بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها

۶ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

گوی بلورین ترجمه همزمان و دوبله ی با احساس، تقدیم میشود به گوینده و مترجم همزمان صدای دونالد ترامپ! از شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران. فوق العاده با احساس و عالی ترجمه میکرد. اونجایی که خطاب به هیلاری گفت: دِلامصب! 20 ساله تو در راس کار بودی!.. ما غش کرده بودیم! یعنی خود ترامپ اینقدر با احساس و خشم این جمله رو نگفت..

از بازی رسانه ها و هالیوود طی بیست سال گذشته مشخصه که ذهن مردم رو جوری تربیت و هدایت و آماده کردند که منجر به انتخاب هیلاری کلینتون بشه. دلیل دارم. سر مساله  بیل کلینتون و رسوایی اخلاقیش رسانه ها از هیلاری یه مظلوم و فرشته ساختن تا همه اعم از زن و مرد باهاش همدردی کنن. اون چند دهه است که جدا از بیل کلینتون زندگی میکنه اما طلاق رسمی نگرفت برای همچین روزی.. بهش میگن نگاه بلند مدت!! 

یا همین سریال "خانه پوشالی" (House of cards)که شبکه نمایش خودمون هم داره پخش میکنه. محصول 2013 هست!توجه کنید دو سال قبل!  و امتیازش در IMBD: 9/10هست نقش مردش رو که شما رو به یاد ترامپ خواهد انداخت و عمیقا بد ذاته و برای رسیدن به قدرت و سیاست از هیچ کاری فروگذار نمیکنه رو "کوین اسپیسی" بازی میکنه که نقش آدم بد و مرموز ماجرا در فیلم "مظنونین همیشگی" بود..

یا فیلم سینمایی Game change محصول 2010 که راجب مبارزات انتخاباتی آمریکاست دقیقا بین دو رقیب زن و مردی که بی نهایت شما رو یاد هیلاری میندازه و بازیگر نقش زن کاندیدا رو "جولیان مور" بازی میکنه که شخصیت محبوبیه، همون مادر فیلم من هنوز آلیس هستم! و نقش مرد رقیبش رو "اد هریس" بازی میکنه که ته چهره آلمانی داره و نقش ژنرال های نازی رو بسیار بازی کرده.. البته خودشون گفتن فیلم به مبارزات انتخاباتی 2008 بین مک کین جمهوری خواه و معاونش سارا پالین برمیگرده و سارا پالین رو به عنوان چهره ای دوست داشتنی نشون میده!! اما اینا حتی در چیدمان و طراحی دکور و صحنه فیلماشون هم قصد و نیت دارن و مثل ما نیستن که کلن بی قصد و غرض و برنامه حرکت میکنیم!.. این ها ایمپالسهای مخفی هست که به ذهن مخاطب تزریق میشه..

حالا من آدم فیلم نبینی هستم و دو قسمت از سریال خانه پوشالی رو دیدم و تیزر فیلم تغییر بازی رو و نه همه ی فیلم رو.. قطعا کسانیکه سینمای هالیوود رو دنبال میکنن میتونن موارد و نشانه های دیگری رو هم اضافه کنن.

اما برخلاف ایران، آمریکا خطوط قرمز تعریف شده ای داره که هیچ احدالناسی حتی رییس جمهور هم حق عبور ازش رو نداره. اونها یه مسایل کلان دارن که به هیچ عنوان باهاش بازی نمیکنن. حالا هر ریس جمهوری که بیاد و بره باید مجری قوانین مشخصی باشه و خیلی جای مانور شخصی و حزبی نداره. مثل ایران نیست که اتوبوسی بیان بزنن خراب کنن و در برن یا جهت گیری ها و سیستم رو تغییر یا متلاشی کنن. یعنی یه چهارچوبی دارن در برخورد با ایران. طبق برنامه و همون چهارچوب حرکت میکنن. هر ریس جمهوری نقش خودش رو در پازل مربوط به خودش ایفا میکنه. مثلا الی الابد تحریمهای ایران سر جاشه. حمایت از اسرائیل سرجاشه. هولوکاست سرجاشه. منتها نحوه ی بازی تغییر میکنه.. اینطور نیست که مثل ایران هردم بیل باشه. ملت در حال جنگ باشن یکی سر خود بره با مک فارلین بی خبر از امام و مردم دیدار کنه! تا خرخره تحریم باشیم. تو سه جبهه با آمریکا بجنگیم.400 هزار شهید داده باشیم. ملت کف خیابون فریاد بزنن مرگ برآمریکا. یهو یکی پاشه بره همه چیز رو بزاره زیر پاش و با طرف آمریکایی فالوده بخوره و قدم بزنه.. یعنی الان خود آمریکایی ها از سوئیچ و تغییر 180 درجه ای رفتاری مسئولین ایرانی تو هنگن! فکر میکنن نقش بازی میکنیم واسشون.. یعنی منافقین ما دشمن رو هم سر در گم کردن طفلیا!

اینقدر که ما پیگیر انتخابات آمریکا هستیم و ساعت کوک میکنیم ساعت 4 صبح پاشیم و مناظره رو زنده نگاه کنیم واللا اگه خود جوونای آمریکایی اینقدر پیگیر باشن!شیطان حکما ملت ایران دارن خودشونو گرم میکنن برا خرداد سال دیگه.. یعنی میشه از خواب پاشیم و دیگه ریخت نحس و بی ریخت بعضیا رو نبینیم.. ای خدا..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

از عجایب روزگار و خزان و بهار و اعجاب دنیای سیاست.. اینکه علی لاریجانی در موافقت با "حذف 3 امتیاز جامعه ایثارگری" تمام قد می ایستد. باز پای نامه به رهبری را وسط میکشد! چونان تصویب 20 دقیقه ای برجام!.. و کسی را که ابدا فکرش را نمیکنید، کواکبیان، مخالف ِ حذف صحبت میکند!!

از مجموع 238 نماینده حاضر، 151 نفر موافق، 10 نفر مخالف و 10 نفر ممتنع رای داده اند.. و کواکبیان یکی از آن 10 مخالف است که با تکه پرانی های لاریجانی مجبور به سکوت شد! این یعنی کلهم اجمعین 10 نفر از نمایندگان از جمله کواکبیان که خودش برادر شهید و همسرش خواهر شهید است،جوش و جلای بچه ها و همسران شهدا را میزنند.. این یعنی همه ی گمانهای من درباره لاریجانی از سال 84 تا کنون درست از آب در آمده.. هنیئا لکم جناب لاریجانی.. هنیئا لکم.. شما همانی نبودید که بعد از قهر سفیر انگلستان و بستن سفارتخانه شان در تهران داشتید خودتان را به آب و آتش میزدید که قطع روابط دو کشور هموطنان ساکن لندن مان را دچار مشکل میکند!! احیانا هموطنان ساکن لندن مان در خیابان مشهور لاریجانی ها زندگی نمیکنند؟.. ایکاش طرحی میدادید و سهمیه هیئت علمی و سیاسی را نیز حذف میکردید..

پ ن1:میگفت اگر آقا نباشه، همتون رو تو همین خیابونا دار میزنن، به جرمِ فرزند شهیدی.. انقدر که مردم ازتون نفرت دارن.. مذهبی و غیر مذهبی هم نداره.. راست میگفت. از مجلسمون پیدا نیست؟ اصولا در "یتیم آزاری" لذتی نهفته است که در هیچ گناه دیگه ای نیست.. ببین تو قرآن تند ترین تعبیرها راجب ماست.. به اموالشون نزدیک نشید.. اموالشون رو به باطل نخورید.. فاما الیتیم فلا تقهر.. اونها رو خوار و حقیر نشمرید..

پ ن2: میخواهید آدما رو خوب بشناسید؟ من 2 تا شاخصه برای شناخت آدمابهتون معرفی میکنم. ابدا به خطا نمیره.1.ببینید سال 88 کدوم طرفی بوده.2 .ببینید نظرش راجب سهمیه بچه های شهدا چیه؟

پ ن3: هنوز رقیه تو راهه..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

جمعه حین آماده شدن و لباس اتو کردن، شبکه افق یا مستند خطبه های سال 65 آقا را نشان میداد.. چقدر قشنگ خطبه میخواند. چقدر پر شور بحث میکرد. چقدر منطقی دلیل می آورد و تحلیل میکرد حادثه عاشورا و نقش خواص را.بعد 30سال هنوز حرفهایش جدید بود، گوش دادنی بود. اصلا آدم نماز جمعه رفتنش می آمد..

بعد امام روح الله را نشان داد. نشسته بود روی زمین در بالکن حسینیه جماران و همان دستمال بزرگ سفید را گرفته بود جلوی چشمهایش و گریه میکرد. مثل بچگی ها یمان همانطور که شانه هایش تکان میخورد، ما هم میخکوب میشدیم جلوی تلویزیون و اشک پشت پلکهایمان موج میزد و بغ میکردیم که یعنی چی شده که امام مان دارد های های گریه میکند. حالا هم همینطور هستم. صدای بغض آلود آقا در خطبه های سال 88 را هنوز نمیتوانم تحمل کنم.. به نظرم آدم نباید اشک امامش را ببیند. قساوت قلب می آورد. بدبختی و سیه روزی می آورد. آدم نباید صدای "هل من ناصر" و "هل من معین" امامش را بشنود چون حجم درد و رنج و غربت اش آنقدر زیاد است که ممکن است بعد از یکماه آنقدر پیر و شکسته بشود که حتی همسرش هم نشناسدش..

- مامان امام چرا داره گریه میکنه؟

: به خاطر امام حسین. جدش رو شهید کردن برای اون ناراحته و گریه میکنه..

- ولی اماما نباید گریه کنن.

بزرگترین غم کودکی من دیدن اینطور گریه کردن امام بود.. بدتر از جبهه رفتن بابا.. دلخوش به این بودیم که بابا برود جبهه که اشک امام را نبینیم..

- مامان چرا تلویزیون اینقدر کم امام رو نشون میده. چقدر دلم برای امام تنگ شده بود..

: نع. قبل اخبار زیاد نشون میده. تو ندیدی..

ساک به دست 6 ساعت بعدش جلوی مرقد امام پیاده شدم تا به مترو برسم.. شب را خانه خاله خوابیدم چند خیابان پایین تر از جماران.. خواب امام را دیدم.. بعد از سالها..  قلبش را عمل کرده بود و پانسمان روی قفسه سینه اش معلوم بود. عبا و عمامه نداشت. همان لباس سفید توی خانه تنش بود. من نگران جراحی قلبش بودم و اینکه هی خم میشد و بالای سر بیشمار آدمی که توی رختخواب هایشان خوابیده بودند مینشست و میگفت: "بی تفاوت نباشید. من برای این انقلاب عملگی کردم..." ایستاده بودم و نگاهش میکردم. نشستم کنارش. یقه پیراهنش را باز کرد و دو تا میله ای که از سمت چپ شانه اش داخل قفسه سینه اش کرده بودند را نشانم داد. سر میله ها با پیچ روی شانه ی چپش ثابت شده بود. گفت "ببین قلبم را عمل کرده ام.. ببین با همین قلب برای این انقلاب عملگی کردم...بی تفاوت نباشید" اما همه توی رختخواب هایشان ردیف به ردیف خوابیده بودند. در یک خوابگاه بزرگ.. ... من با صدای آلارم اذان گوشی بیدار شدم.اشک متکایم را خیس کرده بود. چشمهام تار شده بود و نمیتوانستم گوشی لامصب را از لالوی وسایل کیف پیدا کنم. که گوشی را خفه کنم که خاله و بچه ها بد خواب نشوند.. ولی اشک.. اشک .. اشک..

دوساعت بین الطلوعین را به جمله امام و خوابم فکر کردم. بعد یادم آمد چیزی را که فقط قرار است به "او" بگویم.. چیزی که فقط ما و امام میدانیم و نه هیچکس دیگر.. یک دلیل میخواستم برای ادامه ی راهم. که شک و دودلی ام را چاره کنم.. همین بود..

پیرِ ما گفت:

خدا قبیله ام را حفظ خواهد کرد

و خُفت..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

میخواستم بلند شوم پا نداشتم / دستی برای خیزشِ از جا نداشتم

آواز تو می آمد از آن دورها:" گلی/ گم کرده ام..." نه، من گل زیبا نداشتم

پیراهنم که پاره شده، پیکرم کبود / دیگر نشانه های گُلَت را نداشتم

میخواستم ببینمت از بین تیغ ها/ اما چه سود؟ چشم تماشا نداشتم

آن قدر دل به چشم تو دادم که از تنم/ یک قطعه در هوای تو پیدا نداشتم

در زیر تیغ ها و قدم ها و سنگ ها/ دیگر شباهتی نه به گل ها نداشتم...

پ ن1:با کلمه به کلمه این شعر زندگی کرده ام.. حقیقتا فکر نمیکردم یکروزی بتوانم بنویسمش. زبان حال حضرت سیدالشهداست به خواهرش حضرت زینب در گودی قتله گاه.. از کتاب انار پا به ماه/ سروده مهدی رحیمی/ انتشارات تکا.

پ ن2: هزار و چهارصد سال خورشید و ماه و آسمان گشته اند تا باز برسند به همان تاریخ.. که 10 محرم بشود 21 مهر.. روزعاشورا در 1400 سال پیش به سال شمسی، در همین روز رقم خورد و مگر نه اینکه کل یوم عاشوراست و کل ارض کربلا.. رها کنم.. این روز را به یاد داشتم چون بعلاوه یکش میشود تاریخ شمسی شهادت بابا. 22 مهر.

پ ن3:احیای امشب و صدقه برای قلب مبارک حضرت ولی عصر در شب و روز عاشورا سفارش شده..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

شبکه 4 یک مستند فوق العاده پخش میکند به نام "ضریح" تا حالا 6 قسمتی ازش گذشته.. مستند درباره نحوه ساخت و چگونگی طراحی ضریح اباعبدالله الحسین است و بی نظیر.. اینکه ضریح خود یک "کتاب مفصل و عمیق و رازآلود" است.. از نحوه جمع آوری پول و طلا گرفته تا طراحی زبر دست ترین و هنرمند ترین قلم زنان و طراحان و خطاطان ایرانی..

اینکه "137و خورده ای کیلو" طلا چطور جمع شده.. یک عروس و داماد یک هفته بعد از ازدواجشان آمده بودند قم و نوعروس همه طلاهایش را هدیه کرد.. دختر 3 ساله چطور گوشش را آورد جلو تا یکی "با دقت" گوشواره اش را قیچی کرد و کف دست کوچولوی خودش گذاشت تا گوشواره ی کوچولویش را هدیه بدهد برای ضریح.. اینکه دختر 9 ساله چطور دستش را آورد جلو و همان یکی چطور با دقت النگوهایش را قیچی کرد تا هدیه بدهد به آقای بی کفن.. بعد دوربین نشان داد دختر بچه پیشانی اش را گذاشته روی پایه چوبی زیر ضریحی که قرار است ساخته بشود و زار زار گریه میکند. چشمهایش به خون نشسته بود.. چرا این مردهای "با دقت" کربلا نبوده اند یعنی؟..

بعد نشان داد کیلو کیلو طلا را توی ظرفهای یکبار مصرف میریختند و جابجا میکردند.. توی همان ظرفهای یکبار مصرف قیمه نذری.. باورش کمی سخت است ولی واقعیت داشت.. یادم آمد ما هم رفته بودیم و مامان حلقه اش را داده بود بهشان.. بعد گفت آیت الله جوادی آملی ذیل هدیه طلاهای اهل خانه اش گفته بود اگر میشود از خود این طلا ها در ضریح استفاده بشود و سازندگان تصمیم گرفته بودند اصلا از خود طلاهای اهدایی در ساخت ضریح استفاده کنند.. چطور طلا ها را ذوب کردند، مرحله به مرحله اش را نشان میداد.

 "5 میلیارد و خورده ای" پول هدیه شده بود.. 2 میلیونش برای زن و شوهر کارگری بود که بیشمار اسکناس 200 تومانی و هزار تومانی خرج خانه را جمع کرده بودند آورده بودند قم تا برسانند به دست سازندگان ضریح.. زن میگفت قابل مولایم را ندارد. به شوهرم گفتم بیا پولها را همینطوری ببریم. ببخشید که خیلی خورد است..

بین بیشمار هدیه اما "جلد نقره ایِ انجیلِ" یک جوان مسیحی میدرخشید.. اینکه یک مسیحی جلد نقره ی انجیلش را هدیه بدهد تا برای امام سوم شیعیان ضریح بسازند عجیب است؟ یا جوانان شیعه ای که منکر وجود امامشان و خرج پول برای او باشند؟ این زمزمه های پول خرج کردن های بیخود و نابجا!! برای دستگاه امام حسین، از کدام گوری بلند شده که دهان همه شان یک بوی گند واحد میدهد.. گفته بودم از مسلمانها بیش از کفار و مسیحیان میترسم ، نگفته بودم؟

نوبت به طراحی ضریح رسید. بهترین قلم زنان، بهترین طلاکاران، بهترین خطاطان و طراحان و هنرمندان جمع شدند. کجا؟ در کارگاه ساخت ضریح در مدرسه علمیه معصومیه قم.. اینکه استاد فرشچیان را از آن سر دنیا بیاوری بنشانی اش روی یک صندلی قلمی استیل قدیمی و همه کیپ تا کیپ روی زمین نشسته باشند توی حجره ی مدرسه علمیه ای در قم! چقدر تصویر جالب و بدیعی ست.. باری استاد طرح را کشید. کارگروه مفهومی به بررسی آیات و روایات پرداخت. عباراتی باید روی ضریح به کار میرفت که بالاترین و عمیق ترین بار معنایی و معرفتی را داشته باشد..

بهترین خوشنویس ثلث ایران "سوره ی فجر" که منسوب به "نفس مطمئنه حقیقی است را با پرگاری دو لبه دور تا دور بالای ضریح نوشت. اسم هریک از ائمه معصومین بر روی یک "ستون" نقش بست.. به منزله ی نقش امام در خیمه گاه دین.. در بالای هشتی های پنجره ها،میعادگاه دست زائر و ضریح کلمه "ثارالله" نقش بست به همراه 11 الله در دورش. که نشانه همبستگی و پیوستگی حسین با خداست.. 11 به حروف ابجد یعنی "هو" یعنی الله.. دور تا دور داخل ضریح سوره "هل اتی" نوشته شد با معرق و زیباترین چوب بری ها.. اینجا بود که صاحب ضریح دستی به اعجاز گشود و خودی نشان داد و مشکلی را حل کرد.. فاصله مشخص و کوچکی از انتهای سوره هل اتی خالی باقی مانده بود که هیچ آیه و نوشته ای با آن پر نمیشد مگر "سوره کوثر".. او میخواست سوره منسوب به مادرش و محل نام "فاطمه الزهرا" بالای سرش قرار بگیرد..

حسین و ما ادراک حسین؟..

پ ن: داشتم فکر میکردم سخنرانی های استاد سید مهدی میرباقری رو که هم صوت و هم متنش رو سایت استاد (در لینک دوستان هست) میگذاره. حالا نشد برم فیضیه هم نشد.. کلی کار رو سرم ریخته.. خسته ام... بعد با خودم گفتم بذار برم مگه نه اینکه ملائکه اذن میگیرن بعد هزار سال عبادت خودشون رو برسونن به مجالس حضرت سیدالشهدا در زمین و از اشک چشم گریه کنا تبرک بردارن.. مگه خاک کف پای زائرا و گریه کناش چشم فلان عالم و مجتهد رو شفا نداد. لباس پوشیدم رفتم. دیدم به سخنرانی نمیرسم، شب جمعه ماشینم نیست، دربستم بگی تو این شلوغی کسی حرم نمیبره، کج کنم برم همین مسجد که راحت برگردم خونه.. بعد یه تاکسی اومد وایساد جلوی پام! گفتم حرم میرید؟ یه جور خوب و محکم و مطمئنی گفت: بله! سوار شدم مثل جنتلمنا منو برد تا دم حرم. گفتم میرم فیضیه جلو بازارچه میشه پیاده شم؟ گفت بله، امر بفرمایید! بدون غر یا عصبانیت یا ناراحتی .. کاری که تو روز روشنش راننده تاکسی ها بدون غرولند انجام نمیدن! بعد رفتم هیئت. سخنرانی رو یکساعت انداختن عقب! تا مسئولش منو دید یه خنده ای کرد گفت کجایی شما؟ امسال حلوا نمیارید برامون؟ بعد یه سال هنوز منو یادش بود!.. اینهمه راه و اومدیم و صدای استاد میرباقری رو شنیدیم و سلام های زیارت جامعه رو گفتیم تا این جمله رو بشنوم که انگار مخاطبش فقط من بودم: "خودتون رو به صاحب عزا نشون بدید.. مستحبه آدم خودش رو به صاحب عزا نشون بده.. صاحب عزای ما کیه؟ بگذارید دلش به دیدن عزادارای جدش گرم شه.."..

بعد مریم زنگ زد ما هم اومدیم فیضیه با عمو ، اگه میای بیا با هم برگردیم! بعد رفتیم گلزارشهدا،هیئت رزمندگان، روضه سید مهدی میرداماد . دیشب نشستیم سر مزار شهدا روضه قاسم بن الحسن رو چشم در چشم شهدای 14- 15 ساله عملیات خیبر و شهید پرکاه گوش دادیم.. بازم بگم؟

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

حسین مثل ما بی تفاوت نبود!حسین ژست "از سیاست متنفرم" نمیگرفت! حسین دنبال حکومت نبود، اما با دغدغه های سیاسی-اجتماعی اش، عازم کربلا شد.لیکن ما... حالا دلیل تلخی غروب جمعه ها را میخواهید بدانید؟ این همان سرطانِ بدخیم و مسری "بی تفاوتی" است.. خوب است بدانیم که شیطان اهل نقشه های تکراری نیست!

پ ن1"بیت عنوان از پانته آ صفایی بروجنی ست ولی نویسنده متن را الان به خاطر نمی آورم.. حکما اسمش باید در لینک دوستان باشد..

پ ن2:رفتیم بابا را دیدیم و برگشتیم اما من حتی نتوانستم پایم را بیرون از خانه بگذارم.. نه باغی، نه دشتی، نه آبشاری.. هیچکدام را ندیده برگشتم.. کارها روی هم تلنبار شده و من زیر کوهی از آنها مانده ام.. هل من معین یعیننی...

  • دکتر یونس