاملش رو (اینجا) بخونید.

عکس: آقا در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی نوشهر. 18 شهریور 97... من به قربانِ دوربین دست گرفتنت.. من به قربان یک دستی چای خوردنت!
  • ۹۷/۰۶/۱۹
  • دکتر یونس

نظرات (۵)

پدرم ارادت شدیدی به جلال دارند و این باعث شده همیشه توی خونه ما محترم باشه، در حدی که همیشه میگه اون دنیا آرزوم دیدن جلاله..
وعلت این ارادت رو هربار نترسی و شجاعت ستودنی جلال میدونه
هرچندوقت یکبار هم این مقاله رهبر رو تضمین درستی راه جلال میکنه
چند سال پیش خودم رو موظف به تورق کتابهای جلال کردم
و چه اندیشه ای...
با خودم فکر میکردم جلال اگر بعد از انقلاب میموند چقدر خطرناک بود
کسی که به اندازه او آگاه، نترس و رک باشه برای هر گروهی که اصرار به بستن دهان داره خطرناکه
همونطور که پدر رحیم پور ازغدی بعد از انقلاب هم زندان رفت، برای جلال هم غیر ازین پیش بینی نمیشد...
بهرحال خدا به چند تا از رفقای شفیق انقلاب مثل دکتر(شریعتی)، جلال، استاد مطهری و ... رحم کرد که در بهترین شرایطشون رفتند و بعدش رو ندیدند
همونطور اسطوره عقل و اندیشه رفتند و موندگار شدند...
پاسخ:
"در صدر اسلام هم قضیّه همین‌جور بوده است. در آنجا هم اقتضائات گوناگون و شرایط گوناگون، وظایف گوناگونی به وجود می‌آورده. یک روز خدای متعال میفرماید که «اِن یَکُن‌ مِنکُم‌ عِشرونَ‌ صابِرونَ‌ یَغلِبوا مِائَتَین»،(۹) یک روز میفرماید: فَاِن ‌یَکُن مِنکُم مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغلِبوا مِائَتَین.(۱۰) یعنی یک روز باید با ده برابر بجنگند، یک روز با دو برابر باید بجنگند. 
یک روز، بدر است و حرکت آن‌چنانی یا فتح مکّه است و مانند اینها، یک روز هم «اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم» در روز حُنین است. وَ یَومَ حُنَینٍ اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم فَلَم تُغنِ عَنکُم شَیئًا؛(۱۱) این‌جوری است. در هرجایی یک شرایطی وجود دارد، باید برطبق آن شرایط عمل کرد. خب، اگر از شرایط غفلت شد، ضرر میکنیم؛ چه مردم شرایط را ندانند، چه نخبگان به شرایط توجّه نداشته باشند. بخصوص اگر چنانچه نخبگان از اوضاع و شرایط و وضعیّت موجود و جایگاهی که نظام قرار دارد غفلت بکنند، ضربه خواهیم خورد"...

منم جلال رو خیلی دوست دارم. سبک و لحن نوشته هاش صمیمی، صادقانه، جستجوگر و تو دل بروئه..
بعد از جدایی جلال از حرب توده، ساواک بیم این داشت که جلال، به سمت جریان های مذهبی گرایش پیدا کند... به همین دلیل، کنترل و مراقبت از او را در دستور کار قرار داد و دائم او را زیر نظر داشت.
در همین راستا، ساواک با لطایف الحیل می خواست او را به افغانستان اعزام کند. با این هدف که برود و عقب ماندگی های آنجا را ببیند و  دیگر در بارۀ فقر و محرومیت ناشی از استبداد حکومت پهلوی در ایران چیزی ننویسد. اما او بی آن که بداند، سماجت کرد و سفر به افغانستان را نپذیرفت...
ماجرای سفر او به شوروی هم ترفند ساواک بود. بی آنکه خودش از این ماجرا خبر داشته باشد. اما بر خلاف میل ساواک، جلال بعد از بازگشت به ایران سفرنامۀ روس را نوشت. هرچند که مطالبش خیلی پیوسته و شفاف نیست و کمی رمز آلود است. (بعدها بعضی نهادها با استفاده از اسناد تاریخی، چاپ های جدید کتاب را تا حدودی روان سازی و قابل استفاده کردند)

به نظر من جلال، در شرایط سخت آن دوران، فراز و نشیب ها را خوب تجربه کرد و امتحان های سختی را گذراند. اما به دام دشمن نیفتاد و عاقبتِ نسبتاً خوشی را برای خود رقم زد.

