بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها
  • ۰
  • ۰

 رِزُنــــــــــانْسْ نوشته: لعنت به دنیایی که واسه آدماش"گل خوردن" مهمتر از "گلوله خوردن" باشه...

#یمن

  • دکتر یونس
  • ۲
  • ۰

  • دکتر یونس
  • ۲
  • ۰
میلاد امام حسن مجتبی است و دیدار رمضانی شاعران با حضرت ماه و دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! 
با اینکه من توعمرم فقط تونستم یه شعر نو بگم و البته یک شعر بلندبسیار زیبا و تحسین برانگیز در همین دیدارها برای حضرت آقا خوندم درخواب و وقتی بیدار شدم فقط یک مصرعش یادم بود.. ولی خدا رو چه دیدید! شاید سال بعد منم مهمانِ این جمعِ باصفا بودم.. 
خب من به یکی (اینجا) قول داده بودم که متن یه شعری رو اگر پیدا نکرد براش بنویسم. خداییش زورم هم میومد بنویسمش.. ولی خب دیگه امروز برای اینکه سوز به دلمون نیاد که چرا ما افطار بیت نبودیم، خودمون سی خودمون غزل میخونیم. خب تا آقا چاییش رو میخوره منم این شعر رو مینویسم.

تنها برای چشم تو آمد پدید ناز/ تنها برای ناز تو آمد پدید چشم..
(گویا انتخاب بیت و مصرعمون خواهون داره! ضمنا فکر نکنید نمیفهمم تک بیتای عنوان اینجا رو میذارید عکس پروفایلتون!! در کل این کتاب و سه تا کتاب دیگه که معرفی میکنم بیت های محشر و فوق العاده زیادی دارن که نمیدونم شما چرا گیر دادید به این شعر!)
زده خیمه در تن من،منِ آدمی صفاتی / نه در او غم هبوطی، نه در او تب حیاتی
نه بر او پری که گاهی بپرد به بام صبحی/ نه در او دلی که روزی برسد به نور ذاتی
منم آن ریا فروشی که به صبح محشر آرد/تنِ دائم الوضویی، دلِ تارک الصلاتی
گذرم به مسجد افتاد، چه کاخ زرنگاری/ چه نماز با شکوهی، چه شکوه بی نشاطی
چه دوام بی حضوری، چه حضور بی دوامی/ چه ثبات بی خلوصی، چه خلوص بی ثباتی
همه پاره های توبه است کرانه در کرانه / نه کناره ی امیدی،نه جزیره نجاتی
تو به ساحلی که دانی برسان که میتوانی/ من اگر گناه شهرم، تو خدای کائناتی

- شعر از پنجره های آجری/ سروده حسن دلبری/ نشر: شهرستان ادب.
کتابهای خوب دیگه که از همین نشر خریدم:
لیلیِ آذر/ سروده اعظم سعادتمند/ نشر شهرستان ادب
بهانه ها/ سروده پروانه نجاتی/ نشر شهرستان ادب
هم قفسان/ سروده مژگان عباسلو/ نشر شهرستان ادب (خانم دکتر فکر کنم تخصص داخلی دارن)

پ ن1:بچه ها دیروز آقا هم گفت؛ تو رو خدا کتاب بخونید! برای یار مهربان خرج کنید.. درسته ظاهر و تیپ و صورت آدم باید آراسته و چشم نواز باشه ولی مغز و قلب هم باید زیبا باشه.. درسته شیرینی و قورمه سبزی و فسنجون خوشمزه است ولی غذایِ روح هم باید لذیذ و اصیل و سالم باشه..

پ ن2: یه قسمتی از مظلومیت امام حسن (ع) تقصیر اون معاویه خبیث و شیعیان بی عرضه اون زمانه ولی یه قسمت اعظمش دقیقا تقصیر ماست. وقتی زندگینامه امام خمینی رو خوندم دیدم عروسیش نیمه رمضان و تولد امام حسن (ع) بوده! از طرحش خیلی خوشم اومد و امسال که گذشت هیچی ولی صدی نود عروسی مام همون نیمه رمضانه! فقط وقتی قیافه ی جمعیت نسوان و دخترهای فامیلمون رو تصور میکنم که به جای خفه کردن خودشون تو این آرایشگاه و اون آرایشگاه با لبهای ترک خورده و زبون روزه نشستن و دارن زیر لب بهم فحش میدن! مردا از شدت روزه داری و اینهمه ساعت رانندگی تمام تمرکزشون روی سفره افطار و اذانه، روح و روانم تازه میشه.. 
هم عروسی اسلامی میشه! هم اینا روزه ان و اصلا جون ندارن که بیان وسط هنرنمایی کنن! و هم بعد اذان ظهر راه میفتن میان و روز بعد قبل از اذان ظهر برمیگردن خونه هاشون که روزه هاشون درست باشه:) یه افطار و سحری باس بهشون بدیم که اونم با یه آبگوشت یا آش و نون و پنیر و سنگک و جهنم یه برنج خورشتم میدیم، سر و تهش هم میاد. اصلا این طرح حرف نداره..
 امروز که تولده، مادر عزیز! مادر محترم پاشو یه کیکی بپز، پدر محترم! اخماتو واکن،یه شیرینی بخر. دختر عزیز! که دست به سیاه و سفید نمیزنی یه امروز هنر خودت رو نشون بده! پسر عزیز شما پاشو اول جورابات رو بشور و بعد عرضه خودت رو نشون بده! مگه نمیگن بهترین آشپزای دنیا همه مَردن! خب بسم الله.. هنوز هیچ گزارش مرگِ مردی بابت کمک کردن تو خونه گزارش نشده! یه جشن بگیرید خب بچه چجوری با امام هاش آشنا بشه؟.. شمایید که میتونید رمضان و روزه داری رو برای بچه ها دلپذیر کنید یا با یکسره ناله کردنتون اونها رو ازش متنفر کنید.. 
این دستور یه دسر ساده و خوشرنگ و خوشمزه است: (رسپی از آشپزی بلقیس). فر و همزن برقی نمیخواد. یه دسرِ ساده است. واقعا مرغ پخته هم از پسش برمیاد. آستین همتتون رو بزنید بالا و واقعا حس کنید قراره برای امام عزیزتون جشن تولد بگیرید.. ذوق داشته باشید تو رو خدا..  این رو ما درست کردیم با خودمون بردیم مهمونی افطاری! فقط برای روش از برش های میوه سیب و موز استفاده کردیم. 


 پ ن3.راستی سخنرانیهای ویژه رمضان استاد سید محمد مهدی میرباقری رو از دست ندید. (اینجا) بشنوید و بخونید! از حضرت سول (ص) و  امیرالمومنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) عیدی گرفتید، یاد ما هم باشید.التماس دعا و عیدتون مبارک.
  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰


مادر گرامی پای سخنرانی یک شیر پاک خورده ای نشسته که ایشان فرموده: شهید، به حکم اینکه شهید شده نماز و روزه اش از گردنش ساقط نمیشود! شهادت یک چیز است و نماز و روزه ای که باید میگرفته و نگرفته یک چیز دیگر! هر چیزی جای خودش!
مامان: من زنگ زدم دفتر مراجع اونا هم همینو میگن. الان تکلیف بابات چی میشه؟ روزه به گردنش هست. شهید شد وقت نشد روزه هاش رو بگیره. 
من: یعنی چی تکلیفش چی میشه؟ از بین ما، یه نفر، قطع به یقین پاش رو از پل صراط بلند کنه صاف بذاره تو بهشت، اون باباست. ما باس نگران خودمون باشیم. 
مامان: نمیشه. من زنگ زدم گفتن حالا که از دنیا رفته مسئولیت نماز و روزه اش با فرزند ارشدشه!! 
من (در حال سکته ناقص) : چیییییی؟!!! آقا نشسته تو بهشت. روزه نگرفته. الان لم داده روی تخت جنات تجری من تحت الانهار!! بعد من روزه هاش رو تو این دنیای نکبت بگیرم؟ چرا؟!! 
مامان: زشته این حرف. خب بنده خدا تا زنده بود که همش تو ماموریت بود و از این خط به اون خط.. نتونست بگیره. بعدِ جنگ میخواست بگیره که نشد. شهید شد. الان باید چکار کنیم؟! به قول خودت قبلا رو ولش کن، الان رو مدیریت بحران کنیم!!
من: یعنی چی مادر من؟! کدوم بحران؟ به من چه؟! مجاهدت همین سختی ها رو هم داره. مگه اون وقت که رفت بجنگه از من اجازه گرفت؟ (دیالوگ آژانس شیشه ای!) یکی دیگه رفته جبهه. جنگیده. شهید شده، روزه اش به من چه؟
مامان: میدونی حق فرزند ارشد چیه؟ پسر ارشد وصی پدر محسوب میشه! میدونی قبلنا اسب و شمشیر و انگشتر پدر میرسیده به پسر ارشد. عوضش اونم نماز و روزه ها و دیون پدر رو میپرداخته.. 
من: خب اسب و شمشیر و انگشتر من کو؟! 
مامان: مسخره نشو! دفتر مرجع گفته پسر ارشد، فرزند ارشد یا هرکی.. باید روزه هاش رو بگیریم که روحش اون دنیا معذب نباشه. منم کمک میکنم. همه با هم میگیریم. 
من:خب حالا چند روز هست؟
مامان: 10 سال ضرب در 30؛ میشه 300 روز! چیزی نیست! میگیریم.
من (درحال سکته کامل): چیییییی؟!!!! یعنی از این ده سال که به سن تکلیف رسیده هیچیش رو نگرفته؟!! 300 روز؟!! چه خبره؟! من نمیگیرم. من خیلی آدم باشم تو این وانفسای آخر الزمون روزه های خودم رو بگیرم. فرزند صالحی باشم، گلی از گلهای بهشت! وسعم همینقدره! 
مامان: خب بابات
 که از سن 15-16 سالگی وارد سپاه شد تا اون روزی که در 25 سالگی شهید شد حتی ده روز ثابت یک جا نمونده که قصد اقامت ده روزه کنه و بتونه روزه بگیره. شایدم گرفته باشه ولی تک و توک. ما که نمیخوایم روزه شک دار بگیریم. 300 تا هم که زیاد نیست. تقسیم بر 3 میشه نفری صد روز روزه!
خام شدم و موافقت کردم.
به ز هم گفتیم! گفت مگه خدا نمیگه: 
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ ؟! 
گفتیم:چرا. خب؟!
گفت: خب خودش زنده است، خودش بگیره! (کلن برای ختم قرآن هدیه به بابا هم میگه زنده است خودش بخونه
! به نظر من که از نظر استدلالی و منطقی درسته)! 

حالا ایکاش داستان با همون روزه گرفتن تموم میشد. بند و تبصره هم داشت. با جزئیاتی به غایت حساس و پیچیده..
مامان:دفتر مرجع گفته اگر بستگان درجه یک دارن روزه میگیرن، نباید دو نفرشون در یک روز روزه باشن به نیت یک نفر! 
(یعنی من یه روز . مامان یه روز دیگه.. باید حواسمون باشه تو یه روز با یه نیت مشترک روزه نباشیم!)
من (درحالیکه تو چشمام استیصال موج میزنه): واقعا این فقه شیعه پویاست ها!..
مگر من مرجعم رو نبینم! اولین چیزی که ازش میپرسم اینه که واقعا استنباطش از این مساله این بوده یا برداشت یه نفر تو دفترشونه یا نقشه ی مامانمه!
 
خلاصه الان چند ساله من و مامان یه جدول گذاشتیم جلومون و داریم روزه های مردی رو میگیریم که تو بهشت پاچه های شلوارش رو زده بالا و لب یه رود زلال و جاری بهشتی نشسته و از صدای پرندگان بهشتی سرمسته! این نسیم بهشتی از لالوی شاخ و برگِ درختان بهشتی می وزه لای موهاش، این عطر گلهای بهشتی آدم رو از هوش میبره، لباس بهشتی تنش، جام بهشتی دستش،  صدی نود هم همسر بهشتی داره و غذای بهشتی و میوه بهشتی هم میخوره.. حالی و حولی..
بعد منِ بدبخت، منِ بیچاره،  من بی پناه، من معصوم، منِ مظلوم، منِ سهمیه ای هم باس از آدم و عالم فوش بخورم! و هم با فشارِ غالبا 7 در دمای 50 درجه ای این شوره زار، سگ دو بزنم. به خدا یه بار زبون روزه لبام خشک شده بود، پوست لبم قاچ قاچ شده بود و خون میومد. از تشنگی و گرما داشتم میمردم. از روی این آسفالت خیابون بخار بلند میشد.. من وایساده بودم خبر مرگم یه تاکسی بیاد برم به زندگی دنیوی و شیفتم برسم با ده تا بدتر از خودم سروکله بزنم، دستم تو خون و استفراغ و ادرار و مدفوع مردم باشه برای یه لقمه نون حلال! با قرارداد 89 روزه این درمانگاه، اون خیریه کار کنم، 60 درصدش رو صاحب درمانگاه برداره!.. یه بار اون پالس اکسی متر رو گذاشتم رو انگشت خودم (گفتم خودتم آدمی بدبخت!) دیدم برادیکارد شدم اونقدر که فشارم افتاده؛ پالس ریت 56 تا 63 هم داشتم!.. دیگه شوک چه شکلیه؟ عکسش رو گرفتم چون هیچکس باور نمیکنه با این وضع بشه تازه ساعت 10 شب افطار کرد! داشتم فکر میکردم خدایا این عدالته؟! دمت گرم
! ما هم بنده ی توییم.. 


من حتی اگر بخوام شهید بشم هم، بچه ندارم که امید داشته باشم روزه هام رو بگیره! یا نمیدونم بچه ام اونقدر آدم و قدرشناس خواهد بود که به فکر منم باشه یا نع.. از اولش باید روی پای خودم بایستم.. عِی روزگار.. 
ولی گذشته از شوخی. نوش جون بابا! اینقدر تو این 25 سال عمرش دوید و زحمت کشید و آروم و قرار نداشت که هرچی نعمت بهشتی بهش بدن حقشه.. روزه چیه؟ جون بخواه.. من غر میزنم که سختمه ولی خب عشق هم میکنم که میتونم براش کاری رو تو این دنیا انجام بدم که حالش اون دنیا بهتر و خیالش راحت تر باشه.. 
داشتم فکر میکردم چطوری یه نفر میتونه اینقدر "یه نفری جذاب و خوشگل"  باشه؟!!
بابا میگفته: "اگر بهشت رو روی سجاده قسمت کنن، هیچی به من نمیرسه". چون اینقدر میدویده که فرصت ایستادن روی سجاده و عبادت مستحبی و طول و تفصیلش رو نداشته! جالبه ولی بهشتِ خدا بهش رسید.. کی میدونه معیار و متر خدا چیه برای انتخاب بنده هاش و شهادت؟ 
دوستی میگفت خدا فقط به نتیجه و نقطه مبدا و مقصدت نگاه نمیکنه. خدا به سیر و سلوک و راهی که طی کردی نگاه میکنه.. 
من اگر بخوام به عنوان یه آدم بی طرف به این مرد نگاه کنم چند تا ویژگی شاخص داره که میکشه آدم رو.. 
اول. صداقت و شجاعتش. دروغ نمیگفت چون از هیچکس نمیترسید که بخواد از ترسش دروغ بگه.. هیچ سختی نبود که با همتش از پسش بر نیاد و حلش نکنه.. یا راهی پیدا میکرد یا راهی میساخت.
دوم. این مرد نه تنها حسود نبود! بلکه اصلا نمیدونست حسادت چیه؟! میشه یکی اینقدر روحش آیینه و شفاف باشه؟ یه مرد 25 ساله که تو عمرش به کسی حسادت نکرده و هرچی براش توضیح میدادیم که بابا حسادت یعنی این! متوجه نمیشد! میگفت خب اونم تلاش کنه فلان چیز رو بدست بیاره.. یعنی چی؟! 
سوم. خستگی ناپذیری و هوش سرشار. یک نابغه ی به تمام معنا که با 25 سال سن کلکسیونی از انواع هنر ها و مهارت ها بود. کافی بود یکبار کار یک برق کار یا لوله کش یا تعمیر کار یا مهندس یا تخریبچی رو ببینه. اونقدر سریع یاد میگرفت و با هوش خودش بهش پرو بال میداد که برای مردم فلان روستای منطقه جنگی لوله کشی میکرد.. بهشون آب میرسوند.. برقکاری میکرد.. ساختمون میساخت..
چهارم. بخشندگی. هرچه در توانش بود برای دیگران انجام میداد بدون کوچکترین چشمداشت یا توقعی.. از بذل پول و وقت و جان خودش برای دیگران ابایی نداشت.. خیرخواهِ مردم بود با تمام وجود..
پنجم. اخلاصش. براش مهم نبود حقش رو بهش بدن یا نع! تحویلش بگیرند یا نع! برای هدفش و باورش عاشقانه کار میکرد. اگر فرمانده گردان بود یا یه راننده و پیک گردان یا معاون عملیاتی یا رئیس پاسگاه یا یه نیروی ساده.. براش فرقی نمیکرد.. هیچ فرقی براش نداشت! باورتون میشه؟
دیگه از موهای موج دارِ مشکی، ابروهای پیوسته، 
قد دو متری، لبهای زیبایِ همیشه خندان، مژه های بلندی که فرِخداداد بود و به پشت پلکش میخورد، چشمهای قشنگ و درشت، محاسنِ زیبا، دستهای قوی، بازوهای پرزور و شانه های ستبر و قلب مهربانش صرف نظر میکنم..

