بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۱
  • ۰

چقدر خوبه اتفاقی یه کتاب یا سریال یا تصنیف یا خط و تصویری که فکرشم نمیکردی یک روزی بخونی یا ببینی یا بشنوی رو پیدا میکنی و بعد تمام حس و حال و حرفای خودت رو در دیالوگ های آدمهای توی کتاب یا فیلم یا نهفته در ابیات یا نت های موسیقی یا در پیچش و ردِّ قلم و دوات پیدا میکنی.. دلت میخواد بری بگردی و نویسنده اون دیالوگ ها یا نت ها یا خطاط رو پیدا کنی و بگی از ردّ زخم روح کلماتت، پیدات کردم.. اونچیزی که در آدمها برام جالبه نه رنگ پوست و زبان و قد و مو و خال و رنگه ، نه سطح تحصیلات و نوع ماشین و ثروت و ابعاد میز و قدرت و موقعیت، نه اندوخته ها و داشته ها و خواسته ها ست، "زخم ها"شون، زخمهاشون برام ارزش و اهمیت داره.. من آدما رو از زخم هاشون میشناسم..

شاید به همین دلیل اینقدر مولا علی و سیدالشهدا رو دوست دارم.. 
با اینکه بعد از فتنه 88 از آقای ناظری خیلی دلگیرم ولی تمام خاطرات کودکیم با صدای او و حسام الدین سراج و آهنگران در هم تنیده شده.. اگر از من بپرسن قشنگ ترین جای این تصنیف کجاست میگم دقیقه 5 و 7ثانیه اش! (اینجا)
پ ن: اصلا متوجه شدید من بالاخره نحوه صحیح لینک دادن رو سر پست سوره حضرت مریم و  امّتِ میانه یادگرفتم و دارم گندش رو در میارم؟!

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

داشتم فکر میکردم انتخاب های سیاسی و اجتماعی ام همیشه بین "خوب و خوبتر" بوده.. برعکس جماعتِ ساده دل و پشیمانی که قرار بود تا 1400 با پرزیدنت محبوبشان بمانند اما به 6 ماه نکشیده "پشیمان" و "معترض و طلبکار" باید از کف خیابان جمعشان کرد. وقتی میپرسی برای پشیمانی خیلی زود یا دیر نیست؟! و مگر نه اینکه خودِ عالیجنابتان به ایشان رای داده اید و ایشان از فضا نزول اجلاس نفرموده اند و با رای آدم فضایی ها هم انتخاب نشده اند و تقلبی هم که در کار نبوده چون کاندیدای مورد علاقه شما از صندوق آن خارج شده است! میفرمایند: انتخابمان بین بد و بدتر بوده!! همیشه انتخابشان از روی ناچاری و مجبوری و بین بد وبدتر است! و با همین موجِ منفی و ترسِ "نکند جنگ شود، نکند درپیاده رو دیوار بکشند!، نکند ونزوئلا بشویم.. نکند.. نکند..." مملکت را به سوی نابودی و نیستی و لیبی شدن کشیده اند. اینهمه "موج منفی" توی ذهن و فکرشماست عزیزم. " فکرتان را عوض کنید تا بهتر تصمیم بگیرید، و از زندگی لذت ببرید. و بعد کاسه چه کنم چه کنم بدست خودتان و ما ندهید. 


بعد برای "انتخابِ بد" تا ساعت 1 نیمه شب در خیابان میرقصید؟! عجبا.. کجا بودم؟! ها.. انتخاب هام بین خوب و خوبتر بوده.. چه سال 92که مردد بین جلیلی و قالیباف بودم و بیش از دویست صفحه پی دی اف خواندم تا دلم به انتخاب دکتر جلیلی گرم بشود و چه سال96 که باز بین رئیسی و قالیباف مردد بودم و بالاخره خوبتر را انتخاب کردم.. 
امروز متن مصاحبه دکتر جلیلی با دانشجوهای نخبه را خواندم. جلسه پرسش و پاسخ با جوانان نخبه یعنی قرار نیست متکلم وحده باشی و آمده ای حرف ها و دغدغه های جوانترها را هم بشنوی.. وجود همچو آدمی چقدر دلگرم کننده و کیمیاست.. بعد برای یک لحظه فکر کردم اگر سال 92 همچو اویی رئیس جمهور میشد حالا کجا بودیم؟! 5 سال عمر و زندگی و اعصاب و جوانی و سرمایه ملی و بیت المالمان صرف برجامِ تقریبا هیچ میشد؟! شاید همان روزها قید برجام را میزدیم و دستمان را میگذاشتیم روی زانوی خودمان.. شاید اقتصاد مقاومتی را با جدیت دنبال میکردیم.. شاید 700 کارخانه فقط در یکسال تعطیل نمیشد.. شاید فکری به حال این بروکراسی اداری فلج کننده مان میکردیم.. شاید سانتریفیوژها و چرخ کارخانه ها از حرکت نمی ایستادند.. شاید انرژی هسته ای مان را تا 15 سال آینده به فنا نمیدادیم.. شاید رفقای مصطفی احمدی روشن هنوز در نطنز مشغول کار بودند.. شاید زبانِ عربستان سعودی اینقدر بر سرمان دراز نمیشد.. شاید.. شاید.. ما چه پیشرفت و دستاوردی طی این 5 سال اخیر نسبت به گذشته داشته ایم؟! حتی روی کاغذ.. 
کسی چه میداند. هنوز داغیم. هنوز گرمیم.. هنوز عمق جراحت و آلودگی و عفونت زخم هایی که دولت جناب روحانی بر پیکر وطن وارد کرده هویدا نیست.. فی المثل انرژی هسته ای برباد رفته و جاسوسها و نفوذیهای ریز و درشت در طبقات و لایه های مختلف پیش چشم ماست.. سالها باید بگذرد تا بفهمیم چه بر سر فرهنگ و اقتصاد و سیاستمان آمده.. شکاف ها و گسلهای اجتماعی مان عمیق تر، فاصله طبقاتی بیشتر، مستضعفین فقیر تر و مدیران و دولتمردان فربه تر شده اند.. نزاع ها بیشتر، حرمت ها شکسته تر، خانواده سست تر و کتابخوانی مهجورتر .. 8 سال پسرفت در بهترین حالت! اگر با جنگ داخلی مام وطن را تکه تکه نکنند.. اگر با وطن فروشی  و خیانت ، عزت اش را خدشه دار نکنند.. میتوانستیم راه دیگری را برویم. سخت بود ولی امروز قطعا با دستانی خالی اینجا نایستاده بودیم. به جای اعتماد به دستها و همتِ خودمان، چشم دوختیم به دست و وعده ی غریبه ها.. حالا چه کسی غیر از خودمان را میتوانیم شماتت کنیم؟! نخواستیم. اراده جمعیمان نخواست و حالا همه با هم تاوان میدهیم.. 


تصورم از رئیس جمهور مطلوبم همچو چیزیست.. مهربان، خنده رو، مصمم، پیگیر، ساده، بی تکلف، بی ریا، انعطاف پذیر و خودمانی با مردم و سخت و غیرقابل انعطاف در مقابل دشمن و زیاده خواهان.. مردِ راستگو، بی حاشیه و مودبی که پای مصنوعی اش را خم کند و با لبخند بنشیند روی زمین در حاشیه ی زمینِ کشاورزی مرد روستایی زحمت کشی و از اینکه برایش در لیوان یکبار مصرف چای و قند آورده اند خوشحال هم بشود.. دلگرم و امیدوارم به فرداهای روشن تر و بهتر.. با همت مردانی با اراده های پولادین، درستکار و راستگو، با قلبها و دستانی پاک، متخصص، دانشمند و فرزانه که طلا و نقره نمی اندوزند!
پ ن: هرچی میگذره و صحبتها و عملکردش رو رصد میکنم ، به رایی که بهش دادم میبالم. باعث افتخارم هست که به شما رای دادم آقای دکتر جلیلی.

متن مکتوب این جلسه را (اینجا) بخوانید. زیبا و قابل تامل است. 

