بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۰
  • ۰

کشتیِ نجات...

"جبر و اختیار" ِ انسان را هیچوقت نفهمیدم.. 15 سال برای فهمیدنش کتاب خواندم، هر کتابی.. سوال کردم، از هر استادی.. تا بالاخره در داستان واره های زندگی استاد علی صفایی یکی از شاگردانش این سوال را ناخودآگاه از او میپرسد، همینقدر نابهنگام و بی مقدمه و خارج از کلاس درس و بحث! جوابِ یک جمله ای میدهد استاد"عین صاد". میگوید: جبر و اختیار یعنی "مجبوری انتخاب کنی!" بعد هم بی توقف میرود و سیر خاطرات دنبال میشود. 15 سال باید به دنبال سوالت دویده باشی تا شیرینی جواب هوش از سرت ببرد.. جواب این است: "مجبوری انتخاب کنی". باید بین دو امر "حق و باطل" یکی را انتخاب کنی. راه سومی نیست. نمیتوانی بگویی نمیخواهم، دوست ندارم، وقت ندارم، نه این و نه آن.. 
باید انتخاب کنی. ترسناک و زیباست. در هر لحظه و هر مکان میتوانی با یک "انتخابِ درست" همه ی اشتباهات قبلت را از بین ببری و با یک "انتخابِ اشتباه" تمام مجاهدت ها و تلاشها و عبادت هایت را بی اثر کنی.. 
انتخاب از این بیشتر؟ فرصت از این بیشتر و شیرین تر؟ از همین لحظه میتوانی انتخاب کنی و بیخیال گذشته ی افتضاخت، الی الابد سعادتمند و روسفید باشی. از همین لحظه میتوانی انتخاب کنی و تمام پل های پشت سرت را خراب کنی و در قعر جهنم بیتوته کنی.. 
میتوانی انتخاب کنی با امام بودن را، بی خیال اینکه فرمانده ی سپاه دشمن هستی، "حر"! 
میتوانی انتخاب کنی گندم ری را، بی خیالِ حسین، "عمرسعد"!
میتوانی انتخاب کنی حسین را ، بی خیال اینکه ده سال داری، "عبدالله"!
میتوانی انتخاب کنی کیسه های زر را ، بی خیال اینکه قاضی القضاتِ کوفه ای، "شریح"!
میتوانی انتخاب کنی با امام بودن را ، بی خیال اینکه یک عمر عثمانی بودی، "زهیر"!
میتوانی انتخاب کنی غنائم و گوشواره های کودکانِ حسین را، بی خیال نامه ی دعوت از حسین و بیعت با مسلم، "شیعیان کوفه"!
میتوانی انتخاب کنی با امام بودن را ، بی خیال اینکه مسیحی بودی، "وهب"! 
میتوانی بنشینی در خانه ات، و بی خیال 18 هزار دعوت نامه و بیعتی که تو برای حسین فرستادی بشوی،"سلیمان بن صرد"!
میتوانی جانبازِ جنگ صفین باشی و بشوی قاتلِ حسین، "شمر"! 
میتوانی "حبیب" باشی و کهولت سن را بهانه نکنی و خودت را به امامت برسانی!
میتوانی بعد از 4 ساعت جنگیدن و سه روزتحمل عطش، افسارِ اسبت را بگیری و دقیقا ظهر عاشورا امامت را تنها بگذاری و بگویی اسبم برای تو ، میخواهم زنده بمانم! و الی الابد نمادِ ترس و بی وفایی در تاریخ باقی بمانی، "ضحاک بن عبدلله"!
میتوانی چشم در چشم فرات، به یاد لبان تشنه ی حسین از آبش ننوشی و با مشکِ پاره شده و چشمان تیر خورده و بدون دست، نمادِ وفاداری و عشق و شجاعت در دنیا و آخرت، زمین و آسمان باشی، "عباس".. 
میتوانید انتخاب کنید با امام بودن را، «سعد» و «اَبوُالحُتُوف»! ؛ بی خیال اینکه یک عمر خوارجی بودید و حتی در نهروان در مقابل پدرش علی شمشیر کشیدید، و حتی تا الان و ظهرِ عاشورا در سپاه یزید هستید، این صدای "هل من ناصر" حسین است و این صدای ناله و العطش زنان و کودکان بی دفاع حرمِ اوست.. میتوانی با شمشیر بر او بتازی. یا برگردی و از او دفاع کنی.. 
دل سعد و ابوالحتوف، صرفا با ندای امام و زاری اهل بیتش لرزید و «مظلومیت» حسین (ع) آنها را منقلب کرد. این دو برادر در آخرین ساعاتِ روز کربلا به امام حسین(ع) پیوسته و با یزیدیان جنگیدند تا هر دو به شهادت رسیدند.
فرمود: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. هر روز عاشورا و هر زمین کربلاست. و تو هر بار فرصت انتخاب کردن و جبران گذشته یا از بین بردنش را داری! فرصتِ انتخابِ درست به برکت وجود حسین (ع) به هر یک از ما در هر روز و هر زمان و هر مکان داده شده.. و ما مجبوریم انتخاب کنیم. 
گفتم انتخابِ درست؟ بله. کافیست دست و قلبت را به حسین بدهی. فقط همین. حسین به "آنچه بودی و داری، گذشته و ژنِ" تو نگاه نمیکند!
  • ۹۶/۰۷/۰۹
  • دکتر یونس