برای من بابا نماد حضرت ابولفضله.. یعنی هر وقت میخوام حضرت عباس رو تصور کنم در قد و قامت و هیبت بابا میبینمش.. بابا با اینکه خیلی نمیشناسمش ولی واقعا پدر فضائل و نیکی هاست.. روحش شاد باشه، میدونم دلش طاقت نمیاره حتی ده روز تو بهشت بمونه و پاش رو بندازه رو پاش! میدونم حتی حالا تو سوریه و عراق و یمن داره جوش و جلا میزنه که یه عده رو نجات بده، به یه خانواده آب برسونه، برای یه عده سرپناه بسازه.. میدونم موشک ها روی بال اونها به هدف میخورن و میدونم سرش شلوغ تر از قبله..
کاش این دنیا یک دفعه از شما خالی نمیشد.. دمت گرم! این دنیا و اون دنیا ما رو فراموش نکن! 

پ ن1: درویش مصطفی میگفت: می شود دین دار خیلی چیزها را نداشته باشد. انگشتر, جای مُهر روی پیشانی, محاسن, عبا و عمامه... اما بدان! دین دار حکما دین دارد... جوان! اوج دینداری ابوالفضل العباس, که آقای همه ی لوطی های عالم است, می دانی کجا بود؟ ختم دینداریش کنار علقمه بود. جایی که اصلا دست نداشت تا دستش انگشت داشته باشد. اصلش انگشت نداشت تا انگشتش انگشتر عقیق و فیروزه داشته باشد..." (رمان منِ او/ نوشته ی رضا امیرخانی).
پ ن2: در این دنیایِ نامرد، مرد باشیم!

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰

از وقتی یادم میاد و خودم رو شناختم عاشق ماه رمضان بودم.. عاشق روزه های کله گنجشکیش.. عاشق ضعف کردن های دم افطار که حتی یادمه مامانم کولمون میکرد تا ساعت ها بگذره و اذان بشه.. 
اولین نماز عمرم رو شبِ 14 خرداد1368 خوندم. اولین نماز واقعی و صحیح و با وضوی درست و دقیق.. حمد و سوره و اذکار رکوع و سجود و ترتیب نماز رو بلد بودم و گیرِ دعای قنوت بودم که مادرم نجاتم داد.. گفت توی قنوت میتونی هرچی دلت میخواد فارسی به خدا بگی و قنوت لازم نیست حتماِ حتما عربی باشه.. اولین نمازِ دو رکعتیِ عمرم رو اون شب برای شفای امام روح الله خوندم.. حتی توی سجده نمازم گریه کردم.. شب خواب امام رو دیدم که بغلم کرده.. صبح با صدای جیغ و داد و ضجه زدن ها بیدار شدم. امام از دنیای ما رفته بود و من حتی نمیدونستم فرق خواب با مردن چیه؟! فکر میکردم اونیکه الان تو خوابم بوده و منو بغل کرده بود نمیتونه مرده باشه.. اولین تجربه ی نمازم اینطوری گذشت.. با بدست نیاوردن چیزی که به خاطرش نماز خونده بودم! 
همون سال رمضان اولین روزه بلند و کامل عمرم رو با اصرار خودم گرفتم. قبلش فقط کله گنجشکی بود! کیا انیمیشن زهره و زهرا رو یادشونه؟ اونا هم روزه کله گنجشکی میگرفتن. من هم. همیشه با روزه و رمضان حس و حال خوبی داشتم.. قلب پاک بچه ها بهتر و شفاف تر، زیبایی و رحمت این ماه عزیز رو درک میکنه.. به همین دلیل بچه ها این ماه رو با همه ی تفاوت ها و نخوردن هاش دوست دارن.. 
تازه یکسال بود بن کن شده بودیم و یک لا قبا اومده بودیم یه شهری که با زادگاه و خونه خودمون 180 درجه تفاوت داشت.. شوره زار. گرم و خشک. بدون حتی یک سبزه، رود یا چشم انداز زیبا.. بدون حتی امکانات اولیه زندگی.. بدون کولر، تی وی، فکر کنم بالاخره پنکه آوردیم و چه ساعتها که دوزانو مینشستیم جلوش تا از هرم گرما کم بشه.. بعضی وقتا پیرهنمون رو میزدیم بالا و بدنمون رو میچسبوندیم به سنگ های دور تا دور زیر زمین که خنک بشیم.. اولین روزه ام رو یادمه.. از شدت تشنگی و گرما بعد از ظهر دیگه بیحال شدم.. مامانم کولم کرد . با چادرش منو به خودش بست.. من رو گذاشت پشتش و همینطور که منو پشت خودش تکون میداد میگفت صبر کن تا اذان چیزی نمونده.. غرورم بهم اجازه نمیداد اظهار عجز و لابه کنم.. اون یکساعت مونده به افطار رو تکیه داده به کتف مادرم یادمه.. سرم افتاده بود و از شدت ضعف ساکت شده بودم.. تار و مبهم میدیدم .. نور بود.. صدای قرآن بود.. صدای اذان اومد.. و بند چادری که باز شد و منو نشوند سر سفره افطار.. اون شیرینیِ بامیه و چایی که خوردم کلمه نمیشه.. 
قرار بود روزه بگیریم تا گرسنگی فقرا رو درک کنیم.. درک کردم.. از اون سال به بعد هیچ وقت توی خیابون بهانه ی خریدن خوراکی رو نگرفتم و توی خیابون چیزی نخوردم.. میترسیدم کسی ببینه و دلش بخواد و پول نداشته باشه که بخره.. 

سال بعد شجاع تر شدم.. بیشتر روزه کامل گرفتم و کمتر اذیت شدم.. و سال بعد ترش یک روز درمیون روزه کامل_ کله گنجشکی گرفتم.. و از سال بعدش همه اش رو گرفتم.. وقتی بچه ی لپو و شکمویی مثل من تونسته بود یعنی بقیه هم عذری نداشتن و میتونستن!
رمضان رو دوست دارم.. چون ماه خداست.. ماه عشقه.. ماه لبریز شدنِ محبت خدا و چشم پوشی او از خطاهای ماست.. ماه دوست داشتن و دوست داشته شدنه.. خدایا شیرینی این ماه رو به ما بچشون، ما رو با محبتت در این ماه سیراب و زنده کن.. اجازه بده مثل دوستان عزیزت، ما هم با تو حرف بزنیم.. شبهاش رو به نماز و حرف زدن با تو بگذرونیم و روزهاش رو با قرآن خوندن و فهمیدن سپری کنیم.. لذت مناجات سحر و دعا خوندن رو به ما نشون بده.. به قول امام سجاد: آن دست رد که به سینه ی دشمنانت میزنی، به سینه ما نزن.. نگذار دچار کج فهمی بشیم.. راه رو گم کنیم یا در شک و دو دلی و گمراهی بمانیم.. توفق بده تا حرمت این ماه رو حفظ کنیم و بزرگی و عظمت این ماه و شب قدر رو درک کنیم.. 
ما نمیدونیم چه نعمت و گنجی داریم.. دعای ورود و وداع با ماه رمضان (دعای 44 و 45 صحیفه سجادیه) رو بخونید تا ویژگیهای این ماه رو از زبان امام سجاد بشنوید.. امام سجاد طوری با این ماه خداحافظی میکنه انگار داره از عزیزترین هدیه ی خدا، دل میکنه.. خوندنش در این روزهای اول و حالا کمک میکنه که قدر ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظه اش رو بدونیم.. 
من کوچیکتر و روسیاه تر از اونی هستم که بخوام وصیتی بکنم ولی به حرمت رفاقت و مصاحبت مجازی، دوست دارم بهتون بگم این ماه رو از دست ندید..
با تصمیم های نو و جدید این ماه رو یه جور دیگه بگذرونید.. امسال و این ماه رمضان رو فرصتی بدونید برای خوندن و رفاقت با صحیفه سجادیه.. فرصتی برای یکبار خوندنِ زیباترین و عاشقانه ترین و عرفانی ترین کتابِ مسیح آلِ محمد.. دست امام سجاد رو بگیرید و با او و با کلمات زیبای او با خدا حرف بزنید.. 

"خودت برای بنده هایت دری به بخششت باز کرده ای و اسمش را گذاشته ای توبه. تازه برای این که بنده هایت در را گم نکنند، کلمات راهنما هم گذاشته ای؛ کلمه هایی که می گویند: به طرف خدا برگردید! قشنگ و پاک برگردید! امیدوار باشید خدا سیاهی هایتان را بپوشاند. امیدوار باشید ببردتان بهشت... چه بهانه ای برای آدم فراموشکار مانده؟ چه بهانه ای دارد که به این خانه نرسد؟ هم تابلو گذاشته ای در را پیدا کند، هم در را باز گذاشته ای.

با ذوق و شوق، راه افتاده‌امچون به تو خیلی مطمئنم، با خودم امید آورده‌ام. می‌دانم اگر زیاد بخواهم، پیش آنهمه‌ای که تو دارى، کم است. می‌دانم اگر سهم بزرگی بخواهم، پیش آن همه‌ای که می‌توانى، کم است. لطف تو، با خواستن کسى، کم نمی‌شود. وقت بخشیدن که می‌شود، دستت بالای هر دستی است.

من اولین امیدواری نیستم که پیش تو می‌آید و هدیه‌اش می‌دهى؛ با این که حقش این بوده که هیچش ندهى. اولین نیازمندی نیستم که کمک می‌خواهد و بهش لطف می‌کنى؛ با این که حقش این بوده که ناامیدش کنى.

خدایا! دعای مرا هم جواب بده؛ صدایت که می‌کنم، نزدیک باش؛ زاری که می‌کنم، دل‌رحم باش؛ حرف که می‌زنم، گوش کن. گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛ شدت سختی ها، با تو می شکند؛ دنبال رهایی که می گردند، به تو التماس می کنند؛ از قدرتت، سختی های زندگی، حساب می برند؛ به لطفت، علت ها و اسباب، فراهم می شوند؛ با توانایی ات، سرنوشت، جاری می شود و با اراده ات، وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی، بی آن که چیزی بگویی، اسباب، فرمان می برند و وقتی نمی خواهی، بی آن که چیزی بگویی، اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری ها، آن که صدایش می کنند، تویی و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند، تویی. برای من اتفاقی افتاده که زیر سنگینی اش شکسته ام؛ گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم. آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند. آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد. دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد؛ پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن. به توانایی ات، این هیبت غم را در من بشکن و کاری کن به همین سختی، به همین رنج که دارم از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.."


پ ن1: تصویری از سفره افطار در بین الحرمین.. سادگی، صفا و زیبایی سفره های افطار عراقی ها رو دوست دارم.. خانواده ها در حلقه های متعدد و بزرگ و کوچیک کنار هم  دور تا دور حرم مینشینند و روزه هاشون رو باز میکنند.. خیلی قشنگه. شکوه و جلال ماه رمضان و عید فطر رو در بقیه کشورهای اسلامی  بهتر میشه دید! شاید چون اونها روشنفکر غربزده ی کمتری دارن!! 

پ ن2: خیلی حسرت میخورم وقتی میبینم درحالیکه عالم و آدم و انس و ملک دارن از هم سبقت میگیرن برای استفاده از برکات این ماه، هستند کسانیکه هنوز اندر خمِ احقاق حقوق روزه خواران و روزه نداران در ماه مبارک رمضان، چرایی جرم تلقی شدن رزوه خواری در این ماه در معابر عمومی کشور اسلامی! و تمسخر روزه داری و افتخار به روزه خواری و ....موندند.. دلم براشون میسوزه.. خیلی خیلی دلم براشون میسوزه.. حالا اگر به همین ها بگید در سر فلان قله، یا ته فلان دره، کلاسِ انرژی درمانی یا عرفان فلان و فالان برگزار میشه میرن.. اگر بهشون بگن جفت پاهات رو یه دور دور کمرت بپیچون و از توی شکمت در بیار و همزمان نفست رو 8 دقیقه حبس کن! بی چون و چرا قبول میکنه و برای هر جلسه کلاس یوگا 250 هزار تومن هم میدن.. ولی برای روزه داری که خدا گفته به هزار و یک دلیل نمیتونه!!...
چطوری یکی میتونه شعاعِ این نور و عظمت روشناییش رو نبینه و کوری رو انتخاب کنه؟ چطوری یکی میتونه در قلب یک کشور مسلمان، روزه خوار باشه و یکی در یک کشور لائیک هزینه ها و دشواریهای دینداری و روزه داری رو به جون بخره.. چطوری یکی میتونه نسبت به آداب و رسوم و دین میلیونها هموطنش بی تفاوت باشه و کسی حتی در کنج زندانهای مخوف و سالهای اسارت به سختی روزه بگیره.. انسان چقدر شگفت انگیزه.. میتونه بالاتر از فرشته ها و پایینتر از حیوانات باشه.. کاش همه میتونستن این لذت معنوی رو تجربه کنند.. پروفسور مولانا میگفت در آمریکا که تدریس میکرده، شاگردانش مسیحی و یهودی بودند، اما ماه رمضان رو مثلِ مسلمانها روزه میگرفتن تا لذت این تجربه معنوی رو درک کنن.. 
پ ن3: خیلی گرفتارم و خیلی التماس دعا دارم. لطفا دعام کنید.
از حرف های زیبا:
1- فعلا قولنامه رو بنویسید! (+)
2- دستان خدا کجای زندگی ما قرار داره؟! (+)
3- چگونه مهربانی اش را باور کنیم؟! (+) الان یادم افتاد با چه سختی میرفتیم تا به سخنرانیهای هیئت برسیم!:) همه چیز اینقدر راحت نبود.. اونایی که میرن جای ما رو خالی کنن ها.. 

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

واقعا نمیدونم هنوز کسی سوال یا ابهامی داره در این باره یانع.. اما برای سوال و فهمیدن همیشه و همه جا ارزش قائلم. سوالی که برای فهمیدن باشه و نه از سر عناد و لجبازی و نفهمیدن.. علی ایحال من همیشه عاشق سوال ها و جستجوی بعدش بودم. دوست دارم اون چیزهای جدیدی که میفهمم رو باهاتون قسمت کنم.. اون شوقِ اورکا واری که همیشه توی چشمهام بوده و اون کفش های آهنی همیشه با منه.. 

من همونیم که چند ماه دویدم و زنگ زدم و هماهنگ کردم و چند ساعت توی اتوبوس نشستم و چند صد کیلومتر رو طی کردم تا از پزشکی که در دهه 1340 طبابت میکرده بپرسم: "اینکه گفتید زمستونا از گلوی بچه های روستای محل طرحتون خار در میاوردید درسته؟ واقعا از گرسنگی بوته ی خار میخوردن؟!" و اون با حیرت به چشمهای متعجب من نگاه کرد و گفت آره.. با همین دستا از گلوشون تیغ در میاوردم چون هیچی برای خوردن نداشتن و شماها که زمان شاه رو ندیدین هیچی از اون فقر و محرومیت و بدبختی و گرسنگی و مرگ و میر نمیدونید.. 
شاید چند بار بهم گفته باشید چرا به اشتباهت (اعم از نظری یا املایی) اعتراف میکنی؟ یا پیام رو خصوصیش کن.. اما من اونقدر خوشحال میشم از پیامهاتون و اینکه بهم میگید درستش اینه.. درست ترش رو اینجا بخون.. این رو ببین.. این قضیه اینطوری بود نه اونطوری! به این دلایل.. که من واقعا از خوشحالی فهمیدن بیشتر و ابعاد وسیعتر اون مطلب ذوق مرگ میشم!.. من واقعا ازتون ممنونم.. هیچوقت از اینکه بگم "نمیدونم"/" بلد نیستم" خجالت نکشیدم. وقتی چیزی رو بلد نباشم یا یادم رفته باشه، به مریض هام هم میگم و بهشون میگم بذارید برم کتاب رو نگاه کنم و بهتون دقیق ترش رو بگم.. برعکس باوری که ما داریم باز خورد منفی خاصی ازشون نگرفتم. بلکه اونها هم متوجه شدن چقدر برام ارزشمندن و حتی خوشحال شدن که به خاطرشون مثلا فلان رفرنس رو چک کردم یا با فلان استاد مشورت کردم.. 
"سیاست" اون چیزیه که من هیچی ازش نمیدونستم. کتاب میخونم. مقاله میخونم. مستند میبینم. تا بفهمم چی به چیه.. هنوز هم سر از کار سیاستمدارهامون در نمیارم چون کارها و تصمیماتشون با عقل و دین و قرآن نمیخونه.. یا ما اصولش رو بلد نیستیم.. یا اینا مامور به چیز دیگری هستن.. الله اعلم.. قبلا که کانال بود؛ هرمقاله، نوشته، عکس یا مستند جالبی که میدیدم اونجا جمع میکردم! خب اونجا که پوکید. ولی حالا همینجا هم میشه مطالب جالب و قابل تامل رو آرشیو کرد. صرفا جهت ثبت در تاریخ! ببینیم کِی چی بودیم و چی فکر میکردیم و چی به سرمون اومده.. گذشته، چراغِ راه آینده است. از تجربیاتمون درس بگیریم.. 

1. روایت تصویری از آغاز تا فرجام برجام (+) بهمراه بیش از 70 عکس!به تاریخ ها، موضع گیری ها و تیترهای روزنامه ها در جهت دهی به افکار عمومی دقت کنید. حیرت انگیزند! تصاویری که هر ایرانی باید در حافظه تاریخی خودش ثبت کنه.

2. چرا ترامپ از برجام خارج شد؟ به قلم شیرینِ حاج حسین!:) (+
متاسفانه آقای روحانی در سفر چند روز قبل خود به خراسان رضوی(ع) و در جلسه شورای اداری مشهد مقدس، اطمینانی را که آمریکا بی‌صبرانه در انتظار آن بود به ترامپ داد و اعلام کرد «اگر اهداف ما از برجام بدون آمریکا محقق شود چه بهتر»! این سخن آقای رئیس‌جمهور که هنوز معلوم نیست به چه علت بیان شده است پیامی بود که دغدغه مقامات آمریکایی از پیامدهای خروج از برجام را برطرف کرد و به ترامپ اطمینان داد که با خروج آمریکا از برجام این سند طلایی دست نخورده باقی می‌ماند! و جمهوری اسلامی ایران با ادامه حضور خود در برجام، اجازه نمی‌دهد کمترین خدشه‌ای بر آن وارد شود! بنابراین چرا باید نگران از دست‌دادن این کلاه گشادی باشد که بر سر ایران گذاشته‌اند؟! 
روزنامه آمریکایی پولیتیکو از قول خانم موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نوشت: «حسن‌روحانی رئیس‌جمهور ایران به ما اطمینان داده است که ایران از برجام خارج نخواهد شد»! و اتحادیه اروپا تاکنون این خبر و اظهارات موگرینی را تکذیب نکرده است. اطمینان دادن آقای روحانی به اروپا که از برجام خارج نخواهیم شد در حالی است که قرار بود از اروپا تضمین محکم و کتبی گرفته شود و خود جناب روحانی هم اعلام کرده است که طی دو هفته آینده در این باره تصمیم گرفته خواهد شد! آیا این تضمین‌دادن پیشاپیش مانند اظهارات بلافاصله ایشان بعد از خروج آمریکا از برجام، راه را بر هر تصمیم احتمالی دیگری نمی‌بندد؟!

3. زنده باد جنازه ی برجام! به قلم محمد صرفی (+)
4. واکنش عجیب دولت به بیانیه خبرگان: منتقدان برجام باید عذرخواهی کنند!! (+) ولله آدم حیرت میکنه! قرار بود از اروپا تضمین بگیرن که مرعوب آمریکائیها نباشن و بانکهاشون با ما کار کنن و از تحریم آمریکاییها نترسن، روحانی تضمین میده از برجام خارج نمیشیم!!! بابت چنین افتضاحی باید محاکمه بشن و جواب بدن که (حالا خوشبینانه) چرا بر فرضِ ساده لوحی و نه خیانت و نشنیدن صدای دلسوزان و منتقدان کار رو به اینجا کشوندن؟ و این چه قراردادیه که حتی نمیتونیم به خاطر عهدشکنی طرف مقابل ازش شکایت کنیم؟! چرا اینطوری بسته شد که کوچکترین اشتباه ما و یا حتی اعتراض ما به بدعهدی طرف های مقابل جرایم سنگین به همراه داشته باشد ولی آنان حتی برای خروج از برجام نیز به هیچ کس و هیچ جای حتی نمادین هم پاسخگو نباشند؟

حالا با کمال وقاحت و بی شرمی میگن منتقدانِ برجام باید عذرخواهی کنن!! مگه همچو چیزی ممکنه؟!

حیفم میاد حرفای جالب دوستی رو نخونید. میگفت: اصولا ایرانیها خیلی امور رو برای خودشون بزرگ جلوه میدند مثلا در جنگ تحمیلی وقتی عراق چند موشک نفس بریده اسکاد رو به ضرب و زور مهندسی تا تهران رسوند ، جو بدی حاکم شد حتی از اون جو منتهی به برجام هم بدتر !!.. هنوز هم تهرانیها چنان از دوران موشک باران تهران یاد میکنند در صدا و سیما که هرکی ندونه فکر میکنه تهران لندن بوده و عراق، المان و بجای صدوسی وپنج موشک ، هزاران موشک المانی به تهران اصابت کرده !!!.. کلا قضایا رو خیلی بزرگ میکنند و میکنید !!!...
 اما بر لندن چه گذشت ؟!... لندن پایتخت انگلیس علاوه در بمباران هفتگی چند صد سورتی از ابتدای جنگ دوم جهانی ، در سال اخر جنگ ، چند هزار موشک کروز و بالستیک آلمانی اعم از وی یک و وی دو دریافت کرد و مردمش طبق اسناد تصویری مستند موجود در تونلهای مترو به آشغالخوری روی اوردند و دقیقا ته سطلهای اشغال رو لیس میزنند(در فیلمهای مستتد موجوده) اما اون جو سنگین تهران در زمان موشکباران رو اصلا تجربه نکردند در حالیکه در سه سال قبلش نیم بیشتر ناوگان تجاریشون نابود شده بود و تحریم دریایی هم بودند از طرف گله گرگهای زیردریایی هیتلر !!.. راه زمینی هم بجایی نداشتند ..
اما شما ببینید یک ندای مخالف برای پایان جنگ با المان در انگلیس شنیده شد یا نه ؟؟!!.... در حالیکه المان مکرر درخواست صلح با انگلیس داشت ولی انگلیس بعنوان حمایت از لهستان که چند کشور اونطرفتره به المان اعلان جنگ داده بود!!... به چه قیمتی ؟!!.. خرابی نصف لندن و حملات مکرر ... و نابودی سرمایه انگلیس که توان دریاییش بود و ...
به نظرم اگر ایرانیها و طرفدارانِ برجام بجای انگلیسیها بودند ، زیر بار ننگین تر از برجام هم میرفتند ... ولی اونا پایمردی کردند و الان سروری میکنند. ولی شما همچنان دارین به عملیات روانی دشمنان این مرزو بوم پروبال میدین که : در استانه برجام ایران در وضعیت سختی قرار داشت!!... من در رشته های فعالیت خودم الان بیشتر احساس کمبود و مشکل میکنم تا قبل از برجام. هیچ جو خاص بدی اونجور که شما سعی دارید به مددکلمات به طرف مقابل بباورانید وجود نداشت ... من از کف کوه و صحرا تا شهر که کار میکردم میدیدم و لمس میکردم چنان نبود که شما میگین .. مگر اینکه حساب خاصی در بانکهای خارجی داشتین و ما نمیدونیم !!!... الان چی شده ؟!!.. الان بعد از اجرای برجام وضعیت من و هم صنفهام بسیار بدتر شده و سایر مشاغل هم همینطور ... چون اولا برجام از اصل خطا بود و دوما همون خطا هم با غلطهای بسیار بیشتر حقوقی و فنی و منطقی در هم امیخته شد و حالا وضعیت اینه که میبینیم ....

سوال دیگری هم که مطرحه اینه : اگر برجام خوبه و باعث تعالی کشورهاست و افتاب تابان هست و گلابی میده ، چرا امریکا و اسراییل و انگلیس هیچگاه دوس ندارن متعالی بشن و افتاب تابان برشون تابیدن بگیره و گلابی بچینند ؟؟!!ا (پلن A میتونه نه تنها خروج از برجام که "خروج از ان پی تی" باشه. شاید وضعمون بهتر بشه. چون خیلی ها اصلا زیر بار ان پی تی نرفتن مثل اسرائیل که اینهمه کلاهک هسته ای داره. کدوم احمقی ما رو تو این شرایط قرار داد؟ خدا عذاب قبرش رو بیشتر کنه)

پلن B : اجرای مر قانون در مورد مصوبان و مجریان برجام هست. چون از خطوط قانونی ترسیم شده توسط مقام حقوقی مافوقشون یعنی رهبری تخطی اشکار و جبران ناپذیر کردند .... ولی بعضیا میخواین با یه صلوات در شرایط حساس پایان‌ناپذیر فعلی ، کاری کنن اونا قسر در برن .. در واقع باید قانون، اول در مورد مسوولان اجرا بشه بعد در مورد ضعفا ، ولی خواص به هر عنوانی میخوان قانون در مورد متخلفان دانه درشت اجرا نشه... چرا مخالف اجرای عادلانه قانون هستند؟؟!! این باید به صورت یک مطالبه عمومی دربیاد.
ترامپ یک تاجر پیشه هست که اتفاقا به تمام وعده های انتخاباتیش تا الان عمل کرده و بسیار هم موفق بوده.* 
 اتحادیه اروپا و امریکا دارن نقش پلیس بد و حوب رو بازی میکنند که ایرانیها وا بدند. به قول دکتر فواد ایزدی: آنها فهمیده بودند که تیم ایرانی از پای میز مذاکره بلند نخواهد شد!!... فقط در ایرانه که منافع حزبی و گروهی و شخصی بر منافع ملی ترجیح داده میشه! 

عده ای از اصلاح طلبان مثل خوارج، پس از جشن پیروزی و تقسیم غنائم و ادعای فتح الفتوح!حالا رهبر رو مسئول برجام میدونن و پشت کلمه ی "نرمش قهرمانانه" قایم میشن!(+) مثلا منتجب نیا که گفته اگر بنا به عذرخواهی باشه همه نظام باید عذرخواهی کنه! تصمیمی مثل برجام در حد رئیس جمهور نیست! خدا عذاب دروغگوی بی حیا و منافقِ پررو رو زیاد کنه! دروغ که کنتور نمیندازه! ما هم کر و کوریم و یادمون نمیاد رهبر یه نامه ی مکتوب با 9 بند روشن و شفاف براشون نوشتن که به همون هم عمل نکردن! (+) همون رهبری که 229 بار درباره مذاکره با آمریکا و برجام به دولتمردان هشدار دادن! (اینجا) و (اینجا)! همون رهبری که در دانشگاه فرهنگیان در 19 اردیبهشت 97 گفت: 
"راجع به برجام؛ خب، بنده از روز اوّل بارها و بارها گفتم به آمریکا اعتماد نکنید! هم در جلسات خصوصی این را گفتم، هم در جلسات عمومیِ مردمی گفتم؛ در جلسات خصوصی بیشتر هم این را گفتم؛ گفتم به اینها اعتماد نکنید؛ اگر میخواهید قرارداد ببندید، تضمین‌های لازم را فراهم بکنید، بعد صحبت کنید، بعد قرارداد ببندید، بعد امضا کنید؛ به حرفِ اینها اعتماد نکنید. یکی از چیزهایی که بنده آن‌وقت، بخصوص روی آن تصریح کرده بودم این بود که گفتم ما این قرارداد را قبول میکنیم به این شروط -چند شرط بود- یکی از شرط‌ها این بود که گفتیم رئیس‌جمهورِ وقتِ آمریکا بنویسد و امضا کند که تحریمها برداشته شد؛ این جزو شرایط ما بود، جزو شرایط بنده بود؛ خب، مسئولین محترم زحمت کشیدند، تلاش کردند، عرق ریختند، [ولی] نتوانستند و این نشد و نتیجه‌اش این است که دارید مشاهده میکنید!

عده دیگه ای از اصلاح طلبا میخوان دعوا و دشمنی آمریکا با ما رو به سمت ایدئولوژی و سیاست های انقلاب اسلامی ببرن و بگن ما اگر از اسلام، استقلال، توان نظامی، فلسطین، مهدویت، ولایت فقیه و فلان و فالان دست برداریم. همه چی گل و بلبل میشه!!
 حالا جالبه در مدینه ی فاضله ی شیفتگانِ غرب یعنی آمریکا، "اسرائیل، هولوکاست و امنیت ملی کشورشون" خط قرمزِ همه جناح هاست. یعنی شما به خدا و پیغمبر میتونید توهین یا تشکیک وارد کنید اما اسرائیل هرگز! یه بازیگر آمریکایی به خاطر نقد به اسرائیل در هالیوود 20 سال ممنوع الکار شد! فلان دانشمند و نویسنده به خاطر سوال درباره هولوکاست از زندگی ساقط میشه! و آمریکا دور تا دور ما بیشمار پایگاه نظامی داره و با اون ناو جنگی آشغالش معلوم نیست تو خلیج فارس چه غلطی میکنه! پافشاری و پایمردی روی اصول و خطوط قرمز رو اتفاقا باید از اونها یاد گرفت! پای منافع ملیشون وسط باشه با هیچ کس شوخی ندارن..  
اون وقت روشنفکرای احمق ایرانی با پول اجنبی و رسانه ها و روزنامه های زنجیره ای سعی میکنن بگن که اعتقاد به مهدویت، اجرای احکام اسلامی، حمایت از جببه مقاومت و حضور مستشاری در منطقه خودمون و شعار مرگ بر آمریکا باعث دردسر شده !!!.. سوال اینه : مگر مصدق به مهدویت باور داشت ؟؟!.. مگر مصدق ضد اسراییل بود ؟؟!!.. مگر مصدق سفارت امریکا رو اشغال کرده بود ؟!!.. مگر مصدق مرگ بر امریکا میگفت ؟ .. مگر مصدق خواهان تشکیل قدرت منطقه ای و جهانی بود که ازش ترسیدند ؟؟!.. مگه مصدق نگفت امریکا بیاد وارد صنعت نفت بشه ؟؟!!.. پس چرا بر علیه‌ش کودتا کردند ؟؟!!
 وقتی هیتلر به انگلیس تذکر میداد و زمانی که انگلیس با المان وارد جنگ شد بخاطر لهستان !!!!!، المان ابرقدرت یکه‌تاز جهان بود و هنوز امریکا ابر قدرت نشده بود!!.. اگر انگلیسیها مثل تیم مذاکره کننده ایرانی از ترس ابرقدرتی هیتلر، زانو میزدند طبق نظریات مورخین غربی الان المان مالک جهان بود! ابرقدرتها هم مثل هر موجودی ، ظهور و اوج و افول دارند ... به مکتوبات نوام چامسکی امریکایی در مورد افول ابر قدرتی امریکا رجوع کنید ... ضمنا ما هم کف بازار بودیم .. اونموقع مردم بهتر و راحتتر معامله میکردند تا بعد برجام.. خب ما هم تووی همین کشوریم .. و البته هر ملتی به اندازه جربزه‌ش نون میخوره نه بیشتر ... برای همین الان انگلیسیها صاحب رای در شورای امنیتتد نه ایرانیها !!!!
پلن C : آقای روحانی و طرفداران برجام ، شرعا و عرفا باید ضمن عذرخواهی از مخاطبان باید یکبار دیگه نظراتشون در معرض رای قرار بگیره. چرا ؟؟!
چون در عقد وکالت شرعی و عرفی اگر کسی متعهد به انجام کاری با شیوه مشخصی شد و به هر دلیل موفق به اجرای موارد وکالتش نشد وکالت ، شرعا فسخ میشه .. آقای روحانی مدعی شد اشکال کار قبلیها که خودشم جزوشون هست !!، این بوده که رفتند با رعایا چونه زنی کردند در حالیکه باید رفت و کدخدا رو دید و ده رو چاپید !!!... حالا ایشون بعد از انجام همه تعهداتش میگه من از اول میدونستنم کدخدا دروغگو و بد عهده و میخوام برم با رعایای اروپاییش چونه زنی کنم !!!... این کار روحانی شرعا غشّ در معامله هست و الان بینی و بین الله وکیل مردم نیست چون صورت مساله رو کلا عوض کرد اونم بعد از خسارتهای مادی و معنوی بسیاری که زد از بتن ریزی در راکتور تا از بین بردن صنعت هوافضا و توقف توان و صنعت موشکی... مگر اینکه انتخاباتی بشه و ملت دوباره با اکثریت اراء بهش رای بدن با عقد شرعی شرایط جدید ...وگرنه اگر قرار به چونه زنی با اروپاییها بود که قبلا خودش این کار رو کرده بود و صنعت هسته ای رو به تیغ تعلیق سپرده بود!
صرفا جهت یادآوری: 
حسن روحانی در کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای، نگاه خود به کشورهای اروپایی و آمریکایی را به طور کامل شرح می‌دهد و به نظر می‌رسد، بر اساس همین نگاه، تیم مذاکره کننده را مأمور به مذاکره مستقیم با آمریکا کرده است.
وی در این کتاب می‌نویسد: "در مجموعه معادلات قدرت‌های بیرونی، یک قدرت بزرگ (یعنی آمریکا) همواره مخالف روند مذاکرات ما با سه کشور بود و لذا طبیعی بود که این روند با مشکلاتی مواجه شود، البته مذاکره با اروپا بهترین گزینه برای همکاری نبود، ولی انتخاب بهتری هم نداشتیم. 
من با بیانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در سال 1383 گفتم که مابین دوچرخه و پیکان مخیر بودیم. دوچرخه غیرمتعدها و پیکان، همان انگلیس به اضافه فرانسه و آلمان بودند. بنز هم، (آمریکا) بود، ولی ما اجازه نداشتیم از آن استفاده کنیم. پس، ناچار شدیم بین آن دو، پیکان را انتخاب کنیم. در این حالت، دیگر نباید توقع بنز از ما داشته باشید، البته اروپایی‌های از این مصاحبه کمی مکدر شده بودند."
(حسن روحانی، کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای 1390. ص 255)
پلن D: رای به عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور توسط مجلس هست. مجلسی که قرار بود عصاره فضایل یک ملت و خانه ملت باشه! 
حالا شما فکر میکنید روحانی و تیم مذاکره کننده که روزی به خودشون مدال افتخار و 750 عدد سکه دادن، الان از ملت عذرخواهی میکنن؟!! اینا جیب ما رو نزنن عذرخواهی پیشکش! قوه قضاییه و اصلا کدوم قاضی جرات میکنه از اینا بپرسه تا الان چه کار کردید و چه کارنامه ای از خودتون به جا گذاشتید؟ این مجلس فشل و ضایعی که سه بار حتی نتونسته یه وزیر رو استیضاح کنه، میتونه از رئیس جمهور باز خواست کنه یا رای عدم کفایت سیاسی بده؟!! همون مجلسی که با لابی لاریجانی در 20 دقیقه برجام رو تصویب کرد؟! الان فرق روحانی با بنی صدر در چیه؟ اونم با یه فکر غلط و تاکتیک اشتباه نظامی باعث سقوط خرمشهر شدو روحانی 90 درصد توان هسته ای ایران رو از بین برد و اون راکتور آب سنگین اراک که الی الابد نمیشه ازش استفاده کرد.. (رای و استیضاح مجلس خیلی بعیده و شبیه معجزه است اگر اتفاق بیفته! مگر خدا خودش کمک کنه و وجدانهای خفته ای رو بیدار کنه.. یا عقلشون رو به کار بندازن و ببینن برای ادامه ی وزارت و وکالت باید جمهوری اسلامی باشه که شما درش مسئول باشید! یعنی به خاطر خودشون و دنیای خودشون هم که شده یه حرکتی بکنن! خدا رو چه دیدید؟ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!)
بالاتر از اون، همین شورای نگهبان عزیز! که هرچی میکشیم از ساده انگاری و مصلحت سنجی های اینهاست.. میگیم کارنامه ی میرحسین موسوی و کروبی و سابقه مدیریت افتضاحشون در دهه شصت رو از یاد برده بودند و باز تایید صلاحیتشون کردن، جناب روحانی که جلوی چشمشون بود، 4 سال اش رو که دیدند باز چرا تایید صلاحیتش کردن؟ کدوم معاهده بین المللی هست که این آقایون ازش به سلامت و بدون خسارت و افتضاح خارج شده باشن؟ بیانیه الجزایر/ مک فارلین/ تعلیق هسته ای بدست همین روحانی در زمان خاتمی.. مگه از اونها تجربه بدست آورد که باز مسئولیت مذاکره در این امر مهم رو سپردن بهش؟ که باز تجربه کنه؟!! چقدر؟ چند بار؟ واقعا خواص جامعه مُردن؟  اون بار هیچکس ازش باز خواست نکرد! به احدی جواب پس نداد و پشت سر دروغ های متعدد و فرافکنی هاش قایم شد.. حالا هم.. 