حالا می‌خواهم در این باره یک نکته‌ای عرض بکنم. چون الان خیلی‌ها می‌گویند فتنه آینده چیست؟ باید دید امروز چه غباری دارد بلند می‌شود؟ باید بدانیم حق چیست و باطل چیست؟ که اگر کسی خواست این دو را مخلوط کند متوجه بشویم. بفهمیم تا کجا حق است و از کجا باطل با آن ترکیب شده.
 امروز می بینید که سعی می شود فضایی ایجاد ‌کنند که اصلاً انگار هیچ موفقیتی در کارنامه نظام جمهوری اسلامی وجود نداشته است. می‌خواهند کیلومتر موفقیت‌های انقلاب را صفر بکنند.  فضا را طوری درست می کنند پر از یأس و ناامیدی شود که بعد برخی که گویند اصلاً چرا انقلاب کردیم؟ این فتنه است.
تعابیری درست می کنند که کل نظام ناکارآمد است! در حال فروپاشی هستیم! بعضی‌ها هم مقهور فضا می‌شوند و بعد خجالت می‌کشند که از دستاوردهای انقلاب دفاع بکنند. چون یک مقدار از آن دستاوردها مربوط به زید می‌شود که رقیب من است! یا به عمرو مربوط می‌شود که یک دوره‌ای من از او خوشم نمی‌آمده! فتنه همینطوری شکل می گیرد.
 نقطه مقابل هم این است که تصور شود هیچ مشکلی وجود ندارد! در حالی که باید واقع بین بود و از نقاط ضعف و قوت ارزیابی دقیق و صحیح داشت. خیلی از دوستان سؤال می‌کنند که ما در جنبش دانشجویی چه وظیفه‌ای داریم؟ اولین وظیفه همین فهم صحیح صحنه است.اگر ما در موشکی توانستیم پیشرفت بکنیم، پس مثلاً در تولید خودرو هم می‌توانیم پیشرفت بکنیم. اگر توانستم در فلان موضوع علمی پیشرفت بکنیم، پس در فلان موضوع کشاورزی هم می‌توانیم پیشرفت بکنیم. اتفاقاً همین‌ها دلیل بر ممکن بودن تداوم موفقیت هاست.
 وظیفه جنبش دانشجویی
  در همان ابتدای انقلاب نکته مثبت جنبش دانشجویی انقلابی این بود که تمام تلاش و حرکتش در سمت و سوی خدمت به مردم و انقلاب بود. نمونه عالی آن حضور عظیم حرکت دانشجویی و دانشجویان انقلابی در عرصه دفاع مقدس بود. بسیاری از فرماندهان ما، بسیاری از شهدای ما آن زمان دانشجو بودند. چون احساس وظیفه کردند و نگفتند حالا این جا بنشینیم و فقط بیانیه بدهیم.
همه اش هم دفاع مقدس نبود. اصلاً جهاد سازندگی چه طور شکل گرفت؟ خود دانشجویان وقتی دیدند با آن ساز و کارها و ساختارها، امور پیش نمی‌رود یک حرکت انقلابی کردند و نهاد جدیدی را ایجاد کردند تا به مردم و انقلاب خدمت کنند. نهضت سوادآموزی هم همینطور شکل گرفت. خود دانشجویان بدون آنکه معطل نهادها و دیگران باقی بمانند در کوچه، مسجد و... راه افتادند و این نهضت را جلو بردند.
امروز بنده از شما سؤال می‌کنم. در سال 96 با این ساختارهای اداری می‌شود یک گوشه نشست و همه چیز را نگاه کرد تا مشکلات حل شود؟ با 4 تا بیانیه و اعتراض مشکلات حل می شود؟ با چند تا جلسه پرسش و پاسخ مشکلات تمام می شود؟ یا باید جدی پای کار کمک به حل مشکلات رفت؟
بنده دو هفته پیش به جنوب بلوچستان رفتم. در شهرستان قصر قند دیدم یک خانم فرماندار اهل سنت واقعاً دارد انقلابی کار می‌کند. خیلی چیزهایی که ما بعضی وقت‌ها شعارش را می‌دادیم، ایشان عمل می‌کرد. ایشان می‌گفت من به ادارات زیر مجموعه خودم هم گفتم عوض این که بنشینید، مردم بیایند و جواب‌شان را ندهید، شما باید به سراغ مردم بروید و کار بکنید! در کارش هم موفق بود حالا اگر این مسئول در دولتی باشد که رقیب ما بوده، وظیفه دینی ماست که از او حمایت کنیم چون در حال خدمت به مردم و انقلاب است.     
 اگر هم دیدیم دارد جایی خطا انجام می‌شود باز وظیفه دینی ماست که در حد خودمان تذکر دهیم تا آن خطا تصحیح شود یا اگر جایی هست که اصلاً به موضوعی توجه نشده وظیفه داریم آن را تکمیل کنیم.
 فتنه یعنی این که نیروی انقلابی که در دفاع مقدس آن حماسه‌ها را آفرید امروز درگیر فضای ناامیدی بشود و زمینگیر شود. منفعل شود، مایوس شود. اینکه تا نصف شب در فضای مجازی باشید مشکلی حل نمی شود. باید چهارتا کار جدی برای حل مشکلات تعریف کرد. نه فقط شما. هر کسی که دغدغه انقلاب و مردم را دارد. چون انقلاب یک حرکت متعالی است، به وضع موجود رضایت نمی‌دهد. اصلاً انقلاب این است که قله‌ها را نگاه می‌کند. نمی‌گوید همین اداره کشور با روزمرگی کفایت می کند. ما حتما می‌توانیم در همین مبارزه با فساد موفق شویم و تحول ایجاد بکنیم. حتما می‌توانیم در اصلاح ساختار کشور تحول ایجاد بکنیم. چون قبل از این در ده ها عرصه دیگر علمی، نظامی، تامین امنیت کشور و ... موفق بوده ایم. وقتی در آن حوزه ها موفق شدیم چرا در حوزه های دیگر نتوانیم؟  اتفاقا امروز می خواهند با مایوس کردن مردم و به خصوص جریان انقلابی مانع ادامه موفقیت ها شوند.
یک بعد عدالتخواهی و مبارزه با فساد، مطالبه تخصصی برای اصلاح بودجه است
حالا شما عزیزانی که در کسوت دانشجویی هستید با دیگران یک فرقی هم دارید و باید کار تخصصی انجام بدهید. در چندتا دانشگاه ما بحث بودجه‌خوانی و تحلیل و نقد بودجه مطرح است؟ همین مباحث محرومین، عدالت، فساد و ... یکی اش  در بودجه خودش را نشان می دهد. یک ردیف بودجه یک دفعه یک تغییر بکند، ممکن است کلی از مشکلات حل بشود و مطالبات شما شکل بگیرد.  شما همین الان می‌توانید بیست نفر نماینده مجلس را دعوت بکنید و بپرسید راجع به این بودجه چه موضعی دارید؟
بعضی وقت‌ها مثلاً اگر در یک کاری نقصی وجود دارد، به خاطر ضعف یک فردی مثل من است. یک وقت هست می‌بینید که نه. شاید این ضعف هم فقط مربوط به فرد نیست. حتی فرد هم ممکن است این ضعف را نداشته باشد اما ساز و کار آن بخش ضعیف است.
 در اولین جلسه‌ای که در سال 92 با آقای روحانی داشتیم، من همین را عرض کردم. گفتم آقای روحانی، شاید من می‌خواستم به قم بروم و شما می‌خواستید به کرج بروید اما این ماشین، این ساختار اجرایی اداری کشور که اگر آن را به مثابه یک ماشین ببینیم نه من را به قم می‌برد و نه شما را به کرج! میدان شوش پیاده میکند. هزینه زیاد دارد و حرکت آن کند است. لذا شما اولین همت‌تان را این بکنید که ایرادات این را بگیرید. یکی اش مثلاً همین ساز و کارهای غلط که ممکن است در یک دستگاه در جذب نیرو باشد. خب اگر در یک وزارتخانه یک ساز و کار غلطی در جذب نیرو باشد که بعد دیگر بر آن مبنا افراد شایسته جذب آن نشوند. افراد ناشایست جذب بشوند و مثلاً متخصص نباشد این حتماً دیگر راه نمی‌افتد.
 بودجه جاری کشور در سال 91، معادل 88.9 هزار میلیارد تومان بوده. امسال 270 هزار میلیارد تومان شده. یعنی سه برابر!! خب این نشان می‌دهد که یک ایرادی وجود دارد...

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰

در فضای تاریکِ فتنه و آنگاه که دلهای مومنین سست میشود، چراغ در دستِ امامِ شماست. امام علی(علیه السلام)

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

اگر سیاست رو مثل یک صفحه شطرنج یا قطعات پازل درنظر بگیریم. از گذاشتن قطعات در کنار هم میشه حرکت بعدی رو پیش بینی کرد. درباره حوادث اخیر نباید همین یک روز و دو روز رو دید. من فکر میکنم همه اش حساب شده و برنامه ریزی شده است. اینکه امسال بودجه 97 با فوکوس روی حوزه علمیه  و سایر موسسات مذهبی و انقلابی بولد بشه... کل بودجه این موسسات روی هم 0.5 درصد کل بودجه ی کشوره و همیشه هم بوده ولی امسال چرا بولد شد؟ چرا کسی نپرسید بقیه ی پول (99.5 درصد) بودجه چی میشه؟ بودجه دانشگاه ها و خروجیش چقدره؟ مثلا هر دانشگاه به تفکیک. بودجه دفتر ریاست جمهوری و بازسازی استخر و جکوزی مخصوص رئیس جمهور چقدره؟ پول رنگِ خاکستری محاسن رئیس جمهور چقدره؟ هزینه هربار شام و ناهار خوردنشون در سفرها چقدر برای بیت المال آب میخوره؟ هزینه محافظ و بادیگارد نمایندگان مجلس و بقیه مدیرا چقدره؟ یه مقاله خوندم که میگفت اصلا 95 درصد شخصیت هایی که محافظ دارن در رده امنیتی احتیاج به محافظ ندارن و این یه جور دیسیپلین و کلاسیه که برای خودشون قائلن!! پول و هزینه مذاکرات برجام در هتل 5 ستاره سوئیس چقدر شد؟ 70 سکه ای که به هر کدوم از اعضای تیم مذاکره کننده اعم از جاسوس و غیر جاسوس دادن چقدر شد؟ حقوق های نجومی چقدره؟ به بیت المال برگشت؟! این ها رو هم شفاف کنن.. 

اینکه در زلزله سرپل ذهاب بین ارتش و سپاه سناریو بسازن و بگن یکی باشه اونیکی نباشه.. اینکه دقیقا بعد از اعلام بودجه به آن نحو ، قیمتها رو افزایش بدن از بنزین تا تخم مرغ.. بعد بصورت کاملا اتفاقی(!!) و خودجوش سلبریتی ها با موجِ "پشیمانیم" بیان وسط.. 

 خب با این حجم از تبعیض و بیکاری جوونها و تورم و بیخیالی و اشرافیگری و تبرّج مسئولین دولتی نتیجه چی باید باشه؟! چیزی غیراز ناراضی کردن و ناراضی نگهداشتن عمومی مردم؟! 

همون مقاله آقای پرویز امینی که گفته بود" ایران را سراسر اعتراض میکنند" برای رسیدن به مقاصد خودشون. 

 حالا از ناراضی کردن و قشون کشی خیابانی  کی سود میبره و چرا؟! اون فرضیه ی به خیابان کشاندن مردم برای تحت فشار گذاشتن رهبر و گرفتن اجازه رسمی مذاکره موشکی با غرب رو  نباید دست کم گرفت. خیلی محتمله و اینطور خباثت ها و حماقت ها اتفاقا به این آقایون میاد. ناسلامتی یه 78 و 88 در کارنامه شون دارن..  وگرنه بازکردن گره موسسات مالی و اعتباری برای دولتی که بدهی میلیاردی باشگاه های فوتبال رو میده کار سخت و پیچیده ای نیست.. برای حل مشکل اقتصاد و اشتغال اگر لاک پشت هم بود طی 5 سال یک حرکتی میکرد..  یک حرکت نیم سانتی! هوم؟!  حرکتی  که حداقل دیدنش مردم رو امیدوار و دلگرم کنه..  نمیخواهند یا نمیتوانند؟!  و چرا؟! مساله اینه.. 

حالا که خبرنگاران خارج نشین دارن گرای ارتباطات یکی پس از دیگریشون رو در سال 88 رو میکنن!( ر.ک. به تماس خانم ابتکار با مسیح علینژاد در فتنه 88 و دادن اسامی و شماره تلفن خانواده های قربانیان فتنه برای مصاحبه به ایشان برای پخش درشبکه های غربی و ضد انقلاب!) 

در یک کلام :

این بازیِ خودِ تیمِ روحانی و دولتمرداست. چون هزینه اش رو رهبر و مردم و نظام و سپاه پرداخت میکنن. تجربه ثابت کرده اصلاح طلبا و تیمای اون ورآبی با هم هماهنگن و دستشون تو دست همه. الان هم آتیش توپخونه خارجیا روشنه و دولت و سلبریتی ها سکوت معنی داری!! کردن... من هنوز فکر میکنم میخوان با ناراضی نگهداشتن مردم یا 1) اجازه علنی مذاکره موشکی رو از رهبر و نظام بگیرن یا 2) فروپاشی از داخل نظام رو استارت بزنن . بالاخره اونهمه پولی که 40 ساله خرج اینها کردن یه جایی باید خودش رو نشون بده.. 

ولی 5 چیز رو نادیده گرفتن:

 1. مهمترینش که "خداست".. خدایی که میگه: ان الله یدافع عن الذین آمنوا..

 2. مولانا "صاحب الزمان" (عج الله تعالی فرجه الشریف) که صاحب اصلیِ جمهوری گل محمدی هست و حواسش به ما هست. 

3. یادشون رفته "آسید علی آقای خامنه ای" اهل باج دادن به هیچ لاشخور سیاسی نیست و از منافع ملی(حتی به قیمت جون و آبروش) یک قدم کوتاه نمیاد.

 4. "سپاه و ارتش و بسیج" که ریشه داعشِ تکفیری رو تو منطقه کندن براشون جوجه داعش های وطنی فرقه رجوی عددی نیستن. شاید این خواست و اراده ی خداست که سر شبکه ها و نفوذی هاشون با پای خودشون بیان بیرون و به دستِ برادرا بیفتن:) ! 

 5. "ما"...


به قول حسین قدیانی:

ما نرده‌های خیابان انقلاب نیستیم

که با چند تکان

بشکنیم!

ما بچه‌های انقلاب هستیم...

فرزندان دیگر شما...

یادگاران خمینی...

وارثان شهدا...

ما هنوز هم انقلابی هستیم

و علیه انقلابی‌ها

نمی‌توان انقلاب کرد!

آقاجان!

سوگند به خون فاطمیون

ما اهل کوفه نیستیم

«علی» تنها بماند!

سر یا صبر؟!

کدامش را می‌خواهی که تقدیم شما کنیم...

(+)

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

خب فقط خدا میدونه که من چقدر مستندهای  بینظیر و شاهکارِ "مهدی نقویان" رو دوست دارم.. حالا بلا تشبیه ولی یه چیزی تو مایه های روایت فتح های سیدمرتضی آوینی..  البته که  از دوجنس متفاوت هستن. ولی به نظرم آینده ی مهدی نقویان خیلی خیلی روشنه. ان شاالله خدا حفظش کنه.. 

همه ی مستندهای بی نظیری که ساخته  رو دانلود کردم  و دیدم.. وزن و ارزش مستندهاش به دلایل زیادی بالاست. به پژوهش و تحقیق خیلی اهمیت میده، بسیار هنرمندانه قطعات رو کنار هم میچینه و فکر میکنم خیلی باهوش و مخاطب شناسه. لحن مستندهاش قصه گو هست.. و قصه خیلی خیلی مهمه.. صدای بینظیر آقای ناصرطهماسب هم روی مستندهاش اون رو تبدیل به یک برند خاص کرده.. 

کی میتونه دربرابر مستند" رمزو راز ملکه" کلاه از سر برنداره؟! (راجبش اینجا نوشتم)

مستند ده قسمتی "در برابر طوفان" چقدر هیجان انگیز و نوستالژیک بود؟

برای مستند "برادران" تا لبنان رفت!

مستند "گاوخشمگین" درباره وال استریت چقدر علمی و عالی بود؟

مستند "قصه فیل و الاغ" که روایت جالبی بود از رقابت دوحزب آمریکایی جمهوری خواه و دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که نمادشون فیل و الاغ هست(بی شوخی نمادشون همینه)! 

مستند "بازی" که به نظرم یکی ازعالیترین هاست! چطور مواجهه37 ساله ایران و آمریکا رو در بستر بازی 90 دقیقه ای فوتبال جام جهانی  روایت میکنه هماهنگ کردن تصاویر تاریخ ایران با صدای جواد خیابانی در اون مسابقه ی  نوستالژیک برای ایرانیان چقدر زیبا و فکر شده است.. 

درباره مستند "پول و پورن" یه یادداشت جدا مینویسم. ولی ضعیفترین کارشه. چون انتظارها رو از خودش خیلی بالا برده بود و تازه صدای آقای طهماسب هم نبود:).. 

مستند های "نگهبان آرا" و انتخاب در" که فکر کنم با اسم مستند سریالی ده قسمتی "به نام قانون " پخش شد و من با همین اسم دانلود کردم. درباره شورای نگهبان و  درباره حوادث سال "هشتاد و اشک".. 

و حالا این مستند 12 قسمتی "خارج از دید" از قسمت اول و دومش معلومه یه چیز فوق العاده است.. من خیلی اتفاقی صدای آقای ناصر طهماسب رو از شبکه3 شنیدم و از لحن دیالوگ ها حدس زدم باید کار آقای نقویان باشه! بابا دیگه بعد دیدن اینهمه مستند یه پا مستند شناس شدم :) ! مثلا مستند"امیر من علی" که خیلی دوستش دارم رو فکر میکردم باید کار نقویان باشه ولی فهمیدم پشت صحنه به یه کارگردان دیگه مشاوره داده و کمک کرده.. اما از لحن قصه گوی مستندها و هوش و ذکاوت و سرعتی که در روح مستند جاریه، از عددها و تاریخ ها و دقت ها میتونید بفهمید این کار برای نقویان هست یا نع! همینقدر بافاصله از رقباش جلوتر ایستاده.. حالا کارای سید محمد علی صدرنیا و صفارهرندی هم خوبه ولی اونا نفرای دوم و سوم هستند.. (به جز مستند "انقلاب جنسی" که از مستند "پول و پورن" بهتر بود. الان دو ماهه میخوام در مقایسه و معرفیشون یه چیزی بنویسم!). 

البته از مستند "بعد از خمینی" ، نیکی ملکی هم نباید گذشت. چون هم حضور خانمهای شجاعِ نسل سومی انقلاب درش مشهوده و هم خوب دیده شده و تا 400 هزار بار قسمتهاش دانلود شدن  و یه کانالِ خوب به اسم مستندشون در تلگرام هم دارن. معرفی مستندشون در برنامه ثریا رو ببینید(اینجا).

خبرنگار از نقویان پرسیده بود کی فتنه 88 رو رها میکنی؟! گفته بود هر وقت بی بی سی فارسی رها کنه! :) تا اونا بسازن، منم میسازم! گفته بود یه دفترچه یادداشت دارم که هرخبر یا نکته جالبی ببینم یادداشت میکنم، بسیار اهل مطالعه و خوندن تاریخه و به همین دلیل وزن پژوهش  و تحقیق در مستندهاش بالاست..  گفته بود اگر کسی ازم مستند درباره سند 2030 بخواد همین الان تحقیقاتش رو آماده دارم.. اما کسی نمیخواد.. مسئولان کجای مجلس نشستن که صدای آتیش توپخونه دشمن و شبهات مردم و فریاد افسران جنگ نرمِ خودی به گوششون نمیرسه؟! 😔 / متن مصاحبه مهدی نقویان: بالاخره بی بی سی فارسی دم به تله داد!

اگر حوصله کتاب خوندن و تاریخ نوردی ندارید، دیدن این مستندها جبرانش میکنه/ اینم آدرس دانلود قسمت اول خارج از دید

پ ن : در قسمت اول چیزیکه نظر منو خیلی به خودش جلب کرد: شخصیت و عملکرد موسوی خوئینی ها بود! ماشاللا در تمام بحرانهایی که برای جمهوری اسلامی بوجود اومده پای ثابت هست! از گرفتن لانه جاسوسی و تسخیر سفارت آمریکا که بعدش ماجرای طبس پیش اومد و تا پای حمله نظامی آمریکائیها اومدن! تا سال 78 و کوی دانشگاه و ماجرای روزنامه سلام اش که باز کشور رو به شورش و آشوب کشوند تا سال 88 که اولین کسی بود که در سال قبلش از "کلیدواژه تقلب" و اسم رمز عملیات پرده برداری کرد! زمان شاه عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و 10 ماه هم رفته زندان! جالب نیست؟! دهه شصت آمریکا اخ و تف بود و به خاطر تند رویش حمله نظامی کردن، دهه نود آمریکا براشون کدخدا شده و مثل اینکه دیگه اونقدر ها بد نیست و برای مذاکره باهاش له له میزنن و تا پای کودتا و براندازی میرن.. 
حضرت آقا دیروز گفتن: ما خیلی باید مراقب خودمان باشیم، خیلی باید مراقب باشیم. امام فرمودند که ملاک، حال فعلی افراد است؛ معنای این حرف چیست؟ امام حکیم بود؛ معنایش این است که هیچ‌کس ضمانتِ درست ماندن تا دمِ مرگ را ندارد، باید مراقب خودش باشد؛ حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است. ما در این چهل پنجاه سالِ بعد از شروع نهضت امام -از سال ۴۰، ۴۲ به این طرف- چه چیزها دیدیم! بالارفتن‌ها، پایین‌آمدن‌ها؛ تُندی‌ها، کُندی‌ها؛ افراط‌ها، تفریط‌ها؛ چیزهای عجیبی دیدیم در این مدّت! خیلی باید مواظب خودمان باشیم.
نظرتون رو بعد دیدن مستند بنویسید، البته با اسم و رسم!/ دوست دارم بدونم از نظر شما چی جالب بود..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

برای اینکه چند تا عکس از حجاب در ادیان دیگه پیدا کنم که فکر نکنید چقدر گیج بودم که فکر میکردم اون دختر چادریه با صلیب دور گردنش مسیحیه! یه چرخی تو مقاله ها زدم. سبک زندگی یهودیا خیلی عجیب و سختگیرانه است.. آدرس چند تا مقاله که براتون در پست قبل گذاشتم، یه خلاصه ای هم براتون از بقیه اش میذارم و پرونده اش رو میبندم. 

1. میدونستید فیلم‎های غیراخلاقی و به طور کلی صنعت پورن متاسفانه یکی از پول‎سازترین صنایع در جهان است و جالبه بدونید سرمایه گذار اصلی این صنعت، خود  صهیونیست ها هستند. اون هم یهودی هایی که اینقدر قوانین سختگیرانه ، تفکیک جنسیتی در اتوبوس و پیاده رو، حجاب و پوشش حتی برای دختران خردسال و پوشاندن موی سر در مقابل همه مردان (به جز پدر و شوهر) رو دارند و به شدت هم اجرا میکنند! 

اما چرا ؟ 

در پروتکل‎های صهیونیستی یکی از راه‎های سلطه بر دیگر جوامع و قومیت‎ها، به فساد و هرزگی کشاندن آنهاست، این در حالی است که جامعه صهیونیست‌ها خود را تا حد امکان از این آسیب دور نگه می‌دارند. در نتیجه این صنعت را در جوامع دیگر ترویج و در جامعه خودشان نهی می کنند.

2. ازدواج یهودیان با غیریهودیان همیشه به عنوان تهدیدی برای آینده قوم یهود تلقی شده است. البته تور کردن مردان ثروتمند مسیحی و بالاکشیدن ثروت اونها  بلا اشکال هست! شما یه مرد ثروتمند یا معروف در دنیا پیدا کن، محاله دخترای یهودی براش نقشه ای نداشته باشند. و به طرز فجیعی بقیه وراث به کام مرگ برن و ثروت به بازمانده یهودی منتقل نشه! نمونه واضح و معاصر همین "ادواردو آنیلی" خودمون که مظلومانه هم شهید شد تا ثروت به  خواهر زاده های یهودیش برسه..  یعنی اون پول پرستی یهودیا حتی باعث میشه روی دینشون پا بذارن! همون توصیفی که خدا ازشون در قرآن داره.. 

از نظر یهود ،مادر خیلی مهمه و دین از مادر به فرزند منتقل میشه . به همین دلیل  پسران یهودی باید با دختران یهودی ازدواج کنن. حالا وقتی خبر می‌رسد پسر نخست وزیر اسرائیل  (یائیر نتانیاهو) با یک دختر نروژی غیر یهودی رابطه دارد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

هاگای بن آرتزی برادر همسر نخست وزیر اسرائیل به خواهرزاده اش هشدار داد که اگر به این رابطه پایان ندهد، مثل این است که به قبر اجدادش آب دهانش را انداخته است.

او گفته: اگر یائیر این کار را بکند من حتی به او اجازه نمی‌دهم به قبر اجدادش نزدیک شود. این بدترین چیزی است که در طول تاریخ یهود را تهدید می‌کرده است. بدتر از ترک اسرائیل ازدواج با یک غیر یهودی است. اگر این اتفاق بیافتد من خودم را دفن می کنم نمی‌دانم کجا. به خیابان خواهم رفت و موهایم را خواهم کند.هر کسی که فیلم 'ویولون زن روی بام' و صحنه ای که پدر به دخترش می گوید اگر با یک غیر یهودی ازدواج کند دیگر برای او مرده است را دیده باشد، می داند که این مساله همیشه موضوعی حساس در میان یهودیان بوده است.

 دکتر گوردیس می گوید این یک مساله نژادی نیست، جنگ قدرت هم نیست، بیگانه هراسی هم نیست. او می گوید دو دلیل برای مخالفت با ازدواج با دیگر مذاهب وجود دارد. یکی این است که در هلاخا یا قوانین یهودی این مساله ممنوع است. به همین سادگی!

آمار نشان داده که ممکن است بیشتر آنها با غیریهودیان ازدواج کنند. این مساله قطعی نیست ولی تقریبا غیرممکن است که کودکی پرورش داد که دقیقا همان اشتیاق و عقاید یهودی پدر و مادرش را داشته باشد.

خاخام یهودی دانیل هارتمن رئیس بنیاد تحقیقات یهودی شالوم هارتمن می گوید: وقتی شما ملتی کوچک و در خطر از دست دادن ریشه‌هایتان هستید این موضوع شما را خیلی نگران خواهد کرد. ما چهارده میلیون یهودی در جهان هستیم. همین."

3.  مسخره ترین عکسی هم که دیدم از یه یهودی بود که خودش رو در کیسه پلاستیک قرار داده بود و درش رو هم بسته بود و در هواپیما نشسته بود تا با زن نامحرم تماسی نداشته باشه و جالبه بدونید اون شرکت های هواپیمایی و اروپایی که یه پارچه 40 سانتی متری رو روی سر یه زن مسلمان نمیتونه تحمل بکنه! قبول میکنه که جناب یهودی رو  بصورت داخل پلاستیک  سوار هواپیما بکنه و هیچ فیلمی هم  در هواپیما به خاطر آقا پخش نشه!!! 

4. فقط در یک مورد مردای یهودی چون نمیخواستن در هواپیما کنار زنان نامحرم بشینن،چنان بلوایی درست کردن که بیا و ببین! 11 ساعت  روی خواسته خودشون پافشاری کردن تا جاهاشون رو درست کردن و پرواز با تاخیر 11 ساعته انجام شد! فقط مقایسه بکنید با تاکسی های ایران که حق نداری همچین درخواستی  داشته باشی وگرنه ...!! 

5. لِوطاهور (این مقاله) یه فرقه از یهودیان ارتودوکس هستن که در کانادا زندگی میکنن.. با صهیونیست ها مشکل دارند و به همین دلیل از اسرائیل اخراج شدن.. به شدت به قوانین مذهبیشون پایبندن. مثلا آقای مایسنر یه پدر جوون یهودیه که 37 سالشه و  9 تا بچه داره که بزرگترینشون 17 ساله و کوچکترینشون 4 ساله است. دخترانشون با رسیدن به بلوغ و 16 سالگی ازدواج میکنن. پسرهاشون رو به مدرسه میفرستن اما برای پاک موندن دخترهاشون (چون تربیت دختر و مادر خیلی براشون مهمه) اونها رو به مدرسه نمیفرستن و در خونه آموزش میدن.. (خداییش بین دختر و پسر نباس فرق بذارن).. دختران خردسالشون هم پوشش سر تا پا مشکی و حجاب کامل دارن! حتی دادگاه های کانادا هم نتونستن کاری بکنن..  نوع دین داریشون و سبک زندگیشون جالب بود. اینکه اینقدر به دین خودشون باور دارند و اینقدر با شدت و حدت بهش پایبندند و عمل میکنند. اینم یه عکس از دخترای آقای مایسنر، در کمال حیرت خدمتتون عرض میکنم که این خانم های محجبه یهودی هستند!! 

اون مرد یهودی برای تربیت دخترانش واقعا هزینه میکرد و حرف دیگران و دادگاه های کانادا ابدا براش مهم نبود.. مقایسه کنید مثلا با مهاجران ایرانی که به کانادا میرن، اولین کاری که میکنن چیه؟! چه سبک زندگی رو انتخاب میکنن و چطور وا میدن و از خود و فرهنگشون بیگانه میشن؟! با دین خودشون که خداحافظی میکنن و عشق به مام وطن و ریشه هاشون رو در کباب و قرمه سبزی ایرانی جستجو میکنن! 

دیروز یکی از بچه ها نوشته بود: در مجلس شورای اسلامی! با کمال تعجب 15 نفر مخالف و 9 نفر بیتفاوت رای دادند به طرح دو فوریتی اعلام «قدس» به عنوان پایتخت همیشگی فلسطین. یعنی ما جمعا 24 نفر نماینده داریم که موافق رژیم کودک‌کش اسرئیل و هم صدا با ترامپ هستند!شما چه انتظاری دارید که به کشورشان خیانت نکنند؟

اینطور میشه که فقط "14 میلیون" یهودیِ با کیفیت و معتقد به دین خودشون از پس یک و نیم میلیارد مسلمانِ نیمه معتقد و شل و وِل و 5-6 میلیارد مسیحی  بر میاد.. و تمام منابع و ثروت دنیا زیر دستشه!  

اما در کل دلم برای زنهای یهودی سوخت. واللا اگر یکدونه از این کارها و قوانین سختگیرانه ای که در دین یهود هست ، اسلام داشت چه ها که این ها بر سر ما نمیاوردن!! تعدد زوجات! که دارن! دختراشون که به محض رسیدن به سن بلوغ باید زود ازدواج کنن! پُر زا هم که باید باشن تا نسلشون رو افزایش بدن! روبنده هم که باید بذارن! تفکیک جنسیتی معابر و پیاده رو هم که دارن! در اتوبوس هاشون که به جای میله بین قسمت آقایون و خانمها از پرده استفاده میکنن! (این فیلم). طلاق بدلیل صدای بلند! طلاق بدون مهریه بدلیل نپوشاندن موی سر! خط خطی کردن عکس کارتونی روی قوطی غذا! پوشش با رنگ مشکی برای دختربچه های خردسال اونم اینقدر سختگیرانه! 

اگر اینها رو یه مسلمون انجام میداد الان رسوای عالم شده بود! زن یهودی باید جلوی همه مران به جز "پدر و شوهرش" حجاب داشته باشه! بعد برای ما نسخه "آزادی های یواشکی و چهارشنبه سفید و نه به حجاب اجباری! و سند 2030" میپیچن..  یه یهودی حق دیدن فیلم هالیوودی رو به بچه اش نمیده، کوچکترین صحنه غیراخلاقی یا لباس نامناسب در فیلم باشه ،سانسور میکنن و حتی مونیتور توی هواپیما رو میپوشونن!(این فیلم) ولی بزرگترین کمپانی های صنعت سینما و تی وی در دنیا برای یهودی هاست! کلی شبکه خبری و سرگرمی دارن برای تربیت مسیحیان و مسلمانان! شان جوونهای یهودی بالاتر از دیدن این فیلمهاست که برای ما میسازن!  شما پیاده روهای اورشلیم رو تفکیک جنسیتی کردید، بعد اینجا برای ورزشگاه رفتن زنان بعضی ها با پول و حمایت رسانه ایِ شما یقه جر میدن!  آخرشم اونا حق وِتو دارن ، ما پرونده ضد حقوق بشر.. واقعا تو دنیا چه خبره؟!  این قدرتِ رسانه و  گردش اطلاعات سِلِکتیو که میگن همینه ها!

اونجایی که خدا به حضرت مریم میگه: قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیّاً .. گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را مى آفرینیم،) و او را براى مردم نشانه اى قرار دهیم; و رحمتى باشد از سوى ما! و این امرى است پایان یافته. من تازه الان فهمیدم رحمه منا یعنی چی.. واقعا تولد حضرت عیسی رحمتی بوده برای مردم وگرنه علمای بنی اسرائیل و یهودی ها، بابای مردم رو میاوردن جلوی چشمشون!

اما در کل (برای انتخاب دین) فکر میکنم قربون دین خودمون. نه مثل دین یهود سختگیرانه است و نه مثل مسیحیت رها شده.. وسط هستیم و این خوبه. اسلام بهترین راهه به نظرم. لکن اینطور نباشد که از آتئیستها وِل تر باشید و یهودیان از شما محجبه تر و عفیف تر به نظر آیند!:)

 خدا در آیه 143 سوره بقره میفرماید: وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ وَإِن کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللّهُ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ.
و بدینسان شما را امتی وسط و میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر گواه بر شما باشد. و قبله ای را که بر آن بودی برقرار نکردیم مگر اینکه بازشناسیم کسانی که پیروی از پیامبر می کنند از آنها که واپس گرایند و به قهقرا باز می گردند و قطعا این آزمایش جز برای آنان که خداوند هدایتشان کرده دشوار آید و خدا هرگز ایمان (نمازهائی را که با قبله سابق خوانده اید) شما را ضایع نمی کند و نادیده نمی گیرد زیرا خداوند به مردم رحیم و مهربان است.

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

روز میلاد حضرت عیسی (درود خدا بر او باد) بر شما مبارک.

دقیقا به مدت 14 سال، از سال 1380 به دنبال (این) قطعه قرائت مجلسی سوره مریم بودم.. از زیبایی این قطعه و شگفت انگیزیش شنیده بودم.. معلم عربی داشتیم که اهل دل بود و برای چشمهای  کنجکاو جویای نکات تستی و کنکوری حرفهای دیگری هم داشت. یک روز قصه ی قرائت مجلسی سوره مریم رو گفت . اینکه چطور قرائت این آیات  اتفاق افتاد و بعضی در اون مجلس از شنیدن آیات و صدای قرائتش بیهوش شدند.. بعدها عبدالباسط باز هم این آیات رو خوند اما هیچوقت حس و حال اون مجلس تکرار نشد.. 

بعدها شعر سپید عاشقانه ای خوندم با این مضمون  که شاعر به معشوقش میگفت :

" تو،

سوره ی مریمی

با صدای عبدالباسط..."

میتونستم دنبالش نگردم؟اون هم من؟!  پیداش کردم.. و بارها و بارها و بارها گوش دادم.. این قطعه از تلاوت دقیقا به تولد حضرت عیسی (علیه السلام ) اشاره میکنه.. من حس میکنم دقیقا اونجا ایستادم و صدای حرف زدنِ خدا با حضرت زکریا(علیه السلام)  و حضرت مریم (سلام الله علیها) رو میشنوم.. 

(مریم) گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم ، و به کلی فراموش میشدم.. ناگهان از طرف پایین پایش اورا صدا زد که: غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه ی آبی(گوارا) قرار داده است.. سوره مریم/صفحه 305 قرآن/ اونقدر زیبا و زنده میخونه که انگار خود خدا میگه  الّاتَحزَنی.. غمگین مباش..

حتی اگر معنی آیات رو ندونید و به اندازه من عاشق اتفاقات تاریخی و جزئیات وقایع رخ داده  و گفتگو های قدیمی نباشید، باز هم این صدای فوق العاده ، فراز و فرود های صوت اش، داستان حیرت انگیز و گفتگوی خدا با بندگان برگزیده اش زیباست. 

من هیچوقت نتونستم انجیل رو کامل بخونم. با اینکه خیلی کنجکاو بودم که یه بار از اول تا آخر همه کتابای آسمانی رو بخونم. ترم یک پزشکی تو خوابگاه، یکی از سال بالایی ها یه صلیب طلا  گردنش بود، چند ماه طول کشید تا باهاش دوست بشم و یه شب بالاخره ازش خواهش بکنم انجیلش رو بهم قرض بده تا بخونمش.. حیرت کرد! تیرم به سنگ خورد. اصلا مسیحی نبود و اون صلیب تزئینی بود! آبروم هم رفت و وقتی بچه ها فهمیدن تا چند ماه برام دست گرفتن😩😩.. بدترین قسمتش این بود که اون سال بالایی یه دختر چادری و محجبه بود! یعنی هر بار میدیدمش دلم میخواست بمیرم.. اونم دیگه اون صلیب رو ننداخت گردنش.. 

رفقا میگفتن یعنی تو ندیدی دختره محجبه و چادریه؟!چطور چند ماه فکر میکردی مسیحیه؟

منم میگفتم خب بابا حجاب تو همه دنیا و ادیان هست، به خدا من عکس زنهای یهودی رو دیدم که عبا سر میکنن و حجاب و پوشیدگیشون از مسلمونا بیشتره.. تازه دایره ی محرم و نامحرمیشون از مسلمونا خیلی سخت تره.. فکر میکنم دایی و اینا که برا ما محرمن برای اونا نامحرمن..  

خواهران مسلمان وجدانن ما رو گیج نکنید.. 😐
پ ن:اینم آدرس چند تا عکس از حجاب زنان دین های مختلف:
حجاب در قوم یهود: طلاق زنان به خاطر بلند حرف زدن!
حیا در دختران یهودی+نصاویر:
زنان باحجابی که مسلمان نیستند:
پوشش وحجاب زنان در آیین یهود:
سبک زندگی یهودیان (لِو طاهور) فرقه ای از یهودیان ارتودکس:

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

قسمت دوم:

 من خیلی قبل تلاش کرده بودم که قرآن رو با معنی بخونم. اما کوششم بی نتیجه بود! سوم ابتدایی که بودم (در مسابقه تابستانی کتابخوانی بچه مچه های فامیل و مسجد) داستان راستان شهید مطهری رو خوندم. خیلی خوشم اومد. با تک تک اون قصه ها زندگی کردم و اگه یکی ازم بپرسه بهترین و کاربردی ترین و زیرو رو کننده ترین کتاب یکی از بزرگترین اساتید علوم انسانی یعنی شهید مطهری چیه؟ میگم: داستان راستان! من اونقدر که از این کتاب جیبیِ دو جلدی استفاده کردم و چیز یاد گرفتم از اون بحثهای عمیق فلسفی و چه میدونم فلسفه ال و بل و جبر و اختیار چیزی نفهمیدم.. 
حالا چرا اینو میگم؟ چون تو اون قصه ها یه کلماتی بود که معنیش رو نمیدونستم و از بزرگترا میپرسیدم. مثلا یه روز در کمال سادگی و معصومیت پرسیدم : سنگسار یعنی چی؟ نمیدونستم معنیش چیه و داستان رو هم بدون دونستنش نمیتونستم بفهمم. خلاصه همه در سکوت فرو رفتن و گفتن یونس دیگه نباس کتاب بخونه. و این کتابا تو سن تو نیست. و بعضی چیزا رو باید بزرگ بشی تا بفهمی. هی من میگفتم حالا شما بگید من سعی میکنم بفهمم. هی اینا چشم و ابرو میومدن و خودخوری میکردن و میگفتن نع.. هی من میگفتم ولی این کتاب همش قصه است و خودتون گفتید برای بچه هاست.. هی اینا .. هی من.. چقدر سوال توی چشمای کودکانه ام بود و التماس میکردم بهم راستش رو بگید، قول میدم بفهمم! از من اصرار، از اونا انکار! تا یادم میاد برای جواب سوالهام دویدم.. (الان که منصفانه فکر میکنم میبینم بزرگ کردن بچه ای که یکسره سوال و فکر میکنه از بچه ای که شلوغی و شیطنت میکنه سخت تره ..)
من همونوقت فهمیدم باید برم سراغ قرآن و جواب سوالام رو توی قرآن پیدا کنم. چون فقط خداست که همه چیز رو میدونه و تحت هیچ شرایطی به بنده هاش دروغ نمیگه و  مصلحت سنجی نمیکنه! ولی دریغ ازینکه یک جمله اش برام قابل فهم باشه. مامانم خیلی دوست داشت ما قرآن رو حفظ کنیم و در طی این 12 سال که من توی سرویس مدرسه بودم از روز اول تا روز آخر میگفت اگر تو این تایم به جای شلوغکاری و شیطنت و تو سروکله رفیقات زدن روزی یه آیه هم حفظ میکردی الان قرآن تموم شده بود! ولی من صبحاش که یا خواب بودم یا مشقام رو مینوشتم و امتحان ام رو میخوندم. عصر ها هم که یا تو سرویس جا نبود و سرپا بودم یا تو سرو کله رفیقام میزدم یا از خستگی چرت میزدم!
البته اون وسط مسطا جزء سی رو حفظ کردم و از معلم قرآن کلاس پنجمم یه نوار کاست ترتیل پرهیزگار و یه قرآن با جلد آبی کاربنی و ترجمه الهی قمشه ای هدیه گرفتم! این شد قرآن شخصی و با خوندن ترجمه آیات بیشتر و بیشتر گیج شدم! مرجع ضمایر معلوم نبود.. این او کی بود؟ بنده یا شیطان یا پیامبر یا خدا.. شما به کی برمیگشت؟ خیلی مبهم بود.. خیلی تو ذوقم خورد. حوصله ی خوندن چیزی که نمیفهمیدمش رو نداشتم.. پس بی خیال اش شدم.. 
ولی اون قرآنِ جلد آبی با امضای معلمم روی میز درسیم موند. 
حالا دو سال گذشته بود. من با یه تحقیق و کلی برگه ی تیکه و پاره و شماره و اسم آیه با اخم و لب و لوچه آویزون اومده بودم خونه! مامان گفت چطور شده؟ میریم که داشته باشیم تعطیلات عید رو!  قاعدتا باس در پوست خودت نگنجی فرزند!
ما وقع رو گفتم! طبق معمول گفت چه معلم خوبی داری و چقدر خوبه و این یه کار زورکی نیست و بچه های دیگه اشتباه کردن که کارشون رو از سرشون وا کردن و بی مسئولیت بودن! عوضش تو میتونی از این فرصت استفاده کنی و همه ی این آیه ها رو بخونی و یه مقادیر دیگه جملات حال خوب کنِ بچه خر کن! (از منظر مامانم همیشه حق با دیگرانه و من مقصرم! و حتما ایراد از منه.. یعنی اگه حتی یک جانی با چاقو بزنه تو شکم من! میگه ایراد از تو بوده و اصلا شکم تو اونجا چکار میکرده؟! حتما تو یه کاری کردی که اعصاب اون جانی به هم ریخته و از خود بیخود شده و تو رو زده!)

بگذریم! من مثل یه فرمانده که کالک های عملیات رو جلو روش باز میکنه، این شماره ها و برگه ها رو چیدم رو زمین! حالا بماند که باس دائم الوضو میبودم و حواسم به این میبود که کسی نیاد و روی برگه های آیه ها پا نذاره و بچه مچه های فامیل روشون ندوَن و تو دهن نذارن و ال و بل.. بدبختیم تازه شروع شده بود.. پیک نوروزی و مشقای ریاضی و آزمایشات علوم و تمرینای فارسی و زبان و عربی به کنار! با این چه میکردم؟ حداقل 30- 40 تا آیه بود که با معنیش بابام میومد جلو چشمم.. عجیب غصه میخوردم و به خودم میگفتم مثلا اومدی از زیر بار یه جزء قرآن خوندن در بری، حالا خوبت شد؟! چه دردسری برای خودم درست کرده بودم!
عید که هیچ! ما همیشه مهمون داشتیم و داریم! مورد داشتیم تو کوچه میگفتن: هتل پنج ستاره ی خاندان فلانی! یه فامیل پرجمعیت! با کلی دوست و آشنا از شهرها و حتی کشورهای دیگه! تازه مستاجر هم بودیم اون زمان! اکثر روزای هفته مهمون داشتیم. ولی عید یه فرصتی بود که خودمون هم بریم مهمونی به شهر زادگاهمون. و من باید یه جوری مشقام رو مینوشتم که کار به کتاب و جزوه بردن به سفر نکشه! همینطور داشتم بالا پایین میکردم و نقشه میکشیدم. اون سال عید قرار بود کلی فیلم سینمایی و "ساعت خوش" و کارتون "فوتبالیست ها" و "سفینه فضایی" پخش بشه که من خیلی دوست داشتم.
اگر قرار بود تو برگه ها و با خط نستعلیق بنویسم باید "یا ایها الذین آمنوا..." ها رو جدا و "یا ایها الناس.." ها رو جدا مینوشتم.. بایدبه ترتیب از اول قرآن هم مینوشتم. پس باید ترتیب آیات رو هم به ترتیب فهرست قرآن مینوشتم. دو تا خودکار رنگی برداشتم و شروع کردم به مرتب کردن هر گروه از آیه ها به ترتیب سوره هاشون و شماره زدن.. چقدر برای یه بچه 12-13 ساله سخته؟ ولی اینکار رو کردم... حالا باید میرفتم سراغ متن آیه ها و ترجمه اش..  یا قمر بنی هاشم! چرا اینقدر متن ها طولانی و ثقیل بود؟ با "ز" تصمیم گرفته بودیم اون یه طاووس خیلی زیبا برای طرح روی جلد بکشه و منم متن عربی آیات و متن فارسی رو با دورنگ متفاوت و اعراب رو با خودکار قرمز بذارم! عملا اینقدر آیات بلند بودند که از اعراب قرمز صرف نظر کردم... دیگه فقط به خودم فحش میدادم.. 
یه کم که نگاه کردم همینطور چشمی (من عاشقِ مسابقه ی n تعداد تفاوت در این دو تصویر بیابید بودم!) دیدم یه سری آیات هستن که این " یا ایها الذین آمنوا و یا ایها الناس" اول آیه نیست و وسط آیه است و بچه ها جا انداختن! میخواستم خودم رو بکشم.. قرآن رو ورق میزدم به چشمم میخورد، میرفتم میدیدم تو سهمیه ی جزء فلانیه ولی ننوشته!  قشنگ داشتم سکته میکردم.. چه خاکی باید به سرم میریختم؟! 
تصمیمِ کبری رو گرفتم! من یا نباس یه کاری رو شروع میکردم یا حالا که شروع کرده بودم و احتمالا معلممون هم برای تحقیقی این رو به ما محول کرده بود نباید همون کاری رو میکردم که بچه ها با من کرده بودن! تا معلمم این حس بد خیانت و مسئولیت ناپذیری که من از دوستام چشیده بودم رو نچشه.. من همیشه این حدیث رو که از سه تا امام معصوم هست و فکر کنم در داستان راستان هم اومده دوست داشتم: "هرچه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند و هرچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند!" به نظرم اگر اسلام فقط همین یک دستور رو داشته باشه بسه برای اینکه عاشقش بشی.. 
تصمیم گرفتم خودم از اول قرآن رو بخونم و آیه ها رو پیدا کنم. اگر روزی دو الی سه جزء میخوندم تا آخر تعطیلات نوروز تموم میشد. برگه های بچه ها هم بود.. آیه هایی رو که جا انداخته بودن براشون مینوشتم روی برگه ها.. واقعا بعضیاشون خنگی رو به اوج رسونده بودن. حتی شماره آیه رو پس و پیش نوشته بودن! شماره آیه اونیه که بعدشه نه قبلش! از بچه 12 ساله چه انتظاری میشد داشت.. 
ملت رفتن مهمونی و شب نشینی.. من قرآن خوندم.. رفتن پارک، من قرآن خوندم.. نشستن پای تی وی و ساعت خوش و فوتبالیستها دیدن، من قرآن خوندم.. آجیل میخوردن، من قرآن میخوندم.. میوه و شیرینی و باقلوا میخوردن، من قرآن میخوندم.. مهمون اومد، من پای قرآن بودم.. یه جوری رفته بودم تو بحر ماموریتم و جزءخوانی میکردم که اصلا همه مات شده بودن! اینقدر ذوب در قرآن کی دیده بود یونس رو؟! یعنی ماه رمضان هیشکی با اون شدت و حدت قرآن ختم نکرده که من تو اون 13 روز عید! تازه باس مینوشتم.. خدا میدونه نوشتن متن عربی قرآن چقدر برام سخت بود.. خدا میدونه مشقام رو لابلای قرآن خوندنا به صورت موازی میبردم جلو.. خدا میدونه چقدر به بچه ها فحش دادم تو دلم.. چقدر خسته شدم و گریه کردم.. چقدر دستام درد گرفته بود.. چقدر نقشه کشیدم که روز 14 فروردین چطور به خدمت تک تکشون برسم! با مهمونا چه میکردم؟!
مهمونا: ببخشید شما چکار کردید بچه تون اینقدر قرآنی شده؟! 
مامانم اینا: :) (با یه لبخند حاکی از احساس رضایت از عمق چشاش) ایمان و عمل صالح!
مهمونا: (خطاب به بچشون) ببین یونس رو! 
من: ... با لبخندِ تصنعی عمق مصیبت وارده بر خودم رو پنهان میکردم.. هیشکی از دلِ خون من خبر نداشت..
یا ایها الذین آمنوا.. "89 بار" درقرآن اومده/ یا ایها الناس.. هم "20 بار" ... به عبارتی 110 آیه، با ترجمه اش و هر کدوم یک پاراگراف میشه چقدر؟ چند صفحه نوشتم؟!  دیگه روز و شب آخر عید که لباسام رو اتو کردم و آماده میشدم فردا ساعت 6 صبح برم مدرسه تا نصفه شبش داشتم قرآن مینوشتم تا تموم شد.. ضجه میزدم.. بیشتر از این ناراحت بودم که اونچیزی که فکرش رو کرده بودم با اونچیزی که نصیبم شده بود و درش قرار گرفته بودم دقیقا عکس هم بود! خوبم شده بود؟! درس گرفته بودم؟ آدم میشدم؟ تجربه ثابت کرد که نع!

فرداش مثل شیر ژیان رفتم مدرسه و سر وقت بچه ها.. برگه هاشون رو گذاشتم جلوشون و گفتم خدا مرگتون بده! عید خود را چگونه گذراندید؟!
شرمنده بودن.. جیک نمیزدن.. گفتم لو تون میدم. حتما به معلم میگم. بیچارتون میکنم. 13 روزه منتظر همچین روزی هستم. برگه هاتون رو میدم معلم ببینه. این تحقیق در اصل تحقیق منه. چرا باید شماها نمره اش رو بگیرید؟ شما ها که حتی یک جزء هم نخوندید.. واقعا میخواستم اینکار رو بکنم تا هم دلم خنک بشه و هم وقتی با معدل 19.92 صدم، شاگرد دوم شده بودم چرا نباید همچین کاری میکردم؟! فاصله 5 صدمی من با نفر اول با این دو نمره تحقیق حل میشد! چرا باید دلم به حال کسانی که اینقدر بی مسئولیت بودن میسوخت؟ 
معلم اومد. برگه نقاشی "ز" که یه طاووس خیلی زیبا بود رو گذاشتم اول تحقیق. با پانچ صفحات رو سوراخ کرده بودم و با یه ربان صفحات رو به هم متصل کردم. رفتم جلوی میز ایستادم و تحقیق رو روی میز معلم گذاشتم. برش داشت. نگاه کرد. ذوق کرد. از همه ی بچه ها تشکر کرد که زحمت کشیدیم و قرآن خوندیم و براش این آیات رو پیدا کردیم، از خط من و نقاشی "ز" کلی تعریف کرد..
من چِم شده بود؟ ته دلم که خوشحال بودم. بالاخره یک دور قرآن رو خونده بودم. به نظرم همین کافی بود. درسته که معنی خیلی از آیات رو نفهمیده بودم ولی برنده واقعی من بودم. چرا باید حسِ خوبم رو با تنبیه کردن بچه ها خراب میکردم؟.. مخاطب اون آیه ها من بودم.. خدا نگفته بود ببخشید؟.. از هم بگذرید؟.. به عهد خود وفا کنید؟.. 
بچه ها ساکت و سرشون پایین بود و منتظر افشاگری من بودن! به تک تک شون نگاه کردم. برگه هاشون رو توی جیبم لمس کردم و چشمام رو بستم. نفس عمیقی کشیدم و  مثل "پوریای ولی" اومدم و سرِ جام نشستم.. 
میدونم انتظار نداشتید، خودمم انتظار نداشتم اینقدر باشعور و با شخصیت باشم! اونم تو 12-13 سالگی! خلاصه که عزیزان! درسته که پهلوانان و جوانمردان نمی میرند اما خیلی اذیت میشوند! :) مراعات کنید.


پ ن: اگر کسی صدای منو میشنوه که میتونه، لطفا لطفا لطفا یه ترجمه قرآن با معنی آیات متناسب و قابل فهم برای "کودکان و نوجوانان" بنویسه. درسته این "ترجمه قرآن آیت الله مکارم با شرح آیات منتخب" خیلی روون و خوبه و کلی پرانتز و آکولاد و توضیح داره  و من با پیدا کردنش مثل کوری بودم که شفا گرفته و بینا شده ولی باز شاید برای بچه های ابتدایی ثقیل باشه. به قول "آیت الله میرباقری": حکمت تاریخ شیعی باید در سطح ادبیات کودک تنزل پیدا کند؛ کما اینکه مارکسیست‌ها این کار را در فلسفه تاریخ‌شان می‌کردند و آن را حتی در سطح ادبیات تصویری برای کودکان زیرِدبستان تنزل می‌دادند.
حالا نویسنده ی اون کتاب(پست قبل) برداشته بود و همه ی آیاتی که با "یا ایها الذین آمنوا.. و یا ایها الناس .."شروع میشد رو کتاب کرده بود و توضیحاتش هم جالب بود! 

اون قرآن جلد آبی الان سر مزار باباست.. شب و روز و حتی تو سرمای استخون سوز کوهستان تنها رفیقی هست که پیش بابا میمونه، گذاشتمش اونجا تا هرکی میره گلزار شهدا بتونه قرآن بخونه. با دیدنش همه ی خاطراتم زنده میشه.. ما اولین بار این راهو با هم رفتیم..هرچند به سختی ولی تجربه ی خوبی بود! 

یه بار یکی ازم پرسید اگر اتاقت آتیش بگیره و فقط بتونی یک چیز رو از آتش نجات بدی اون چیه؟ گفتم قرآن شخصیم. همین قرآن جلد کرمی با ترجمه آیت الله مکارم. بهترین و تنها رفیقیه که هیچوقت تنهام نگذاشته و همیشه همراهم بوده و بی منت و چشمداشت و صادقانه راهنماییم کرده.. چه شبها و روزها که در آغوشش گذروندم و چه ساعت ها که با حرفاش آروم شدم.. همیشه بهم قوت قلب داده.. در سخت ترین لحظات عمرم، تکیه گاه و غمخوارم بوده، وقتِ مریضی دلسوزتر از مادر و پرستار کنارم بوده، قبل از بزرگترین و سخت ترین آزمونها و امتحان ها روی قلبم گذاشتمش و با حرفاش آرامش پیدا کردم. موقع خوشحالی و زیارت و در عزیزترین ساعت ها و مکانها با هم بودیم.. در زیارت ها، شبهای قدر.. هر بار باهاش حرف زدم و آیه هاش رو خوندم یه چیز جدید و نو یاد گرفتم.. هیچ وقت تکراری نمیشه.. همیشه حرف و درس تازه برای یاد دادن داره.. قدیمی ترین دوستمه با این سابقه ی طولانی آشنایی و رفاقت.. چطور عاشقش نباشم؟! درسته که آشناییمون در 13 سالگی به اون صورت بود ولی خودش همیشه میگه: وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.. 

چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید ، حال آنکه شرِ شما در آن است! و خدا میداند و شما نمیدانید..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

این کتاب رو در اتوبوس خط واحد دیدم. معمولا کتابهای مچاله و درب داغونش رو برمیدارم و نگاهی میندازم. میدونم که راننده از آیینه میبینه. بعضا حتی بابت کتابا تشکر هم میکنم. (اگر از کتابی واقعا خوشم بیاد).. یا مثلا میپرسم این کتاب قدیمی دهه 50 از ابوالحسن بنی صدر تو قفسه کتابای شرکت واحد چه کار میکنه؟! یقین خود بنی صدر هم تو پاریس نداشته باشدش! که طرف میگه عه! این از کجا اومده لا لوی کتابا؟ و حواسشون رو بیشتر جمع میکنن.. 
دعا میکنم مسافرای اتوبوس به جای زل زدن به هم، شِرّ و ور گفتن، پسند کردنِ دخترا و پیله شدن و شماره خواستن برای امر خیر به زور!، آهنگ گوش دادن، چک تلگرام، و مچاله کردن کتابایی که برای خوندن گذاشتن اونجا ، مهربانانه کتاب بخونن.. تا سرانه مطالعه و فرهنگ عمومی بره  بالا.. تا به جای دغدغه ورود به ورزشگاه ، دغدغه ساخت کتابخانه های عمومی بوجود بیاد.. به جای کمپین سطل آب و هزار جور مسخره بازی، کمپین کتاب خوندن بوجود بیاد، به جای خیر مدرسه ساز و بیمارستان ساز، خیر کتابخونه ساز داشته باشیم.. تا به جای صدقه ی پول و جهیزیه و آزادی زندانیان نیازمند، صدقه ی کتاب داشته باشیم.. اینا واقعا آرزوهای منه.. چون کسی که کتاب میخونه لاجرم آگاهی بیشتر و روح و جسم سالم تری داره و سر از بیمارستان و ندامتگاه و زندان درنمیاره.. 
القصه این کتاب رو دیدم. یکی انگار دست گذاشته بود رو خاطرات نوجوانی من و از روی اون کتاب نوشته بود.. خوندن کتاب و اینکه یکی طرح تحقیقم رو برداشته و کتاب کرده برام جالب بود.. 
کلاس دوم راهنمایی بودم. 12- 13 ساله. کلاس دومِ صادقین! مدرسه ما یه مدرسه ی مذهبی با بیس بالای علمی بود و بعد از تیزهوشان مدرسه ما بود که تازه در مسابقات هنری و ورزشی از بچه های لاغر مردنیه تیزهوشان هم جلو میزدیم! اسم کلاسا هم همینطور بود: صادقین، متقین، .. بقیه اش یادم نیست ولی اسم کلاسا قرآنی بودن.. عمرا اگر ما شعور فهمیدن داشتیم! فقط از ساعت 6 صبح تا 4 عصر مثل ضبط صوت درس میخوندیم و حفظ میکردیم و امتحان میدادیم. معلمای خیلی خوبی داشتیم. معلم هامون دوست داشتنی و با انرژی و با تجربه و البته جوون بودند. از جمله معلم قرآن و دینیمون که فاصله سنی کمی از ما داشت و خیلی مذهبی و زیبا و خوش فکر بود. کلی انرژی صرف کرده بودیم تا اسم کوچیکش رو فهمیده بودیم. اسمش هم قشنگ بود. الان یادم به دغدغه های اون سالهامون میفته، خدا مرگمون بده.. 
خلاصه برای عید هر معلمی انگار با قاتل پدرش طرف حساب باشه تا جون داشتیم بهمون تکلیف میداد تا تلافی این تعطیلات 13- 14 روزه رو از دماغمون دربیاره. ما تا آخرین روز اسفند میرفتیم مدرسه و هیچ تعطیلات و تق و لقی در کار نبود. بعد هم پزشکی و خلاصه دنیا نخواست روی خوشش رو بهمون نشون بده.. من هیچ وقت نتونستم لذت اون بچه ای که ساعت 8 صبح میرفت مدرسه و 12 ظهر برمیگشت خونه رو درک کنم.. چون دو ساعت از هر روزم رو توی سرویس بودم و زنگ مدرسمون ساعت 7 صبح میخورد تا 3 بعد از ظهر! 
برای عید معلما تا میتونستن مشق و تکلیف و تحقیق ریختن سرمون که قشنگ این ده ساعت دوری روزانه جبران بشه! معلم قرآن و دینیمون یه مقدار سبک تر گرفت که از دین زده نشیم! گفت برای عید یه تحقیقِ کلاسی بهتون میدم که هم کار گروهی رو یاد بگیرید و هم با قرآن بیشتر آشنا بشید. دو نمره از نمره امتحان ثلث هم شد نمره اش. پس در حقیقت یه تحقیق اجباری بود!
قرار شد تمام آیات قرآن که با "یا ایها الذین آمنوا.." و "یا ایها الناس.." شروع میشدن رو از متن قرآن پیدا و جمع آوری کنیم. کلاس ما 32 نفره بود. 30 نفر ، نفری یک جزء بهشون می افتاد که بخونن و آیات اش رو دربیارن. یک نفر اون آیات رو مینوشت و یک نفر هم طراحی و نقاشی صفحات رو به عهده میگرفت.. دوست صمیمی من "ز" یه نقاش فوق العاده بود که آخرش هم نقاشی خوند و شد تصویرگر کتاب کودک. من عاشق نقاشی ها و مینیاتوراش بودم. از اونجایی که خطم خوب بود( اون موقع ها هم انجمن خوشنویسان میرفتم و با قلم رتبه میاوردم) و دروغ چرا حوصله ی قرآن خوندن نداشتم و از هیچ کار اجباری و اکراهی هم خوشم نمیاد، نوشتن نهایی آیات  رو هم من به عهده گرفتم.. گفتم سه چهار تا آیه که بیشتر نیست. با ترجمه فارسی تازه میشه 8 خط. مینویسم و خلاص! 
الان دارم فکر میکنم ما چقدر بدبخت بودیم. کامپیوتر و هزار جور نرم افزار و ال و بل نبود که بزنی و برات بیاد.باس تک تک صفحات قرآن رو میخوندی و مثل یه کاوشگر آیه های مشخص شده رو پیدا میکردی. هم مسابقه بود و هم کار تیمی. ولی کار من درومد. رسما بدبخت شدم. اول افتادم دنبال یه عده بچه پرروی بازیگوش و نوجوون سرتق به تقسیم جزء ها. بعد که اسم هرکسی و جزء قرآنش رو نوشتم حالا باید هر روز یاد آوری میکردم که فلانی داره عید میشه ها! پَ آیه هات کو؟ دیگه کار هر روز من شده بود دنبال زید و عمر رفتن که دِ بدید آیه هاتون رو لامصّبا! روز 28 اسفند دیگه التماسشون میکردم که زود باشید سر جدتون. نشوندمشون تو کلاس و قرآن از نمازخونه آوردم گفتم آیه هاتون رو ندید نمیذارم برید! باس از رو جنازه من رد شید! خیلی منت گذاشتن سرم و یه برگه از ته دفتراشون کندن و 4 تا اسم سوره و شماره نوشتن توش و پرت کردن کف دستم. گفتم کثافتا پَ آیه هاش کو؟ گفتن یونس خودت برو بنویس دیگه. ما بنویسیم متن آیه ها رو که چی؟ دوباره باس پاکنویس کنی! تازه قرآنه بعدش میخوای چکار کنی ، نمیشه ریخت دور که! میمونه رو دستت!  آره ارواح شکمشون اینا دغدغه شون فقط این بود! اینطور لاقید بودن خاک بر سرا.. 
من اومدم خونه با کلی برگه ی پاره پوره و بعضی اسم و شماره آیه و بعضی متن و ترجمه آیه با خطای خرچنگ قورباغه.. خیلی بیشتر از سه چهار تا آیه بود.. میدونستم که به فنا رفتم و کارم برای عید درومده ولی هنوز از عمق فاجعه بی خبر بودم.. که این دنیا چه بازیهایی که با ما نداره.. عِی روزگار... 
پایان قسمت اول..

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰


لحظه وصال یا وداعِ پدر و پسر؟!...

جراحی که رگ‌های شهید را بوسید..

 ... چند دقیقه بین شهدا گشتند تا این‌که یک جنازه را روی خاک، روبه‌روی دکتر قرار دادند :

این پیکر آقامجید شماست!

جنازه سر نداشت. رگ‌های گلویش پیدا بود، دکتر دوزانو روی زمین نشست و به لباس خونی مجید خیره شد. روی یک تکه پارچه سیاه کوچک نوشته شده بود مجید ابوترابی. خم شد و رگ‌های گلوی مجید را بوسید و کنار پیکرش سجده شکر بجا آورد...

این روایتی بود از عمق شخصیت قوی جراحی که هشت سال در اورژانس‌های خط مقدم جبهه‌ها با انجام سخت‌ترین عمل‌های جراحی، جان رزمنده‌های بسیاری را که زنده ماندنشان به دقیقه‌ها وابسته بود، نجات داد.

... در گلستان شهدای نجف‌آباد، چهار قبر کنار هم بودند. دوتا از قبرها خالی بود! 

پیکر مجید را به گلستان آوردند، دوستش از وسط جمعیت خودش را به دکتر ابوترابی رساند و او را سر دو قبری که کنده شده بود برد و گفت: آقای دکتر، مجید را این‌جا توی این قبر به خاک بسپارید.

-چرا پسرم؟!

- ما چهار نفر بودیم، شب‌های جمعه می‌آمدیم برمزار شهدا دعای کمیل می‌خواندیم و بعد از دعا چند دقیقه‌ای در این چهار قبر کنده‌شده می‌خوابیدیم. رسول، توی همان قبری که همیشه می‌خوابید، دفن شده. «علی ابراهیمی»، دوست دیگرمان هم همین‌طور. حالا مجید هم آمده.

بعد به قبر وسطی اشاره کرد و ادامه داد: قد مجید بلند بود و داخل این قبر که می‌خوابید، سرش را به یک طرف خم می‌کرد. همیشه هم می‌گفت: بچه‌ها باید سر من از تنم جدا شود تا این قبر اندازه‌ی من بشود.

... چهلم مجید شده بود که دکتر برگشت به اورژانس خط مقدم .

دکتر محمد علی ابوترابی پزشک ایثارگر، متعهد، بصیر و پدر شهید مجید ابوترابی اصفهان دانش آموخته تخصصی جراحی عمومی دانشگاه اصفهان بدرود حیات گفت و بر مجیدش میهمان شد. روحش قرین رحمت الهی.
این متن رو درکانال  دستنوشته های دکتر سید محمد میرهاشمی/ جراح و متخصص چشم خوندم( ازپنجره اسلیت@Slitdrmirhshemi).. روز عیدم خراب شد.. 

پ ن: یکی از آرزوهای میان مدتم دیدن آقای دکتر ابوترابی بود. دلم میخواست برم و از نزدیک ببینمش.. نمیدونم آیا روایت این صحنه دیدن پیکر بی سر فرزندش رو در مستند "سپیدجامگان"دیدید یا نع.. ولی اونقدر حیرت انگیزه که حتی من هم مثل راوی قصه دستام میلرزید..همیشه دلم میخواست این مستند رو معرفی کنم اما دل دوباره دیدنش رو نداشتم. به خصوص اینکه دکتر ابوترابی یه شعرِ خیلی زیبا و بلند رو از حفظ با حزن و حالت خاصی میخوند... ما شوکه شده بودیم. از مامان پرسیدم یعنی چطوری تونسته رگ گردن پسرش رو ببوسه؟.. آه.. یکی دیگه از آرزوهام برآورده نشده از بین رفت..

پدرِ اولین شهیدِ بی سرِ نجف آباد رو کنار شهید محسن حججی دفن کردند! فقط قدرت و حکمتِ خدا...
آدرس لینک این مستند/ 2 قسمت هست:
http://www.doctv.ir/programs/c/%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86

  • دکتر یونس