روحش شاد باد.
پاسخ:
روح جستجوگری داشته.. خدا به این کنجکاوی و جستجوگری احترام میگذاره و خودش توی مسیر راه این آدما دونه میپاشه و با نشانه ها اونها رو توی مسیر نگه میداره.. مثل ابراهیم.. چقدر سوال میپرسه، چقدر خدا عوض میکنه و بعد به خدای حقیقی میرسه.. قشنگترین قصه های قرآن و معجزه ها برای ابراهیمه.. خدا جلال رو بیامرزه. ما هم دوستش میداریم
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    روحش شاد

    چقدر به امثال جلال و خود جلال مدیونیم

    پاسخ:
    سلام و رحمه الله. بله روحش شاد. البته جلال نسبت به بقیه نویسنده ها و ادیبان وضع خوبی داره، هم یه جایزه ی ادبی گرون قیمت به اسمشه، هم خونه اش موزه شده، هم کتاباش چاپ شده و هم رهبر چنین تعبیرات زیبایی درباره او و قلمش داره.. اینکه ما ذاتا کتاب نخونیم یه بحث جداست. 
    چقدر مهربانانه در تعریفشون از آدمها مایه می ذارن. در مورد خیلی ها این سبک و لحن برخورد رو از ایشون دیدم.

    +بقیه چند دستی چایی میخورن؟ :دی
    پاسخ:
    آخ آخ اخ .. لوسی می دقیقا تو هم اون چیزی که من دیدم دیدی؟! وای از این لحن مهربانانه، یعنی دلم میخواست بعضی کلمه هاش رو های لایت کنم... اعتراض مریدانه.. یعنی به جلال انتقاد هم داشته زنگ زده، از احترام و ادبش کم نشده هیچ، میگه خاطره ی خوب دارم از اون تلفن.. یعنی لطافت روحیش کجا، اقتدارش کجا.. فرمانده کل قوا کجا.. این قلم روون و روح کتابخون کجا.. سیاستمدار و مدیر و مدبر بودن کجا.. شاعر بودن کجا.. فقیه و مجتهد بودن کجا.. این روح پروانه کجا... یعنی آقا قطره ای از دریای بیکران جدش مولا علی هست. من اینجور وقتا دلم برای امیرالمومنین تنگ میشه.. میگم شما چی بودی دیگه؟ ما از تو کتابا میخونیم و یه سایه ای از شما رو 1400 سال بعد میچشیم اینطوری داغون میشیم، کور بودن اون مردم مدینه و کوفه.. واقعا خاک بر سرشون!
    +تو چای خور نیستی احوال ما چایی خورای قهار رو درک نمیکنی. همه با یه دست لیوان چای رو میگیرن دستشون و با اون یکی دست قند رو میذارن گوشه لبشون یا لپشون! آقا با یه دست باس اینکار رو بکنه!
    سلام ونور و رحمت
    خوبی دکتر جان!
    ببین گفتم براتون کتاب "یادت باشد" رو خریدم، آدرس ندادی برات پست کنم، گفتی: اگه خواستی شوهرش بده.
    دیدی حضرت آقا جون کتاب رو خوندند و نظرشون رو هم گفتند؟
    حالا بازم کتاب رو نمی خوای؟؟؟
    پاسخ:
    سلام و خیر و برکت. چرا چرا کتاب رو میخوام. کی از هدیه بدش میاد؟! خب پس پاشو بیا اینجا، هیئت قرار بذاریم کتاب رو ازت بگیرم. چطوره؟! 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">