مهدی محمدی نوشته:
امریکا از برجام خارج شد. اکنون دیگر توافقی وجود ندارد چرا که قول و قراری در میان نمانده است. نمایش ترامپ هم بی مایه بود. معلوم بود امید بسته که فشار بیاورد امتیازگیری حتمی است. شاید هم آدرس هایی گرفته. من امید داشتم آقای روحانی به خاطر خودش هم که شده قدرتمند و مستحکم موضع بگیرد اما نطق رییس جمهور بسیار بی رمق و ضعیف بود. روحانی عملا به امریکا گفت توهین به ایران و زدن زیر میز توافق با ایران هیچ هزینه ای ندارد. این موضعگیری بی گمان امریکا را بیشتر ترغیب خواهد کرد که با فشار بیشتر می تواند نتیجه بگیرد. با این مواضع، ایشان مشخصا مسئول همه تحریم ها ‌و فشارهایی است که از راه خواهد رسید. ساده دلانه امیدوارم روحانی لختی بیندیشد که وضع فعلی آیا جز اینکه امریکا متقاعد شده ‘ فشار جواب می دهد’ علت دیگری دارد؟ روزهای آینده حیاتی است. من به جای واشینگتن به تهران نگاه میکنم.
دکتر سید یاسر جبرائیلی میگه: 
همانگونه که رئیس کل بانک مرکزی ایران گفته است، ایران از برجام تقریبا هیچ عایدی نداشت. مهم‌ترین تحریم هایی که باید برداشته می‌شد تحریم‌های مالی بود که آمریکا نه تنها این تحریم ها را لغو نکرد، بلکه تحریم های جدیدی علیه ایران اعمال کرد.
ایران هرچند نفت بیشتری فروخت، اما دسترسی به دلارهای نفتی بسیار محدود بود و نسبت به قبل از برجام تفاوتی نکرد. باید گفت ایران در سال های گذشته با تحریم ها و بدون برجام زندگی کرده است و پایان برجام تاثیری بر اقتصاد ایران نخواهد گذاشت. در مقابل، پس از اجرای برجام بازار ایران به روی کالاها و خدمات خارجی گشوده شد و به منفی شدن ۸۰ درصدی تراز تجاری ایران با ۲۰ کشور منجر شد.
ایران در دو سال گذشته بالغ بر ۳۰ میلیارد دلار کسری حساب سرمایه تجربه کرده است. ترازی که قبل از برجام مثبت بود.
واردات ایران از اروپا 21 میلیارد دلاره و تجارت اروپا و آمریکا 600 میلیارد دلار. به نظرتون اروپاییها، آمریکا رو رها کرده و به سمت ایران میان؟ تجربه های قبلی ما و کارنامه ی اروپاییها و نحوه تعاملشون با ما چی میگه؟! بیایید دعا کنیم دولتمردان دوباره فریب نخورن که با موضع گیری های جدید آقای روحانی بعیده از پرستش گوساله ی سامری برجام که تنها دستاورد دولت 5 ساله اش هست دست برداره! برای نجات باید منتظر یک معجزه از جانب خدا یا قدرتِ مطالبه ی مردم و افکار عمومی باشیم! 
* این ویدئوی جالب (+) تو فرانسه ضبط شده از اروپاییها خواستن خودشون رو بذارن جای ما ایرانیها! جوابایی که میدن و راهکارهاشون جالبه.. یعنی اگر خود اروپاییها هم بیان بگن دیگه به ما اعتماد نکنید به خاطر بلاهایی که دولت هامون سرتون آوردن، روحانی و ظریف باور نمیکنن و در برجام باقی میماننننننند! آقا ما نمیخوایم پاسوز تو بشیم، کی رو باید ببینیم؟! 
5. پلن E: همچنان در خماری برجام!/ به قلم محمد ایمانی (+)
برجام طوری – به تعبیر تایم- «سر هم‌بندی» شده که در هر دو صورتِ بودن یا کنار کشیدن آمریکا از آن، ایران متضرر شود. آمریکا ابتدا عصاره و عایدی برجام را مکید و اکنون از تفاله آن بهره‌برداری می‌کند؛ نظیر شوک‌های اقتصادی روانی به افکار عمومی و تهدید شرکت‌ها و بانک‌های خارجی.
انسان متاسف می‌شود وقتی به یاد می‌آورد که می‌گفتند «مدیریت ما، مدیریت ژنرال‌هاست نه گروهبان ها»، «من دیپلمات و حقوقدانم، سرهنگ نیستم»، «مردم نوکر نمی‌خواهند، مدیر کاربلد می‌خواهند». یک سال قبل (27 اردیبهشت 96) آقای روحانی در اردبیل گفت «بابا جمعه تموم میشه و شنبه میاد. چه جور آب و صابون بیاریم، رویتان را بشوریم؟... کاسبان تحریم! ناراحتید که تحریم‌ها رفت؟ تحریم‌ها دیگر بر نمی‌گردد. شما می‌خواهید مذاکره کنید؟ شما زبان مذاکره با دنیا را بلد نیستید». یک دغدغه مهم این است که برخی دولتمردان در این 27 ماهه پس از اجرای برجام و حتی در چند ماه اخیر، تصور کردند چون توافق کرده‌اند، بنابراین دشمن آتش بس جنگ اقتصادی داده است؛ حال آنکه دشمن به تدریج در طول همین دوره در حال دور زدن یکایک تعهدات خود درباره برداشتن تحریم‌های هواپیمایی و نفتی و بانکی و مالی بوده است. اتلاف وقت دوباره با اروپا چنین تداعی می‌کند که هنوز هم برخی سیاسیون از خواب‌زدگی و رویااندیشی منصرف نشده‌اند.

6. دیدی که چگونه گور "برجام" گرفت؟!/ به قلم محمد زندی (+)
آن وعده‌های سَر خرمن و نمایش درِ باغِ سبز را بخاطر بیاوریم: «سانتریفیوژ باید بچرخد اما چرخ زندگی مردم هم باید بچرخد.»، «تحریم‌های باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط‌زیست، ‌اشتغال و آبِ خوردن مردم حل شود.»، «در روز اجرای برجام، همه تحریم‌ها بالمره لغو خواهد شد و نه تعلیق.»، «برجام فتح‌الفتوح است.»، «برجام مانند آفتاب تابان بود.»، «برجام را خدا آورد.»، «برجام معجزه قرن و بزرگ‌ترین دستاورد تاریخ ایران است.»، «برجام نشانه تسلیم همه قدرت‌های بزرگ در برابر اراده ملت ایران است.»، «پیروزی برجام بزرگ‌تر از فتح خرمشهر بود.»!
آن معرکه خَر بِرفت و خَر بِرفت را دوباره به نظاره بنشینیم: «با برجام، هر دلار هزار تومان می‌شود.»، «خسارت تاخیر در برجام، روزانه 400 میلیارد تومان است.»، «برجام باید به عنوان یک افتخار ملی در مدارس تدریس شود.»، «برجام در نگاهی کلی، بدون شک موفقیت بزرگی است.»، «اگر برجام نبود، گزینه بعدی جنگ بود.»، «منتظر هجوم سرمایه‌ خارجی بعد از برجام باشید.»، «با برجام، بذر اقتصاد ایران به ثمر می‌نشیند.»، «برجام خروج سریع کشور از رکود را رقم خواهد زد.»، «برجام متوازن است.»، «والله، والله، والله با برجام، در مسائل هسته‌ای نه با کندی روبه‌رو خواهیم شد نه توقف.»، «برجام، تاج و سند افتخار برای ملت ایران خواهد بود.»!
آن تیترهای روزنامه‌های مشاطه‌گر زنجیره‌ای را باز بخوانیم: «اینک بدون تحریم»، «فتح‌الفتوح دیپلماسی ایران»، «سد تحریم شکست»، «برچیده شدن ظرف تحریم‌ها»، «روز شکست حصر اقتصادی»، «تحریم‌ها هم رفت»، «کلید چرخید؛ ایران خندید»، «مُهر تدبیر بر پیشانی تحریم»، «پیروزی تدبیر بر تحریم»، «غروب تحریم؛ ساحل توافق»، «ظریف گُل زد؛ ایران خندید»، «تحریم به تاریخ پیوست»، «سلام بر ایران بی‌تحریم؛ خلاص شدیم»، «پیروزی بدون جنگ»، «انقلاب دیپلماسی»، «حصر ایران شکست»، «انفجار اتمی بدون بمب»، «توافق قهرمانانه ایران»، «گذار از مصدق به ظریف»، «امضای کری تضمین است.»!
اینک اما بعد از 5 سال آزگار، انگار نه انگار که این دور تسلسل باطل مجدداً به خانه اول بازگشته و عمر ملتی به هیچ و پوچ سپری شده است! 

اینم چند تا از بهترین مستند ها برای فهم شرایط موجود. خدا هرکی جشنواره عمار رو راه انداخت و مستندساز های جوون رو در این جبهه تربیت کرد با شهدای بدر و حنین محشور کنه و در دنیا و آخرت عزیز باشه.

1. لینک دانلود رایگان مستند بازی از مهدی نقویان (+) روابط و چالشهای 37 ساله ایران و آمریکا رو در بستر بازی فوتبالِ جام جهانی روایت میکنه.. عجیب فنی و. دلچسبه و صداو تدوینش فوق العاده است. از دیدن نبوغ سازندگانش شگفت زده میشید!
2. لینک دانلود رایگان مستند فروشنده 1 (+) در باره برجام و مذاکره در 5 سال اخیر. 
3. لینک دانلود رایگان مستند "پرزیدنت آکتور سینما" (+) به جنگ سرد بین شوروی و آمریکا و چگونگی فروپاشی شوروی میپردازه. سیاست های گورباچف طی 6 سال منجر به فروپاشی ابر قدرتی مثل شوروی شد. خیلی از تحلیل گران روحانی رو "گورباچفِ ایران" میدونن و همون نقش رو براش متصور هست. قضاوت پس از دیدن مستند با شماست!
4. لینک مستند 9 دقیقه ای "لبخند سرهنگ" (+) فروپاشی و سقوط لیبی پس از مذاکرات هسته ای و خلع سلاح نظامی و موشکی! 
5. لینک دانلود رایگان مستند فروشنده 2 (+) : ما سه تا صنعتِ مهم و راهبردی خودمون رو طی این 5 سال از دست دادیم یا تا حد زیادی متوقف شده. همون چیزی که رهبر گفتن آیندگان در باره ما چه قضاوتی خواند داشت؟ و گفتن خدا از سر تقصیراتشون بگذره!! 
صنعت هوافضا رو که خود دولتمردان پیش دستانه و به نشانه ی حسن نیت پای میز مذاکره کنندگان قربانی کردند و ماهواره ها به موزه منتقل شدند! 
صنعت هسته ای که بعد از امضای برجام تا 90 درصد از بین رفت و قلب رآکتور اراک با بتن پر شد و غیر قابل استفاده است. به نقش عجیب و معنا دار دکتر صالحی در این ماراتن تخریب پرداخته شده. تاریخ ها و تصمیم هاش حیرت انگیزه! اخراج صد ها کارشناس و دانشمند هسته ای و دوستان و همکاران شهید مصطفی احمدی روشن دردناکه! اشک خواهید ریخت وقتی فلان دانشمند و مسئول سایت نطنز رو در حالِ ساخت لوله های شرکت آب و فاضلاب در حوالی شهرستان خوانسار ببینید!! 
صنعت موشکی؛ مستند میگه چانه زنی ها برای برجام 2 مدت هاست آغاز شده.. فرقش اینه که محدود سازی و  اخراج دانشمندان این صنعت قبل از امضای عهد نامه کلید خورده. متخصصان این صنعت که جوونهایی دست پرورده ی شهید حسن تهرانی مقدم هستن.. مثلا فلان متخصص سوخت موشک، حالا (به برکت دولت راستگویان و درستکاران!!!) در حاشیه شهر لاستیک فروشی میکنه! 

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰


 اون قدیما که من 3_4 ساله بودم، تابستونا میرفتم روستا و پدر بزرگم کنار کشاورزیش یه چند تا گوسفند و مرغ و خروس و دو تا گاو داشت مثل همه ی خانواده های روستایی که احتیاجات روزمره اون خانواده رو برآورده میکرد.. هر کدوم از نوه ها مثلا برای یه بزی یا گاوی اسم میذاشت و فکر میکرد دیگه این حییون مال خودشه.. مثلا اسم ببعی من "پیشونی سفید" بود. و ببعی خواهرش رو دادن به ز که فکر کنم اسمش رو "چشم آبی" گذاشته بود..
غروبا فانوس دست میگرفتم و با مادر بزرگم میرفتیم تا شیر گوسفندا رو بدوشه.. نمیدونم ولی ارتباط برقرار کردن با طبیعت و حیوانات از اون سن و احساس مسئولیت در قبال یک موجود زنده از همون زمان توی ذهن ما نشست.. (تفاوت آدم های شهری و روستایی شاید یکیش ریشه در همین داشته باشه) و بعضا ارتباط عاطفی هم بین ما و اون حیوون ایجاد میشد.. مثلا من عاشق پیشونی سفید خودم بودم.. سال بعد که رفتیم روستا هی میگفتم بریم من پیشونی سفید رو ببینم هی معطل کردن که الان که با گله رفته.. هنوز نیومده.. بعدم حالا شام بخوریم بعد.. تا سر سفره نمیدونم از دهن کی در رفت که چشم آبی، پیشونی سفید رو از سر کوه هل داده پایین و اونم داشته تلف میشده و سرش رو بریدن و همین گوشت توی خورشت، پیشونی سفید منه! دیگه خواهر به خواهرش رحم نمیکنه حتی در عالم حیوانات! خب دهنم باز مونده بود. نمیتونستم گوشت رو بجوم و قورت بدم و اشکم هم میسرید پایین! از اون به بعد تصمیم گرفتم هیچ حیوونی نداشته باشم تا با مردن یا کشتنش اینقدر حال بدی رو تجربه نکنم.. 

 از اون دو تا گاو هم یکیش مثل همون آیه سوره بقره زرد خوش رنگ بود.. (قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ ... موسی گفت: خدا می‌فرماید گاو زرد زرّینی باشد که بینندگان را فرح بخشد) اونقدر زیبا بود که آدم از دیدنش کیف میکرد.. اون شد گاو من و اسمش رو گذاشتم "حنایی"! اون یکی گاو هم خیلی بزگ و یکپارچه سیاه بود و ز اسمش رو "مشکی" گذاشته بود.. 
القصه یه بار که عمه کوچیکه گاو رو میبره یه کم علف بخوره.. طناب گاو رو میبنده به درختی و میره پی بازیگوشی.. تا غروب که میره سروقت گاو و میبینه گاو تمام یونجه های شبدر زده و روئیده رو تا شعاعی که میتونسته خورده.. اونقدر چریده و خورده که در حال خفه شدن و ترکیدنه!!! میرن و برای اینکه گوشتش حروم نشه سر همون زمین ذبحش میکنن.
حالا چرا این رو تعریف کردم؟ چون هیچ رقمه نمیتونستم این قضیه رو هضم کنم و بفهمم! من اونقدر بچه ی فکور و پرسوالی بودم که مامانم میگه تا روزی 600 تا سوال هم میپرسیدم (نهایت تعداد سوالی که یه بچه در روز میتونه بپرسه. بدون وقفه، رگباری، بدان سان که هر سوال یک سوال جدید میزاید!). اصلا زود زبون باز کردم و حرف زدن رو از قبل از یکسالگی (حول و حوش ده-یازده ماهگی) یاد گرفتم که بتونم سوال بپرسم! حرف زدن بدون لکنت و بدون اشتباه با مخرج درست حروف و دایره لغات زیاد. من از یکسالگی اخبار گوش میدادم و به حرف زدن دیگران خوب گوش میدادم که کلمه های بیشتری یاد بگیرم!  و نمیدونم چطور بقیه از دست سوالای من دیوونه نشدن! ولی نهایتا مامانم راه حلش رو پیدا کرد و خودش رو خلاص کرد با عبارت "بزرگ شدی میفهمی"!

من تونستم قورت دادن حضرت یونس توسط نهنگ، شکافتن رود نیل توسط عصای موسی، گلستان شدن کوه آتش بر حضرت ابراهیم و شفا دادن کور و زنده کردن مرده توسط حضرت عیسی رو بپذیرم اما مردن گاومون رو نع!غیر قابل باور بود برای من. من میدونستم پیغمبرا میتونن با اجازه ی خدا معجزه بیارن. (حالا هر کدوم از اینها طی چند جلسه و چطور توی مغزم جا گرفت بماند! چرا؟ برای چی؟ چطوری؟..) اما کاری که این گاو با روح و روان من کرد خارج از تصوره.. یعنی یکی از تروماهای فکری زمان کودکی منه.. از مادرم میپرسیدم چطوری نفهمیده نباید دیگه بخوره؟! مامانم میگفت چون گاوه! نمیفهمه. عقل نداره.
میپرسیدم: خب وقتی دلش درد گرفت دید داره خفه میشه چی؟ باز چرا علف خورد؟ مامانم میگفت: خب چون گاوه دیگه، نمیفهمه! 
میپرسیدم دیگه وقتی دید داره میترکه و نمیتونه نفس بکشه چی؟ مامانم میگفت: خب اصلا گاو یعنی همین!
میپرسیدم اونیکه نمیفهمید مگه الاغ نبود؟ (تازه یادگرفته بودمش. حالا تفاوت بین گاو و الاغ رو هم باید میفهمیدم!)
میپرسیدم: مامان این گاوه که حیوون خوبی بود. شیر میداد، بچه میاورد. مهربون بود! چرا اینکار رو کرد؟ مامانم میگفت شده دیگه. نفهمید. اشتباه کرد. ما هم مراقبش نبودیم. مرد.
 خلاصه گاو بیچاره ی ما از بین رفت و یه خسارت سنگین اقتصادی هم به ما وارد کرد.. از اون وقت تا الان وقتی به ندرت من با کسی دعوا میکنم و به ندرت زبونم به فحش باز میشه. گاو یکی از فحشایی هست که با باور و از ته قلب بهش میدم.. گاو نمادِ نفهمی و نادانی شده برای من.. اونقدر که با نادانی و نفهمیش هم به خودش میتونه آسیب بزنه و هم به دیگران.. میگن حضرت عیسی با اون بزرگی و دل رحمی و محبت و سعه صدر و صبرش در پیامبری، یه روز داشت از دست یه نفر فرار میکرد! بهش گفتن: یا عیسی! تو منبع صبر و محبتی در ابلاغ رسالتت، از کی فرار میکنی؟ گفت: از دست آدم نادون!
نادون قابل هدایت نیست فقط باید ازش فرار کرد.. چون هم به خودش آسیب میرسونه و هم به اطرافیانش.. من این رو در بچگی دیدم و در بزرگسالی در مواجهه با آدمهای متفاوت و متعدد چشیدم. نادون بودن ربطی به معلومات و مدرک تحصیلی نداره. منظورم اون عقلِ عملی هست که طرف رو از انجام خطای مکرر منع میکنه.. اون عقلی که نمیذاره یه اشتباه رو چند بار تکرار کنی.. عقلی که بهت هشدار میده به جای آزمون و خطا ، از تجربیات دیگران درس بگیری.. عقلی که جستجوگره، از کنار شواهد به آسانی نمیگذره، چشمش رو روی اسناد و مدارک نمیبنده اما هر سند و مدرکی رو هم بی پشتوانه و فکر و تحقیق قبول نمیکنه.. عقلی که زود باور، سهل گیر و ساده لوح نیست!.. عقلی که قبل از شروع هرکاری میپرسه: چرا و چطوری؟!! 
من رتبه برتر آزمون دستیاری رو دیدم که معلومات پزشکی خوبی داشت اما نادون بود.. فوق تخصص و رئیس بیمارستانی رو دیدم که نادون بود.. من سیاستمدار، رئیس جمهور و وزیر و نماینده هایی رو دیدم که نادون بودن.. آدمهایی که برای چریدن به این دنیا اومدن و هیچ هدف و چشم انداز دیگه ای به جز چریدن تا مرز خفگی در این دنیا ندارن.. بزرگترین عذاب من در زندگی مواجه شدن و همکلام شدن با این آدماست.. بزرگترین رنجی که تحمل کردم از هم جواری و مصاحبت با این آدما بوده.. بزرگترین خسارت هایی که به ملت و کشور وارد شده از سومدیرت این آدماست.. بزرگترین دعای من بعد هر نمازی از خدا اینه که خدایا اینها رو در شعاع هزار کیلومتری من قرار نده من تحملش رو ندارم... 
شاید باورتون نشه اما من در دفتر هتلِ 5 ستاره ی کربلا دلنوشته ی یه زائری رو خوندم که نوشته بود لطفا دو رکعت نماز برای بوش و سربازان آمریکایی بخونید که راه کربلا رو برای ما شیعیان باز کردن!! شاید باورتون نشه ولی روی دیوار مسجد النبی یکی با خودکار نوشته بود برای آزادی میرحسین دعا کنیم!! شاید باورتون نشه اما هنوز هم بعد از 10 سال کسانی هستن که بعد از اعتراف خود غربیها به green movement و خود عوامل فتنه 88 به "دروغ تقلب به قصد براندازی نظام" فکر میکنن تقلب شده بوده!! شاید باورتون نشه اما پس از "هفده هزار" شهید ترور و بیشمار جنایت و خیانت و وطن فروشی توسط فرقه رجوی و منافقین، هنوز آدمهایی به این فرقه میپیوندن و در انتخابات 1396 جای شهید و جلاد عوض میشه!! شاید باورتون نشه اما بعد از اون تجربیات و خسارتهایی که دار و دسته نیویورکی ها در طول 40 سال به کشور زدن باز با دروغ و نیرنگ و رقیب هراسی و "گاوپنداری" مخاطبان مجددا رای آوردن و حتی حالا و بعد از 5 سال بعضیا فکر میکنن برجام، آفتاب تابان و هدیه ی خداست و آورندگانش قهرمان دیپلماسی و شایسته ی انتخاب مجدد بودن و حالا باید دقیقا برجام رو با اروپا ادامه بدیم!! و برای برجام های 2 و 3 و 4 بازهم بریم پای میز مذاکره!!  از جهل اینها باید به کی و کجا پناه برد؟ حرف زدن باهاشون فایده ای داره؟ مستند ساختن فایده ای داره؟ کتاب نوشتن فایده ای داره؟ در مواجه با این آدما چکار باید کرد؟ 

خب داشتم نگاه میکردم به آرشیو و یادم میومد از سال 1392 چقدر درباره مذاکره و برجام و سیاستی که دولت در پیش گرفته نوشتیم و حرف زدیم. مرورش بعد از اینهمه سال خاطره انگیزه.. ناراحتم از اینکه در یک کابوسِ وحشتناک گیر افتادیم ولی ته دلم خدا رو شکر میکنم که در هرچیزی اعم از اقتصاد، شناختن آدما، اعتماد به دیگران و .. بی تجربه ام اما شمّ سیاسیم خوب کار میکنه و از سال 92 این روزها رو میدیدم.. توضیح دادن اینکه برجام چقدر پرخسارته امروز که درسال 1397 ایستادیم و دیگه همه چیز مثل روز  روشنه، برای کسی که چشماش رو بسته و کرکره مغزش رو پایین کشیده و نمیخواد حقیقت رو ببینه و بپذیره یه کار بیفایده است اما تاریخ خوانی برای خودمون قطعا پرفایده است..
1. توافق بر_برد/ به قلم حاج آقا مهدوی ارفع. کاش از این روحانی های فهمیده و کار درست بیشتر داشتیم. (+)
2. روایت آمریکایی ها از نقش روحانی در ماجرای سفر مک فارلین به ایران. (+)
3. خوشبینی بیش از حد به آمریکا چطور کار دست هاشمی داد؟ باز خوانی بازی فریب.. (+)
4. قرارداد الجزایر. قرارداد ننگین و پرهزینه آزادسازیِ گروگانهای آمریکایی که در زمان میرحسین موسوی هیچ رسانه ای حقِ باز نشر و سخن گفتن در باره اون رو پیدا نکرد! (آزادی بیان و دیکتاتوریش تو حلقِ مریدانش). خیلی وقته میخوام راجبش بنویسم. وقت کنم حتما مینویسم تا کلکسیون آرشیو گندکاریهاشون تکمیل بشه!
5. مذاکرات هسته ای در مستراح! داستان تعلیق هسته ای ایران چه بود؟ تجربه مذاکره روحانی با اروپا! (+)
6. ولع مذاکره با استکبار جهانی! (+)
7. یک وقت شرمنده نشوید! مرور وعده های انتخاباتی روحانی در خرداد 1392  (+)
8. نطنز و فردو را هم خودش آزاد میکند! (+)
9. آه که در شهر ما "ایزم ها با "ایسم ها" میرقصند.. (+)
10. هر زمان آنان را به سوی فتنه باز گردانند، با سر در آن فرو میروند! آیه 91 سوره نسا (+)
11. زخمِ صلح! (+) (13 فروردین 94 متن برجام برای اولین بار برای مخاطب ایرانی منتشر شد. این رو همون وقتی که متن رو خوندم نوشتم! غافل از اینکه این متن رو ماه ها قبل اندیشکده ای آمریکایی نوشته بود و معلوم نیست ظریف و تیمش اینهمه وقت در لوزان و .. سرِ چی بحث و مذاکره میکردن!! حسین دهباشی نوشته: حالا که گذشت، اما برایتان عجیب نیست که ملیون‌ها هموطن روزها و شب‌ها، لحظه‌ها را شمردند تا قراردادی امضا بشود که اصلا نمی‌دانستند داده و ستانده آن چیست؟ یا شبانه و شادی‌کنان به خیابان ریخته و پذیرفتن آن‌را جشن بگیرند، بی‌آنکه بدانند چرا. یا حالا و حتی از پسِ سال‌ها حمایت متعصبانه ولو متن فارسی آن را نخوانده باشند؟.. انصافا آنچه در فقره برجام با افکار عمومی ایرانیان شد، قابلیت سه‌واحد تدریس دانشگاهی در حوزه عملیات روانی را دارد.)

12. جلالِ ما.. توصیف جلال آل احمد از انسان غربزده جالبه. (+)
13. زان که در کم خردی از همه عالم بیش اند! (+)
14. دیپلمات ها به بهشت نمیروند! (+)
15. رئیس جمهور: تریبون های بزرگ در دست آدمهای کوچک! (+)
16. چون دوست، دشمن است، شکایت کجا برم؟! (+)
17. در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست/ از کاه کوه ساختن کاخ ساز ها! (+)
18. چه کسی عزت و احترام را به پاسپورت ایرانی باز گرداند؟ (+)
19. دارم درست حکم دری بی کلید را.. (+)
20. بسیار ز حد میگذرد گرمی مجلس/ دلسوخته ای در پس دیوار نباشد.. (+)
21. ژنو چای... (+)
22. جای مردان سیاست بنشانید درخت.. (+)
23. امیر قافله گیرم که عزم جنگ کند/ نشسته اند سواران، که را محک بزند؟ (+)
24. که خدا به راز سینه ها داناست.آیه 119 آل عمران.(در مستند فروشنده 2 تازه به نقش صالحی در پروسه ی از بین بردن صنعت هسته ای پرداخته شده. کی قسم های ولله بالله اش رو در مجلس به یاد داره؟!) (+)
25. مختار:پس از غلبه شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست! (+)
26. دولتِ غلط های تصادفی! (+)
27. در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب/ عکس گلوله ایست که از نان گذشته است! (+)
28. وظیفه ی شب و روزم ندیده بانی توست.. (+)
29. مگر مدال نبود در آن زمانه ی محنت بار؟ (عاقبتِ متاثر کننده ی کلنل فضل الله آق اولی/ عضو هیئت مذاکره کننده ایرانی در قرارداد 1919) (+)
30. گیرم که آب رفته به جوی آید/ با آبروی رفته چه باید کرد؟! (+)
31. خانه پوشالی and دموکراسی هدایت شده! (+)
32. اندر احوالات پیام نوروزی پرزیدنت! (+)
33. جماعت هفت رنگ.. (+)
34. خاطره از سفر روحانی به کیش و شکایت او از من/ به قلم کمیل باقر زاده. (+)
35. در من زلیخاهای یوسف مرده بسیار است.. (+)
36. دوای درد ما اشک است، آری اشک، آری اشک../ مستند فروشنده (+)
37. از تکرار تجربه های تلخ بیش از مرگ بترسید! (+)
38. اندر حکایت سیاستمدار ساده لوح و خطر "لیبی شدن"/ مستند لبخند سرهنگ (+)
39. مدرک دزد ، مملکت دزد میشود؟! (+)
40. ولا یبقی مع الظلم.. (+)
41. و اینک برجام فرهنگی محرمانه.. من آخرش نفهمیدم چرا همه قراردادهایی که این دولت میبنده با هرکی و در هر زمینه ای محرمانه است! (+)

42.خیانت قصه ی تلخیست اما از که مینالم؟/خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را.. (+)
43. قهرمان هم قهرمانِ دیپلماسی! وقتی از فرط اُسکلی به جاسوس مدال و سکه میدادند! (+)
44. شاهدِ مرگ غم انگیزِ بهارم، چه کنم؟! (+)
45. باید بچشد مزه تنهایی را/مَردی که زِ عصر خود فراتر باشد.. (+)
46. اِنّ معی ربّی.. پروردگارم با من است.. (+)
47. اگر حوصله کتاب خواندن و "تاریخ نوردی" ندارید! معرفی مستندهای بی نظیر.. (+)
48. فرق میان "جامعه" و فریز".. (+)
49. هر طایفه ای اینهمه قابیل ندارد.. (+)
50. گنده نامی، گند نامی، گم نامی.. خوشا گم نامان.. (+)

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰

امیر المومنین در نهج البلاغه به یکی مثل شما اینطور میگوید: "سودش برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو باقی خواهد ماند!"...

یادآوری این ماجرا به یقین برای برخی از دوستان تلخ و ناگوار است. دوستانی که علی‌رغم هشدار‌های پی‌در‌پی دلسوزان، به آمریکا اعتماد کرده و امتیازات فراوانی را بر سر این اعتماد بی‌جا، به دشمن تابلو‌دار مردم این مرز و بوم واگذار کرده بودند، اما یادآوری این نکته از آن جهت ضروری است که شاید- فقط شاید- برای این دوستان عبرت‌انگیز و درس‌آموز باشد.
روز دوم فروردین ماه ۱۳۹۴، رهبر معظم انقلاب در سخنان نوروزی خود در حرم رضوی علیه‌السلام هشدار دادند که: «فریب لبخند طرف مقابل را نخورید، به وعده‌ای که می‌دهد اعتماد نکنید، چون وقتی خرش از پل گذشت بر‌می‌گردد و به ریش شما می‌خندد. اینها اینقدر وقیح‌اند».
دیشب ترامپ برجام را پاره کرد! اما نه اینکه به نقطه قبل از برجام بازگردد! بلکه آمریکا در حالی از برجام خارج می‌شود که ده‌ها امتیاز نقد از ایران گرفته است، برنامه هسته‌ای کشورمان را نابود کرده است و نه فقط به هیچیک از تعهدات خود در برجام عمل نکرده و تحریم‌ها را که لغو آن موضوع مذاکرات بود لغو نکرده است، بلکه ده‌ها تحریم جدید هم به آن افزوده است. و به وضوح می‌توان دید که هیچیک از امتیازاتی که داده‌ایم قابل برگشت نیست و یا اینکه بازگشت آنها با دشواری و صرف هزینه‌های فراوان همراه است. به بیان دیگر، آمریکا شیره برجام را تا آخرین قطره مکیده است و حالا تفاله آن را دور می‌اندازد! 
حالا جای این سؤال است که آیا می‌توان انکار کرد، امروز که آمریکا خرش از پل گذشته است، برگشته و دارد به ریش ما می‌خندد؟!
آقای روحانی بعد از سخنان ترامپ و در واکنش به خروج آمریکا از برجام گفته است که برجام را بدون حضور آمریکا ادامه می‌دهیم! و این پرسش را بی‌پاسخ گذاشته‌اند که مگر تحریم‌ها که موضوع اصلی برجام بوده و هست، برخاسته از تحریم‌های ثانویه آمریکا-Secendary Sanction- نیست و مگر نه اینکه کشورهای دیگر از ترس جریمه و تحریم‌های آمریکا حاضر به روابط تجاری با ما نبوده و نیستند؟!
و بالاخره، قرار بود اگر ترامپ برجام را پاره کرد، ما آن را آتش بزنیم. باید تفاله برجام را دور بیندازیم و به توانمندی‌ها و ظرفیت‌های خودمان بازگردیم و مطمئن باشیم آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.
 یادداشت حسین شریعتمداری/ امروز کیهان (+)

نظر به اینکه شکست توافق با شیطان بزرگ از قبل کاملاً قابل پیش‌بینی بود در ذیل با برشمردن 49 بند به علل ناکارآمدی و غروب برجام که ریشه در ساده‌انگاری‌ها و غفلت‌های فراوان دارد به‌طور مختصر پرداخته می‌شود: 
1- ورود عجولانه به حل موضوع هسته‌ای به گمان رفع سریع تحریم‌ها.
2- اعتماد به آمریکا و غرب و غفلت از شمشیر خدعه و خیانت آنها.
3- بی‌توجهی به سوابق و تلاش‌های تیم مذاکره‌کننده قبلی و نادیده گرفتن نتایج ارزشمند آنها.
4- ضعیف شمردن توان داخلی و پیوند زدن کلیه مشکلات اقتصادی به رفع تحریم‌ها و تلاش برای دستیابی به توافق به هر شکل ممکن.
5- غفلت از هشدار مهم رهبری معظم انقلاب مبنی بر «توافق نکردن بهتر از توافق بد است».
6- ناچیز شمردن صنعت هسته‌ای و معامله سخاوتمندانه بر سر آن به‌گونه‌ای که با بهت و حیرت خاویر سولانا مسئول اسبق روابط خارجی اتحادیه اروپا مواجه گردید.
7- ضعیف بودن پشتوانه کارشناسی و ناکافی بودن توان تخصصی تیم مذاکره‌کننده بویژه در حوزه اقتصادی و عدم تسلط آنها بر پازل پیچیده رفع تحریم‌ها.
8- نفوذ عوامل جاسوسی در تیم مذاکره‌کننده و هدایت مفاد توافق در جهت خواست دشمن.
9- تهیه پیش‌نویس توافقنامه از قبل توسط آمریکا و تلاش تیم مذاکره‌کننده در تکمیل پرانتزهای خالی و اکتفاء به تدوین و انتشار متن توافقنامه به زبان انگلیسی (حذف زبان فارسی) علی‌رغم عرف جاری توافقنامه‌ها.
10- غفلت از تأکیدات رهبری معظم انقلاب مبنی بر عدم اعتماد به آمریکا و در صورت انجام توافق اجرای متناظر و گام‌به‌گام تعهدات: تعلیق در برابر تعلیق، لغو در برابر لغو و برگشت‌پذیری در برابر برگشت‌پذیری.
11- توجیه غفلت از انجام راهبردهای مهم و کلیدی رهبری در طول مذاکرات.
12- عدم توازن بین داده‌ها و ستانده‌ها در مفاد برجام.
13- خودشیفتگی در مذاکره با شش قدرت جهانی و غفلت از عامل قدرتی جمهوری اسلامی ایران و نادیده گرفتن سوابق عهدشکنی طرف‌های مقابل.
14- خوشبینی به اروپا و غفلت از سیطرۀ آمریکا بر معادلات سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا.
15- خوشبینی و عدم دقت در توافق با کشورهایی که 38 سال سابقه دشمنی و توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران را دارند در حالی که عقد توافق حتی با یک کشور دوست نیز می‌بایست با نهایت دقت، شفافیت و رعایت کلیه جوانب انجام شود.
16- وجود ضعف‌های ساختاری، ابهامات و پیچیدگی‌های فراوان در مفاد برجام علی‌رغم تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر شفاف، صریح غیر قابل تفسیر بودن تعهدات طرفین.
17- تفکیک تحریم‌ها به هسته‌ای و غیرهسته‌ای و تأکید بر رفع تحریم‌های هسته‌ای و غفلت از بازگشت تحریم‌ها به بهانه‌های غیرهسته‌ای در حالی که کلیه تحریم‌ها و قطعنامه‌هایی که از آغاز مذاکرات هسته‌ای (سال 1382) علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال گردیده است همگی در راستای فشار بر برنامه هسته‌ای بوده است.
18- سعی در محرمانه ماندن مفاد مذاکرات تا پایان مذاکرات علی‌رغم اطلاع دشمن از مفاد توافقات و عدم استفاده از خرد جمعی نخبگان و صاحب‌نظران منتقد و دلسور نظام در طول مذاکرات.
19- غفلت از اینکه آمریکا و غرب صرفاً به مسئله هسته‌ای اکتفا نخواهند کرد و بعد از دستیابی به اهداف خود در برنامه هسته‌ای اهداف بعدی خود را جهت تسلط بر سایر عوامل قدرتی جمهوری اسلامی ایران دنبال خواهند کرد. در این رابطه مقام معظم رهبری بارها هشدار داده بودند که دشمنی آمریکا و غرب با موجودیت انقلابی نظام اسلامی است نه صرفاً بر سر موضوع هسته‌ای.
20- تصویب برجام در شورای امنیت سازمان ملل متحد و ارجاع نهایی شکوائیه‌ها به این شورا که آمریکا در آن از حق وتو برخوردار است و کشورهای روسیه و چین با توجه به اینکه استمرار لغو تحریم‌ها به رأی گذاشته می‌شود امکان حق وتو به نفع ایران را نخواهند داشت و در صورت مسکوت ماندن 30 روزه شکوائیه نیز طبق بند 37 برجام (مکانیزم ماشه) کلیه قطعنامه‌های شورای امنیت باز خواهد گشت.
21- حفظ ساختار تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت به‌گونه‌ای که با صدور بیانیه مجدد امکان بازگشت تمامی تحریم‌ها و قطعنامه‌های صادره وجود دارد.
22- نادیده گرفتن اهمیت استراتژیک غنی‌سازی 20 درصد و موافقت با برچیدن دوسوم سانتریفیوژها و به‌ویژه زنجیره‌های مهمIR4 و IR2m با قدرت غنی‌سازی بالا و نیز موکول نمودن ساخت سانتریفیوژها به ده سال بعد.
23- پذیرفتن سخت‌ترین و پیشرفته‌ترین نظارت‌ها و بازرسی‌های مدرن و گستردۀ تاریخ هسته‌ای جهان که برای اولین بار در ایران اتفاق افتاده است.
24- پذیرفتن کلیه خواسته‌های هسته‌ای دشمن (خالی شدن یکجای دست جمهوری اسلامی ایران از توانمندی‌های هسته‌ای) و مهیا شدن بستر لازم برای طرح خواسته‌های بعدی از سوی آنها.
25- موکول نمودن دستیابی به 190000 سو غنی‌سازی به سال‌های دوردست به‌گونه‌ای که بعد از 13 سال جمهوری اسلامی ایران تنها قادر به 12500 سو غنی‌سازی باشد که این مقدار قبل از انجام توافق در دسترس بوده است.
26- پذیرفتن محدودیت‌های 10، 15، 20، 25 ساله و موارد دائمی که علاوه‌بر تسلط آمریکا و غرب بر فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران موجبات گسترش دامنه بهانه‌گیری‌های آنها را برای سال‌های بعد فراهم نموده است.
27- افزایش راه‌های نظارت بر پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به 10 مورد از جمله توسط هر یک از اعضای 1+5 و کارگروه خرید، کمیسیون مشترک، دبیرکل سازمان ملل متحد و دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی.
28- عدم وجود هرگونه سازوکار لازم برای نظارت بر پایبندی طرف مقابل به انجام تعهدات خود علی‌رغم اعمال گسترده‌ترین و پیشرفته‌ترین نظارت‌های سیستمی و چندجانبه بر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران.
29- استثناء کردن تصمیم‌گیری بر اساس اجماع و اکتفاء به پنج رأی اعضای کمیسیون مشترک در موضوع دسترسی.
30- گنجاندن فرآیند پیچیده دسترسی در برجام (بنده‌های 78- 74) که با حل موضوع PMD و اعمال شدیدترین و بی‌سابقه‌ترین نظارت‌ها و محدودیت‌ها بر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران فاقد وجاهت موضوعی می‌باشد.
31- ساده‌انگاری در توافق با آمریکا و غفلت از راهبردهای فریبکارانه این کشور شامل تحریم، مذاکره، خدعه، فشار، مهار و تغییر رژیم در مواجهه با کشورهای مخالف آمریکا.
32- توجیه عهدشکنی‌ها و وضع تحریم‌های جدید توسط آمریکا و تأکید تیم مذاکره‌کننده و ریاست‌جمهوری بر زمانبر بودن تحریم‌ها که تا مدت‌ها بعد از اجرایی شدن برجام ادامه داشت.
33- حشر و نشر و معاشرت تیم مذاکره‌کننده با دشمنی که به فرموده امام علی(ع) موجبات تسلط دشمن را فراهم خواهد ساخت.
34- برخورد دوگانه تیم مذاکره‌کننده در اعلام واقعیت‌های برجام در داخل و خارج کشور.
35- غیرقابل استفاده نمودن محفظه عظیم قلب راکتور آب سنگین اراک از طریق بتن‌ریزی بر منافذ و کانال‌ها با توجیه حفظ ماهیت آب سنگین آن در حالی که مزیت اصلی راکتور IR-40  اراک که قریب 90 درصد عملیات فنی و مهندسی آن به پایان رسیده بود استفاده از اورانیوم طبیعی به عنوان سوخت به جای اورانیوم غنی شده بوده است که عکس آن اتفاق افتاده است.
36- در هاله‌ای از ابهام قرار گرفتن تکمیل راکتور آب سنگین اراک با توجه به آگاهی آمریکا و غرب از کلیه اطلاعات و مشخصات حساس راکتور مذکور و امکان سنگ‌اندازی آنها در تهیه برخی اقلام ضروری از خارج از کشور.
37- موکول نمودن خرید کالاهای با کاربرد دوگانه به جلب موافقت اعضای کارگروه خرید، کمیسیون مشترک 1+5 و کمیته ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال نظارت هدفمند بر خرید کالا از مبدأ تا مصرف‌کننده نهایی که عملاً موجبات نفوذ و نظارت بیگانگان بر کنترل خرید کالاها و انجام پروژه‌های استراتژیک کشور در پی دارد. مخالفت انگلیس با خرید 900 تن اورانیوم از قزاقستان بر همین اساس صورت گرفته است.
38- اتخاذ سیاست یک‌جانبه پایبندی به تعهدات و عقب‌نشینی گام‌به‌گام در برابر عهدشکنی‌ها و نقض مکرر برجام از سوی آمریکا و اکتفاء به پاسخ‌های لفظی که بر جسارت و زیاده‌خواهی‌های آمریکا و غرب افزوده است.
39- سپردن مسئولیت نظارت بر اجرای برجام به تیم مذاکره‌کننده و یکی شدن ناظر و مجری!! و استناد هیئت عالی نظارت بر اجرای برجام به گزارش‌های ارسالی از سوی آنها.
40- فقدان هرگونه اقدام بازدارنده از سوی هیئت نظارت بر اجرای برجام و مجلس شورای اسلامی علی‌رغم نقص مکرر بر جام از سوی آمریکا و اکتفاء مجلس شورای اسلامی به قرائت گزارش‌های دوره‌ای وزارت امور خارجه.
41- پذیرفتن محدودیت‌های تسلیحاتی 5 ساله و 8 ساله علی‌رغم مخالفت روسیه و چین و ارتباط دادن فعالیت‌های موشکی به رعایت ممنوعیت طراحی موشک‌های بالستیک با قابلیت حمل کلاهک‎‌های هسته‌ای علیرغم حل موضوع PMD و تأکید روسیه و چین و نیز اعمال شدیدترین و سخت‌ترین نظارت‌های هسته‌ای جهان بر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران.
42- در حالی که بر اساس بندهای 7 و 13 ضمیمه برجام طرفین می‌بایست در فاصله روز توافق (1394/4/23) تا روز اجرا (1394/10/26) تمام اقدامات اداری و حقوقی لازم را برای رفع موانع از سر راه برجام و اجرای آن طبق بندهای 15، 16، 17 و 18 ضمیمه مذکور بردارند. غفلت تیم مذاکره‌کننده از اجرای مستحکم و مطمئن تعهدات طرف مقابل (بندهای 16 و 17) و صرفاً اکتفاء به صدور بیانیه از سوی آنها و در مقابل پیگیری جدی در اجرای عجولانۀ کلیۀ تعهدات جمهوری اسلامی ایران (بند 15) جای تعجب و شگفتی دارد.
43- ساده‌انگاری در پذیرفتن قول و امضای وزیر امور خارجه آمریکا(جان کری) به عنوان سند و اکتفاء به توقف موقت 120 روزه و 180 روزه تحریم‌ها از سوی آمریکا در برابر اجرای کامل و یکجای کلیه تعهدات جمهوری اسلامی ایران در روز اجرای توافق (1394/10/26).
44- تعلیق موقت تحریم‌ها (در قالب‌های 120 روزه و 180 روزه) به‌جای لغو کامل آنها با توجیه عدم اختیار دولت آمریکا در لغو تحریم‌های مصوب کنگره و در مقابل بی‌توجهی و نادیده گرفتن 4 مصوبه مهم مجلس شورای اسلامی از جمله قانون صیانت از دستاوردهای صلح‌آمیز هسته‌ای مصوب 1389/4/29 در رابطه با ممنوعیت هر نوع همکاری فراتر از توافقنامه پادمان (پروتکل الحاقی، کد اصلاحی 1-3 و اقدامات فراپروتکلی) و نیز قانون الزام دولت به حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران مصوب 1394/4/2 که در آن بر درج لغو کامل و یکجای تحریم‌ها همزمان با اجرای تعهدات جمهوری اسلامی ایران تأکید شده بود.
45- غفلت از موارد مهم مندرج در نامه مقام معظم رهبری به ریاست محترم جمهوری به‌ویژه بند 2 آن مبنی بر توقف برجام در صورت وضع هر نوع تحریم در هر سطحی و به هر بهانه‌ای از سوی هر یک از کشورهای طرف مذاکره، که اگر با نخستین عهدشکنی آمریکا در روز بعد از اجرای برجام (1394/10/27) توافقنامه متوقف و فعالیت‌های هسته‌ای از سر گرفته می‌شد یقیناً راه برای ادامه عهدشکنی‌ها و غارت اموال و اعمال تحریم‌های شدیدتر به بهانه‌های واهی بسته می‌شد.
46- خودداری اروپا از اجرای تعهدات به بهانه فرار شرکت‌ها و بانک‌های اروپایی از معامله با ایران به‌علت ترس از جریمه‌های سنگین آمریکا.
47- بی‌اعتمادی کشورها به انجام مبادلات مالی و بانکی با جمهوری اسلامی ایران به‌علت رفع موقت 120 روزه و 180 روزه تحریم‌ها و نیز تهدیدات مستمر آمریکا مبنی بر منع معامله و مبادله بانکی با جمهوری اسلامی ایران.
48- باقی ماندن چرخه دلار علی‌رغم آنکه این محدودیت از سال 2008 (1387) و به‌علت فشار بر برنامه هسته‌ای بر جمهوری اسلامی ایران اعمال گردیده است و با رفع تحریم‌های هسته‌ای می‌بایست محدودیت جدید ارزی دلار وضع شده برداشته می‌شد که متأسفانه نه اینکه این اتفاق نیفتاد بلکه مشکل مبادله دلار با دیگر کشورها از ترس امکان نقض برجام به علت عدم امکان شناسایی ذی‌نفع نهایی شدت بیشتری به‌خود گرفت به‌گونه‌ای که به‌قول دکتر ظریف امکان گشایش حتی یک حساب بانکی در لندن نیز وجود ندارد.
49- غفلت از اینکه FATF در سال 2008 (1387) به منظور اعمال فشار بر فعالیت‌های هسته‌ای؛ جمهوری اسلامی ایران را در لیست کشورهای غیرهمکار قرار داد و در سال 2010 بعد از صدور قطعنامه 1929 همگام با آمریکا و غرب و به‌منظور اعمال فشار مضاعف بر برنامه هسته‌ای؛ جمهوری اسلامی ایران را همراه با کره شمالی در لیست سیاه اعلام کرد قاعدتاً می‌بایست موضوع FATF که با انگیزه هسته‌ای، جمهوری اسلامی ایران را در لیست سیاه قرار داده بود مرتفع می‌شد ولی متأسفانه این مهم با غفلت تیم مذاکره‌کننده همچنان به‌قوت خود باقی ماند. 
این یادداشت "ابراهیم کارخانه ای" رئیس کمیته هسته ای مجلس نهم هست(+).
پ ن:
دلیلِ 50-.................

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

نوشته:"فیلمی از درگیری دو زن که یکی مأمور قانون است و دیگری به او فحش داده منتشر شده اپوزیسیون و اصلاحطلب‌ها همه آب قند لازم شدند، یاد شبی افتادم که درویش‌ها اول با اتوبوس بعد با سواری از روی مأمورها رد شدند، یک هزارم این احساسات هم غلیان نکرد، مثل فاشیست‌ها فقط خودشان را انسان می‌دانند!"
درباره حجاب و حضور زن در جامعه (اون زنِ آرمانی که عاشقشم) زیاد نوشتم و شاید تکرار مکررات باشد. در کامنتهای بعد از بوسیدن روی گلت(+)، خبرنگار جنگی(+) مفصل نوشتم. خداییش نگاه کردم قسمت اعظمِ این مباحثات با مهربانو و صبا و فضانورد بوده!:) بیایید مشکلات خودمون رو با صحبت کردن بین خودمون حل کنیم و براش راه حل پیدا کنیم و به قول سیمین دانشور لباس چرک هامون رو تو حیاط همسایه نشوریم! و پای اجنبی و هر کس و ناکسی رو توی خونه باز نکنیم! در کامنتهای پست قبل(+) که نمیدونم بحث چطور باز به حجاب رسید نوشتم:

1)حجاب یک حرف از حروف الفبای دینداری و اسلام هست. یک حرف و نه همش. نمیشه نباشه. و نمیشه هم فقط حجاب ملاک دینداری باشه. 

2) چادر یک نوع و یک قسم از هزار نوع حجابه. مثل اینکه شما حرف "ه" رو در الفبا ده جور مینویسی. ه وسط. ه اول. ه دو چشم. ه آخر.. مهم اینه که درست و صحیح و زیبا بنویسیش. حجاب هم همینه. چادر. مانتو. روسری. شال. اصلا حجاب که فقط در پوشش نیست. نگاه، گوش، زبان، رفتار همه انواعی از حجاب داره.
3)تازه من معتقدم محرم و نامحرمی یک سطح از حجاب رو میطلبه و بعضا آدم جلوی بعضی محارم هم باید حجاب چشم و پوشش و .. رو رعایت کنه.
4) حجاب یعنی حریم خصوصی. ببین الان من شما رو فارغ از محرم و نامحرم بودنتون در خاطراتِ سفر خودم سهیم کردم. میبینی نامحرمیم ولی اینجا شما رو وارد دایره ی دوستانم کردم. اما ممکنه یه مطلب بنویسم و رمز دارش کنم برای لایه ای درونی تر و شعاعی نزدیک تر به خودم. این لایه های متفاوت که آدم ها رو در شعاع های متفاوتی از ما قرار میده همه اش انواعی از حجاب هست. در کل مثل نوشتن انواع "ه" در الفبا. هرجور که راحت ترید در چارچوب شرع و عرف همون کار رو بکنید. این دین و زندگی شماست. مثل دستخط آدم که متعلق به خودشه.

اما واقعا چرا ما همه ی مشکلات و اولویتهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی رو رها کردیم و همه روی یک وجب پارچه فوکوس کردند؟ حجاب باشد یا نباشد؟ مساله ما در حال حاضر اینه؟ امر حتی به دختران و زنان هم مشتبه شده. به جای اینکه برای حقوقِ اصلی و نیازهای اساسی خودشون تلاش بکنند؛ به جای اینکه برای بر طرف کردن موانع رشدشون و رسیدن به جایگاه های علمی و کاری و اجتماعی خودشون که بصورت غیر عادلانه ازش محروم میشن تلاش بکنن؛ به جای اینکه از حق خودشون که در این شوهای مسخره و نمایشی گم میشه دفاع بکنن؛ به جای اینکه دستاویز و عروسک خیمه شب بازی کاندیداها باشن که با ادعای آزادی روابط و حجاب و ورزشگاه رفتن ازشون رای بگیرن؛ به جای همه ی اینها اجازه میدن مسائل فرعی اونها رو تبدیل به مرغ عزا و عروسی بکنه.. 
چند هزار مادر بعد از مرخصی زایمان به سرکارشون برگشتند و دیدند کارشون رو از دست دادند؟ برای اونها کسی فریاد زد؟ چند هزار دختر تحصیلکرده باید دو برابرِ همکلاسی مردشون (حداقل در رشته تخصصی پزشکی) زحمت بکشند تا توانایی هاشون به رسمیت شناخته بشه؟ 
چند هزار شیفتِ شب و روز تعطیل و اعیاد به زنها داده میشه چون حریفِ همکار های مرد قلدر و خودخواهشون نمیشن؟ چند هزار زنِ تحصیلکرده با توانایی و مدرک مشابه در مقایسه با مردی حتی کمتر از سطح توانایی و مدرک اونها از گردونه رقابت شغلی حذف میشن؟ چند هزار زن به عنوان نیروی کار ارزان و مفت و مجانی در شغلهای دست چندم با حقوقی کمتر از مردان در همون شغل استخدام میشن؟ 
توییت میزنید به خاطر اینها باشه.. پست میگذارید اینها رو فریاد بزنید. اجازه ندید اون سلبریتی بیسواد که تو خارج نشسته، پس از آروغِ شکم سیری و با پوششی بدتر از اینی که سر این دختر بیچاره هست (و اتفاقا پایه ثابت برنامه های همین صدا و سیما و سینما و سریالهاست) برای شما خط و مشی تعیین کنه.. 
و بعد به خودتون نگاه کنید. اگر شما هم برای این ویدئو دست به قلم بردید و از ظلم و ستم داستان سرایی کردید اما از زیرگرفته شدن اون سرباز وظیفه یا پلیس 19_20 ساله که تازه یکماه بود ازدواج کرده بود هیچ حسی نداشتید و حتی به اندازه "یک جمله" حس انسان دوستیتون  از خواب بیدار نشد، به اخلاق،عدالت، انسان دوستی و مطالبه گری خودتون برای زندگی بهتر شک کنید!

 من پستهای مختلفی رو درباره این ویدئو خوندم و در آرشیوشون دنبال پستی برای پسران جوون له شده زیر چرخ اتوبوس دراویش یا شهدای مدافع حرم یا کشته شدن و مردن کودکان یمنی و میانماری گشتم! (هر ده دقیقه یک کودک یمنی از گرسنگی و سوتغذیه میمیره!) خبری نبود.. اونها آدم نیستن؟
کسانیکه برای بیحال شدن و جیغ کشیدنِ دختری که جلوی قانون ایستاده متن و توییت مینویسن اما از بریده شدنِ سرِ محسن حججی هیچ احساسی نداشتن!!جالب نیست؟ حتی خوشحال شدن! میخواست نره، پولش رو میگیره، حرم کجا بود، تابوتش خالی بود، اینا شوئه! تونستن بگن: دختره میتونست فحش نده، چرا درگیر شد،اصلا کیه داره فیلم میگیره تو اون اوضاع، پولش رو میگیره! نکنه اینم شوئه؟!..
ما چقدر بر اساس کلیشه های ذهنی و پیش فرض هامون به مسائل نگاه میکنیم و دچار پیش داوری و برداشت غلط میشیم؟ بهش فکر کردید؟ چی باعث میشه ما همگام با موج های رسانه ای برای مساله ای دست چندم یقه جر بدیم اما از کنار مساله ای اخلاقی و انسانی و به مراتب مهمتر به راحتی بگذریم؟ آیا افسارِ عقل و قلب ما بدست رسانه هاست؟ خب پس ما چی هستیم؟ از خودمون فکر و اراده ای نداریم؟
درست مثل لیدرهای حقوق زنان در دولت! جناب ابتکار و مولاوردی که برای آشغالهای ریخته شده در حاشیه مرز در پیاده روی اربعین یقه پاره میکردند و برای این ویدئو کم مونده خون بالا بیارند، خیلی سایلنت و نابینا از کنار حمله دراویش و شهات مامورین و جونای دسته گل مدافع حرم، و هزار و یک مشکل حوزه زنان گذشتند! چرا که نع.. 

 این خود برتربینی و خود را شهروند درجه یک دانستنِ به اصطلاح روشنفکران و اصلاح طلبان و سلبریتی های ایرانی را نتونستم هیچ وقت درک کنم! ارزش رایشان از بقیه بیشتر! شرایط زیستشان باید از بقیه بهتر! خونشان به گمانم از بقیه رنگین تر! ژن شان از بقیه خوبتر باید باشد! اگر کاندیدایشان با اختلاف 11 میلیونی رای نیاورد که از میان سطل زباله های مشتعل و 8 ماه جنگ خیابانی بدنبال ابطال انتخابات قانونی هستند! اگر رای بیاورد با 50.7 درصد این اولین انتخابات قانونی و خوب و تمیسسس در کشور بوده!

اگر منتخب مردم باب میلشان نباشد، 8 سال زندگی را به کام ملت تلخ میکنند که چرا ما در راسِ راسِ راس امور نیستیم!(معاونت و ریاست بر فلان شرکت و مشاور و هیئت رئیسه بهمان جا بودن قبول نیست! فقط راسِ راسِ راس!)  شده به اوباما نامه بنویسند تحریم را بیشتر کن یا به پادشاه سعودی دلنوشته بدهند که این بابا تا 6 ماه دیگر سقوط میکند خیالت راحت!! اما وقتی در راسِ راسِ راس امورند باز اپوزیسیون میشوند و حالا به همان نفر قبلی که در دولتش 8 ماه به قیمت جنگ داخلی تا پای سقوط نظام رفته اند و حتی طعم زندان چشیده اند پیغام میدهند که "جناب به خودت بیا!!نامه نگاری و اغتشاش نکن! این نظام رفتنی نیست!(یعنی هرکی به جز ما باس رفتنی باشه!) " الله اکبر از این بشر آفتاب پرستِ کم حافظه! 

فارغ از اینکه کارِ اون خانوم درست نبود و نباید یه مامور و کارمند دولت نسبت به مردم حتی اگر فحش بدن، از دایره ادب و احترام خارج بشه، همیشه از زنهایی که با جیغ جیغ کردن میخواستن به خواسته شون برسن یا مظلوم نمایی کنن مشکل داشتم. اگر منطق و زبون داری خب صحبت کن. چرا فحش میدی؟ من با بیمار مریض روانیم که پلیس و مردم دست و پاش رو گرفتن آوردنش تو درمانگاه صحبت کردم. با استادِ بی منطق و بداخلاقم صحبت کردم. با همراه مریضی که بهم فحش میداده صحبت کردم . با بچه مهمون بی تربیتِ وحشی صحبت کردم. با بچه فامیلِ چند ماهه ی بهانه گیر صحبت کردم.. و اصلا فوق تخصص حرف زدن با آدمای سخت و عصبانی رو دارم. اونقدر که بهم زنگ بزنن از یه شهر دیگه بگن تو رو خدا بیا با استادفلانی حرف بزن فقط کار خودته! آخه این مسخره بازیا چیه تو رو خدا.. 
چرا مردم ما اینقدر نسبت به قانون پذیری(هر قانونی) گارد دارن؟ چرا همین مردم برن یه کشور دیگه مثل برّه رام میشن و قانونمند میشن؟ فقط قانونِ اونا قانونه، قانون ما توله ی سگه؟ بابا به اینم 98.8 درصد همین مردم رای دادن. تو یه قسمتش رو دوست نداری، منم یه قسمت دیگه اش رو دوست ندارم، عمل نکنیم اینطوری سنگ رو سنگ بند میشه؟ 
شک کنید به آدم ها و رسانه هایی که هدیه دادن 7هزار شاخه گل رز رو به خانمها (در تیر 94) ندیدند اما برای این ویدئو یقه پاره میکنن! به نظرتون اینها اتفاقیه؟ مثل همون دخترای 50 هزارتومانی؟!
 
محمد جواد محمد زاده نوشته: "واقعاً چه چیزی به اندازه‌ی شبکه‌های اجتماعی می‌تونست شیّاد بودن مهنازافشار، بی‌تربیت بودن مهدوی‌کیا و مهراب‌قاسم‌خانی، بی‌سوادی علی‌کریمی و پوچ بودن بسیاری از این سلبریتی‌ها رو به همگان نشون بده؟باز بگید این شبکه‌ها بد هستند. والا."

اینها رو هم ببینید جالبه:

*نظر جالب رهبر انقلاب درباره رفتار با بدحجابی (+) یعنی من چطوری عاشقش نباشم؟ اینقدر که باباست. اینقدر حس پدری داره نسبته به همه.. 

*سیصدو پنج خاطره از اینکه چطور چادری شدم! وبلاگ من چادرم را دوست دارم (اینجا) .مثل اینکه این خاطرات کتاب هم شده!

*ریحانه های رنگی پنگی!! در خیابان های شهر!! کامنتهاش رو هم بخونید جالبه! (اینجا) چند میگیرید این چادر وحجاب و رنگش رو ول کنید؟ هر روز یه بازی و نمایش براش راه میندازن. اون خانم مجری چادری که یه دفعه باد اومد روسریش هم افتاد! و اونقدر موج و حس منفی ایجاد کرد نسبت به چادر هم از اشاعه گرانِ این چادرای رنگی بودن یه زمانی، قبل از وزش باد البته!! یعنی جونم براتون بگه بیشتر جهتِ وزشِ باد مهمه که آدم کدوم وری غش کنه! :)

*چرا چادر مشکی؟ (+) از خانم نیلچی زاده که تو کامنتای پست قبل ذکر خیرش شد!:)

اگر دیده باشین، حتی درافطاری ماه رمضان که آقا شاعران رو دعوت میکنه و شعر میخونن، از خانم های شاعر هم دعوت میکنن که بیان و جالب تر اینکه خانم ها حتما شعر میخونن و عاشقانه هم میخونن... جالبه بدونین خیلی ها این رو نمیتونن بپذیرن!!(مثلا همین متشرعین انجمن حجتیه ای با اون دینداری چندش آورشون)!  شعر عاشقانه! در شب ماه مبارک رمضان! در مجلس شعرخوانی و در محضر یک عالم دینی!! آقا داره خط شکنی میکنه در این زمینه. یک تنه جلوی "هجمه های افراطی متحجرین متعصب" و "تفریطِ شیفتگان غربِ بی مغزونادان" ایستاده تا در امنیت و سایه اش دخترها بتونن کمی به حقشون برسن.. آقا تو کتابش راه رو نشون داده. حالا اگر خودتون مثل ضعیفه ها نشستید و منتظر منجی هستید خب اون دیگه تقصیر خودتونه! 
یکی میگفت: امام و آقای خامنه ای زن ها رو پررو کردن!، تا زنده هست هرچقدر که میخواهید درس بخونید که بعدش ازین خبرا نیست!! 
 *من اینقدر درباره " کتاب زن و بازیابی هویت حقیقی"(گزیده بیانات سیدعلی خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباب جایگاه و منزلت زن در خانواده، و جامعه؛ نشر موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی) (+) نوشتم و بهش استناد کردم. خداییش کدومتون این کتاب رو خوندید؟! حالا دیدید ایراد از خودتونه.. 
پ ن: فکر کنم این پست و اتفاق فرصت خوبیه تا با نظرات بقیه دوستان آشنا بشیم. فی الحال بیشتر از مذاکره با دشمن و 5+1 احتیاج به مذاکره و حرف زدن با خودمون داریم، تا گسل های اجتماعی و مذهبی و قومی و جغرافیایی سرزمین مون بیش از این عمیق و فعال نشن.. 

در همین باب:
- نوشته خانم بلوط: اگر حجاب ندارید... (اینجا)
- ماجرای محرومیت از شهروندی فرانسه بدلیل دست ندادن با مردان!/ فرانسه: باید خودتان را با ارزشهای حکومت و جامعه فرانسه وفق دهید!(اینجا)

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰
خب خب خب! مهمان داشتیم چه مهمانی! 
"مریم خانوم گل گلاب" و "خاله کوچیکه؛یگانه مدیر بحران"! تشریف فرما شدند به قلمرو ما! دیگه برو خانوما رو بیار و آسه برو ، آسه بیا.. ببر حرم.. ببر چادر بخرن.. ببر آرایشگاه.. ببر کوه.. یعنی یه وضعی.. ساعت 1 برا نماز ظهر رفتیم حرم و یه زیارت باحال و از سر صبر کردیم. اول که مریم خانوم گم شد! اینقدر هوار هوار کردیم تا پیدا شد! بهشون گفتم سرِ قبر علما و آقا بهجت و علامه طباطبایی و شهید مطهری رفتید؟ خاله رفته بود ولی مریم گفت نع! رفتیم زیر زمین و وایستادیم تا ساعت 2.30 که شبستان قبور علما رو برای خانوما باز میکنن. اومدیم بالا رسیدیم سر قبر آیت الله بروجردی داشتم به مریم میگفتم ببین این زن ها نمیدونی چکار میکنن، هول میدن یه وضعی! تند برو جلو که بتونی سر قبر آیت الله بهجت بری. و مثل اونایی که تو اتاق انتظار مطب دکترا درآمد ماهیانه دکترا رو حساب میکنن! داشتم حساب میکردم این آقای بهجت خداییش روزی چند تا یاسین کاسبه؟! خب شما که اصلا از قبل سن تکلیفت گناه صغیره و کبیره نداشتی! این ثوابا رو میخوای چکار؟ بده به ما گنهکارا.. که دیدم مریم نیست! هی اینور رو ببین اونور رو ببین که یهو در رو باز کردن و این زنها هجوم بردن داخل! یعنی فرصت ندادن حتی اون خادم بدبخت لنگه در رو کامل باز بکنه! نگو نفر سومی که رفته بود تو مریم خانوم بودن! بهش میگم اصلا میدونستی قبر ها کدوم به کدومه!! با جمعیت دویده، خودش رو انداخته بود رو قبر آیت الله بهجت!
دور از جون بعضی این خانوما مثل مار رو قبرا چنبره میزنن، فرصت زیارت به هیچکس دیگری نمیدن. خب پاشو دیگه! چی میخوای؟ طرف مرده شما باز ول نمیکنید؟! 
چند وقته دلم میخواست برم سر قبر شهید عبدالحمید دیالمه و شهید مفتح! به بچه ها گفتم بریم؟ گفتن باشه. نگو یه شهید مدافع حرم رو هم آوردن همونجا دفن کردن. خلاصه رفتیم تو و زیارت کردیم. یه دفتر گذاشته بودن که ملت دلنوشته هاشون رو بنویسن! مریم و خاله نوشتن و منم شروع کردم به نوشتن همون جمله سید مرتضی آوینی که "پرستویی که مقصد را در پرواز میبیند، از ویرانی لانه اش نمیهراسد! و دعا کن ما هم شهید بشیم و اینا.. " که مریم از فاصله زانوهامون تا لبه قبر کفشای من رو کشید بیرون که بیتربیت اینا چیه؟ 
گفتم: کفشام!
گفت: چرا آوردی تو و گذاشتی کنار قبر؟ شعور نداری؟ 
گفتم: ترسیدم بدزدنش. کفشام گرونه. ریسک نمیکنم بذارم جلو در. من این کفشا رو تو مسیر اربعین زیر سرم میذاشتم! حالا بذارم دم در؟( دقیقا همین دیالوگ ها رو با خاله تو مسیر اربعین و دم در موکب ها هم داشتیم و فقط با خنده نگامون میکرد!) 
گفت: پرستو!از ویرانی لانه ات نهراسی؟! شهیدم میخوای بشی با این وضعت؟ طرف از جونش گذشته، تو از کفشت نمیتونی بگذری؟ 
گفتم: اومدیم شهید نشدم! تکلیفم چیه؟ پابرهنه چه کنم؟ 
یعنی وسط قبر شهدا نشسته منو ریشخند میکنه! باشه تو خوبی! من، بد! من، دنیا پرست! (ولی فکر کنم خیلی زشت شد، خیلی خندیدیم!) خلاصه یه خانومه دیگه اومد بیخود و بی جهت گیر داد به من که چرا این شهیده رو تو حرم دفن کردن؟ مام اگر بمیریم تو حرم خاکمون میکنن؟ یا اینا خونشون رنگین تره؟!
 خب به من چه؟ مگه من مسئولشم؟ یعنی ماموریت نیمه تمام مریم رو این خانومه تکمیل کرد! چه توقعی داری بابا؟ طرف شهید شده، خادم حرم بوده آوردن تو حرم دفنش کردن! به شهیدام حسودی میکنید؟ بهش میگم شما شهید شدی ان شاالله تو حرم دفنت میکنن غصه نخور! باز ول نمیکرد.. پناه بر خدا! ایراد از قیافه ام هست که هرکی میخواد حرصش رو خالی کنه، گیر بده میگه همین خوبه! 
خلاصه بالاخره ساعت 3و نیم راه افتادیم اومدیم خونه! که دیدیم مهمون داریم چه مهمونی!..  مامان فسنجون درست کرده بود واسه خانوما که حضرت میهمان هم ازش بی نصیب نموند! 
بماند که مریم اینقدر رو داره که میگه این چرا خونه اش این شهره ولی محل کارش استان ما؟ بهش میگیم خب طرف خونه و زندگی و درس و بحثش اینجاست، ماهی دوبار میاد اونجا سر میزنه! باز میگه خب اگر شنبه میره، مارم با ماشین خودش ببره.. باور کن میرفت. یعنی اصلا احساس خجالت یا رودربایستی نداره!!
خلاصه بعدش پاشدیم رفتیم کوه! من میخواستم قبر شهدای گمنام رو تمیز کنم اینقدر که جای دست و لک و کثیفی روش بود! دو تا اسپری آب و تمیز کننده سطوح آشپزخانه و کلی دستمال برداشتیم. مامان قبلا گفته بود جارو برقی ببریم اونجا رو جارو بکشیم! که فهمیدیم فرشها رو جمع کردن! یکی نیست بگه آخه بدبخت قبر بابای خودت سال به سال کسی نیست یه آب روش بپاشه حالا دایه مهربانتر از مادر شدی برا قبر دیگران؟ 
حالا مگه روم میشد وسط اونهمه جمعیت اسپری ها رو در بیارم و شروع کنم به سابیدن 14 تا قبر؟ آخرش گفتم جهنم ضرر، ان شالله کسی منو نمیشناسه. مرگ یه بار، شیون یه بار. چشمام رو بستم و با خاله و امیر محمد و عروس زهرا شروع کردیم به تمیز کاری.. امیر محمد آب میریخت، من و عروس زهرا پاک میکردیم و خاله هم با تمیز کننده سطوح استریل میکرد.. مردم هم بر و بر با حیرت به ما دیوونه ها نگاه میکردن!
در یک کلام، خدا لعنت کنه این کبوترای بوگندو رو! آخه اونجا هم کار دارید لعنتیا.. یکیشون که اصلا اونجا خونه ساخته، جوجه اش رو هم نشون امیر محمد دادم. مریم خانوم هم از پشت سر دونه دونه فاتحه میخوند برا قبرا، دست به سیاه و سفید نزد!
بعدش خانوما رو فرستادم بالای کوه و من با امیر محمد برگشتیم خونه و تو مسیر از جلوی در خونه ها گل کندیم! :) باشد که رستگار شویم. آخر شب هم نشستیم به خاطره بازی و دیدن عکسا تا 4 صبح!

این اون وقتی بود که تو هتل 5 ستاره بودیم و غرق در ناز و نعمت شکم چرانی میکردیم! روز اول که برای مریم غذاش رو گرفتم، اومد اینقدر فحش داد و دادو بیداد کرد که من نمیخواستم غذام رو بیاری تو درمانگاه و من بدم میاد اینجا غذا بخورم و میکروبیه و فلان.. گفتم یونس بشکنه دستت که نمک نداره! به درک میذاشتی رستوران رو ببندن و غذا بهش نرسه! از اونجایی که دکتر مریم یه خردادیه به تمام معناست! مثل متغیر x هست و کلن در حال تغییر و غیر قابل پیش بینیه! نمیدونم چطور شد که الان غذاها رو چیده رو تخت تزریقات که مریض باسن خودش رو روش میذاشت بهش آمپول میزدیم یا اون سوختگیهای درجه دو و سه رو پانسمان میکردیم و اون پارگیها رو بخیه میزدیم! غذاها هم مربوط به وقتیه که سه تا از وزرا اومده بودن اونجا و با تانک و نیرو هتل رو محاصره کرده بودن! (جهت تامین امنیت!) چطوری روش شده از همه ی غذاها و دسر ها یه تیکه برداشته؟! نمیدونم!


آشپز اینجا خیلی هوای ما رو داشت و آدم با سلیقه و خوبی بود. جالبه که یکی از آشپزا از دانشگاه علوم پزشکی اومده بود و گفته بود این دکتر دانشجوی دانشگاه ما بوده! اما در حقیقت من خیلی اتفاقی یکماه تابستون ترم تابستونی گرفتم و یه بخش یکماهه رو اون دانشگاه مهمون شده بودم. چرا من رو یادش مونده بود؟ چون من کل اون یکماه که کارت مهمان و تغذیه و خوابگاه گرفته بودم و طبیعتا هم نمیتونستم برگردم شهر خودم رو به خاطر خطای انسانی یا خرابی دستگاه یا شانس یا هرچیزی که نفهمیدم علیرغم رزرو غذا اما هیچ غذایی نداشتم! هر بار سر توزیع غذا کلی بالا پایین میکردن ژتون و کارت رو و باز هیچی.. دیگه خودم به این نتیجه رسیدم که رزرو یکماه غذام سوخته و خودم باید به فکر خودم باشم! این هم رسم مهمون نوازی اونجا بود! البته معلوم بود بعد اینهمه سال اون بابا هنوز عذاب وجدان داره و اینطوری شاید میخواد اون گذشته رو جبران کنه...
این هم نتیجه گرد بودن کره زمین و کوچیکی دنیاست که کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم شده تو یه کشور دیگه میرسه! من حتی طرف رو به چهره نمیشناختم و هر بار که با لطفش ما رو شرمنده میکرد میگفتم بابا به خدا هیچی از اون یکماه یادم نیست و حلال کردم، تموم شده رفته.. 
 یه بار که مریم گفته بود ما دیر میرسیم معمولا و ته دیگ نخوردیم، به صورت کاملا اختصاصی برامون ته دیگ درست کرده بودن و وقتی آخر وقت خسته و جنازه رفتیم رستوران، با این صحنه مواجه شدیم. برامون ته یه قابلمه ته دیگ درست کرده بودن! خودمون رو هلاک کردیم! :) مریم اینقدر هول شده بود، یه سیب سرخ رو انداخت تو کاسه خورشت! عکس اون هم موجوده! نه میتونستیم اون سیب قرمز رو از وسط خورشت چرب بامیه بکشیم بیرون! نه میشد اون "کوه فوجی یاما" رو همونطوری ول کرد رو میز، آبرومون جلو رستورانیا میرفت! یعنی یه وضعی.. ته دیگ از دماغمون درومد!:)
اما بعد زندگی روی حقیقی خودش رو نشونمون داد و  گفت من همیشه گل و گلستان نیستم!! حالا اون روی خودم رو نشونتون میدم ببینم چند مرده حلاجید! و ما در عرض چند روز تو یه کشور غریب وبن السبیل شدیم! 
کارمون به جایی رسید که دور نونهایی که قبلا میریختیم دور رو از تو سطل نون خشکا درآوردیم و خیس کردیم تا نرم بشه و با پنیر هایی که قبلا برای صبحانه آورده بودیم اتاق میخوردیم. حتی آب میوه ها و نوشابه هایی که جمع کرده بودم یواش یواش بعدن بخورم و از هتل 5 ستاره جمع کرده بودیم تموم شد! این سحری ما بود. دور نون خشک شده و پنیر! اولاش آب میوه هم بود که اونم تموم شد. لقمه ها رو مریم میذاشت تو کیفش. میرفتیم حرم حضرت عباس. قبلا که هنوز سقف نداشت، از افطار تا سحر خادما کنج حیاط چای ذغالی میدادن. اونجا لقمه رو با چای شیرین پررنگ عراقی میخوردیم! این میشد سحری. اولاش من تند تند استکان کمر باریک عراقی برمیداشتم. بعد خجالت کشیدم هی ده تا بیست تا چای بردارم. لیوان پارچیای خودمون رو میبردیم و میگفتیم میشه تو این بریزید؟ خادما هم دیگه میدونستن ما مشتری ثابت هر سحریم! شکرش رو کم میریختن اما از دوز غلظت اون چای کم نمیشد! با تمام فقر و فلاکتمون چه شبای خوبی رو با دل خوش سپری کردیم. فقیر و گرسنه و در راه مانده بودیم ولی دلمون خوش بود، شاد بودیم. نمیدونم چطور توصیف کنم اون روز ها بهترین روزهای زندگیه منه. (اینجا)

تا یه شب که دیگه هیچی نبود. نه نون خشکی. نه پنیری. نه حتی آب جوشی برای افطار. نه کسی حرف من رو میفهمید و نه روم میشد به کسی چیزی بگم. خودمون خواسته بودیم بمونیم تحت هر شرایطی. گفته بودن سخته ولی نمیدونستم در این حد. مریم دست من امانت بود. من میتونستم گرسنگی رو تحمل کنم چون حالت عادیش هم یه وعده غذا میخورم! ولی مریم 45 کیلو بیشتر نبود و اگه یک مو از سرش کم میشد، خاله و پدر بزرگش که هیچ، مامانم منو میکشت! چون پیشنهاد من بود که بمونیم عذاب وجدان سختی کشیدن مریم رو هم داشتم. نشسته بوم تو حرم. حرم نگو بگو بهشت. هیچکس نبود.از شدت گرسنگی و ضعف و استیصال گریه میکردم. به امام حسین گفتم گشنمه! از این حرفم خجالت میکشیدم. 8 روز طول کشید تا این رو به زبون بیارم و فقط هم به امام حسین گفتم. اومدم بیرون و اون گاریچی هندونه فروش دم باب سدره تنها آدمی بود که تو خیابون بود. حتی خادمای سیطره ها برای افطار رفته بودن تو اتاقاشون. مثل معجزه بود چون معمولا کسی رو تو خیابون وقت افطار نمیبینی. همون وقت که من تو حرم نشسته بودم و کاسه چه کنم به دست گرفته بودم یکی به دل مستخدم نوجوان هتل مرکزی انداخته بود بیاد و برای این دو پزشک دیوانه و بدبخت میوه بیاره! حتما فکر میکرد ما بلد نیستیم میوه فروشی کجاست و خوبه کنار غذامون میوه هم داشته باشیم!! کدوم غذا؟! خدا یحیی رو بیامرزه. اگر تو شلوغیای عراق شهید شده که جاش بهشت باشه و اگر زنده است خدا به زندگیش برکت بده. اون شب مثل حضرت مریم که براش از آسمان غذا و مائده بهشتی نازل میشد به غریب نوازیِ حسین بن علی نگاه میکردیم!


این رنگین ترین سفره افطاری ما بود. از اون امتحان با عزت و آبرو بیرون اومدیم. شب آخر امام حسین لطفش رو به بچه هاش تموم کرد و برای اولین بار تو اون ماه مضیف رو باز کردن و ما هم بدون کارت! رفتیم تو صف و با گداها و مستمندان کربلا یه غذای مشتی خوردیم که جبران اون ده روز گذشته رو کرد و برگشتیم.. 
آره خلاصه آخر قصه ما اینطوری تموم شد. همون سختی هاش هم بهمون شیرین گذشت. صدای خنده ما قطع نمیشد. مینشستیم و سفره افطاری های پرو پیمون و مهمونیهای خونه هامون رو تصور میکردیم و غش غش میخندیدیم! اینکه اونا هر قُلُپ چاییشون رو با یه زولبیا و بامیه قورت میدن و سه جور خورشت و آش و حلیم سر سفره شون هست و ما دور نون کپک زده میخوریم! کی خوشبخت تر بود؟ معلومه؛ ما! کی هر شب پیشونیش رو میچسبوند به ضریح امام حسین و میگفت: دوست داشتنت زندگی منه! کی هر سحر بعد نماز صبح رو به آسمون تو حیاط حرم حضرت عباس میخوابید و رنگ به رنگ شدن آسمون رو تو پیچ و تابِ پرچم بالای گنبد میدید؟ اون لذتِ روحی و معنوی کلمه نمیشه! باید بچشیدش تا بفهمید چی میگم. 
راستی یادتونه من دنبال یه ادکلن بودم؟ (اینجا) که بعد پیداش کردم و رفتم بو کردم و دیدم نمیخوامش ولی از فرانسه آورده بودن و تو رودربایستی موندم! خلاصه دست به دامن مریم شدم گفتم بیا برش دار! گفت: وااا؟! ادکلن 42 سال پیش با سلیقه ی پیرمردی به چه درد من میخوره!! ببین چه بیتربیته هما؟! افاده ها طبق طبق! خب بگیر پسفردا بده به پدر شوهرت.. اصلا ادکلنش زنونه است.. به من چه مردا میزدن.. خلاصه من مجبور شدم خودم برم بخرم  و بعد ببرم پس بدم و به جاش یه ادکلن دیگه بردارم و چند صد هزار تومن بسلفم! 
بعد یادتونه مریم هرسال امتحان ارتقاش میگفت دعا کن قبول شم برات ادکلن میخرم؟ (اینجا) شاید باورتون نشه ولی برام خریده بود! فکر کن بچه ام خدا تومن داده برا من همین ادکلنی که دوست داشتم رو خریده! نگفتم ایکسه، زود قضاوت نکنید؟! 
خب مریم جون! نمیدونی چقدر این ادکلن رو دوست دارم و هر بار که بخوام به خودم بزنم و نماز بخونم متاسفانه یادت می افتم و باید برات دعا کنم! چکار کنم دیگه؟ ذوی القربای منی! هرچند اون وقت که من داشتم تو اعمال ام داوود از فراز کوه و قرآن به سر با اون همه مشقت برای جنابعالی دعا میکردم، جنابعالی سوار بر تابی بر شاخه درخت در حال به در کردن سیزده بودی! بعد میگی چرا دعاهات مستجاب نمیشه؟! 
ای بهترین متخصص چشم!، ای ایکس ترین دختر ایران زمین!، ای مهربان ترین، ای خوش تیپ ترین و خوش پوش ترین و محجبه ترین دختر خاله، ای مومن ترین، پاک دست ترین و قلب پاک ترین دکتر!  امیدوارم عاقبت به خیر بشی و همین جمع باز حرم امام رضا و امام حسین رو با هم زیارت کنه. ممنون برای هدیه ارزشمندت :) 
این بود شرح دور همی ما! برای خاله ام که با هم همسفر اربعین بودیم باید یه پست جدا بنویسم. ایضا همین دعا ها رو برای خاله ام که آبجی کوچیکه ما محسوب میشه هم دارم.
پ ن: زبان شناس و معلم و شاعر و استاد ادبیات اینجا رفت و آمد میکنه! از نظر فرهنگ معین "زغال" و از نظر دهخدا "ذغال" درسته. ببینید از اون گذار و گزار چقدر آموختم!
  • دکتر یونس