نظرات (۶)

مرحباَ بک
عالی و دقیق و ارزشمند 
پاسخ:
متشکرم
جالب بود...
انتخاب راه درست
در عین سخت بودن، لذت بخش ترین اتفاق هم هست...
پاسخ:
 بله. ضمن اینکه همراه با امام بودن ، اضطراب و استرس آدم رو کم میکنه، میدونه امام مواظب آدم هست.. نمیذاره امتحان خیلی سخت بشه!
مجبوری انتخاب کنی!!!!
و چقدر وحشتناکه که مثل اون ضحاک بن عبدلله فکر کنی حسین رو انتخاب کردی ولی درست سر بزنگاه ، درست وقتی که سعادت و شقاوت رو دارن تقسیم می کنن ، درست وقتی که با کلید بهشت همنشینی ابدی با حسین فاصله ای نداری برگردی ... برگردی و جات رو ابوالحتوفها و سعدها بگیرن !
یعنی اشکال کار ضحاک کجا بوده؟!!!!
پاسخ:
و جالب تر و ترسناک تر اینکه ضحاک بن عبدالله حتی امتحان شب عاشورا رو هم قبول شد و موند.. حتی صبحش جنگید. به حقانیت امام یقین داشت. ولی زنده موندن ظاهری خودش رو بیشتر از امام میخواست! نمیدونم .. من تو تحلیلش موندم.. 
میدونی روز عاشورا به چی فکر میکردم؟ به اینکه بدترین و بزرگترین گناه تو دنیا چیه؟! تا حالا میدونستم دروغ و خودخواهی. همونها که شیطون داشت! حالا یه سومی هم بهش اضافه شد: "بی وفایی"! گناه بزرگیه و میوه و عصاره ی اون دوتاست! یعنی تو دلت یه چیزه ولی رو زبونت یه چیز دیگه، به دروغ به یکی قول و وعده میدی! به دروغ عهد میبندی! ولی چون خودخواهی ،رهاش میکنی.. بی وفایی بزرگترین گناه آدمها میتونه باشه.. اوجش تو کربلاست ولی هرکسی اگر رنگی ازش داشته باشه باید به حسینی بودن خودش شک کنه.. 
اتفاقا دیشب داشتم از خودم میپرسیدم اگه عاشورا بودم چ میکردم...
به این نتیجه رسیدم ک میموندم حتی باووجود ترس از مرگ.‌ احتمالا میرفتم پیش امام و میگفتم ، من میترسم ولی نمخام برم. خودت نگهم دار... و اونم نگه می داشت...
پاسخ:
دقیقا مثل من. با این تفاوت که منِ توی سختی و بحرانِ من، بهتر و مفید تر و سرسخت تر از منِ توی آرامش منه! یعنی بعضا توی بحران ها چنان مدیریت و شعور و شخصیتی از خودم نشون میدم که بعدا خودم حیرت میکنم که تو اینقدر قابلیت داشتی خودت خبر نداشتی!! اصلا همه انگشت به دهن میمونن. ولی درمورد عاشورا.. دو تا سناریو هست:
اگر از مدینه یا امام میومدم، بعد اینکه حجمون رو نیمه کاره رها میکردیم، از غصه و اضطراب مریض میشدم خیلی نامحسوس. وسط راه که خبر شهادت مسلم رو میدادن همونجا میمردم. یعنی اصلا به کربلا نمیرسیدم.
اگرم با حبیب و مسلم بن عوسجه از کوفه میرفتیم پیش امام حسین که تا ظهر عاشورا خیلی خوب و مسلط کمک میکردم به اهل حرم و کمک به زخمیا و بستن زخمها و خلاصه کار ما همیشه چیه؟ همون.. احتمالا اینقدر سرم شلوغه که نمیفهمم چند نفر شهید شدن و چند نفر موندن.. تا وقتی که صدای هل من ناصر و هل من معین امام حسین رو بشنوم. قطعا قالب تهی میکنم همونجا. تو همون لحظه. اصلا بقیه نداره.. 

شما که فقط می میرین در هر سناریو...

وقتی با امامی دلت قرصه و بر همه ترسا غلبه می کنیم فقط باید با او بود

پاسخ:
دیگه خودم رو که میشناسم. میدونم صبر و تحمل و نقطه مرگم کجاست! 
yekabiedoor.blogfa.com
پاسخ:
این چیه؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی