بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یه پرستار هم داشتیم تو بخشCCU، زنگ میزد پاویون یا اینترن قلب رو پیج میکرد که: «دکترررر! بیا بخش، مریض تخت فلان خوابش نمیبره، یه کم دلقک بازی در بیار تا بخوابه! »

ازونجایی که تو بیمارستان بی صاحاب تر و مظلوم تر از اینترن و دانشجوی پزشکی کسی نیست، دیدیم ما که مثل پرستارا « دفتر پرستاری» نداریم، رو استاد و مدیرگروه هم که نمیتونیم حساب کنیم؛ میگه:شما فوقش یک ماه دو ماه تو این بخش هستید و باز منم و مریضا و این پرستارا، باید طرف اونا رو بگیرم تا مریضام اذیت نشن!!

گفتیم برو به سوپر وایزر بگو، شاید اون یه تذکری بده؛ اونم گفته بود: حالا چیشده مگه؟ خب مریض چطوری بخوابه؟!

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

یه آقایی هم اومده بود گیر داده بود ماشینم رو جای بد گذاشتم و این داروی من چی شد؟ بهم بدید زود برم، با لهجه غلیظ و صدای بلند؛ بعد یکی از پرسنل آقا که اتفاقا خیلی محجوب و مودبه داشت جواب میداد که دارو تموم شده و هنوز نیومده، تهش مرده موقع رفتن با همون لهجه بامزه اش ودرحالیکه متقاعد نشده بود برگشت گفت:« اصلا دکتر که ریش داشته باشه، دکتر نیست!»

قاعدتا من نباید به روی خودم می آوردم تا این بنده خدا معذب نشه، ولی وقتی قیافه دوجین استاد مذهبی و جدی ای که میشناختم اومد تو ذهنم، اینقدر خندیدم افتادم رو زمین! 

پ ن: منو همه با دانشجوهای فلسفه و الهیات و رزمنده های مدافع حرم اشتباه میگیرن، اگر میفهمید من دکترم، چی بارم میکرد؟!

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

خانم جوان با عجله و سرعت میاد تو، خسته از کشیک های پشت سرهم و شب بیداری ها و دویدن ها، میگم بفرمایید؟!  فکر میکنم مریض اورژانسی یا بدحال دارن.. همونطور که نیمی به سمت در و نیمی به سمت منه، رو به در میگه: بت میگم بیا تو! 

از گوشه پایینی و سمت راست در یه دختربچه فسقلی میاد تو. موهای ژولیده و نامرتب، آستین یکی بالا ، یکی پایین، لباس چرک تاب، دمپایی تا به تا و بدون جوراب، صورت و بینی کثیف!، چشمهای براق مشکی، پوست سبزه، شرور و در یک کلمه: وحشی طور. دست یه عروسک کوچیک پلاستیکی و نابود شده بدتر از خودش، کمی کچل، و با لباسای پاره رو با بی قیدی گرفته دستش، و با کنجکاوی به چشمهای حیران من نگاه میکنه!

تیپش اصلا شبیه مادرش نیست. خانمه جوون و مرتب و با وضع مالی خوب به نظر میاد.

مادرش باز داد میزنه: بیا تو ذلیل مرده، ذله ام کردی!! 

من سعی میکنم عادی باشم، با خودم میگم از دماغ آویزونش معلومه سرما خورده و دارم فکر میکنم حالا چطور باید ته گلو و گوش این آتیش پاره رو ببینم و صدای ریه اش رو گوش بدم! حتما با لگدها و جیغاش خاکی و نابودم میکنه!

به مادرش میگم بفرمایید! یعنی بیا بشین و بچه رو بگیر بغلت و دردت رو بگو. کلی مریض منتظره. که خانمه خیلی جدی میگه:« دکتر! ما هیچیمون نیس، اینو آوردم دکتر، تو رو ببینه، بترسه. کمتر اذیتم کنه».

- من، زبونم بند اومده..

بعد رو به بچه اش: «ذلیل مرده، دیدی؟! دیدی دکتر رو؟ روپوشش رو دیدی؟ اینا آمپول دارن، بگم سوراخ سوراخت کنه؟! اینا برا بچه های شیطون و بی ادب آمپول دارن، مگه نه دکتر؟! »

من هنوز شوکه ام! انگار برق 220 ولت بهم وصل کرده باشن! فقط با آخرین توش و توان به صاحبِ چشمهای براقِ به نم نشسته و ترسیده میگم: « ما برای بچه کوچولوهای بی ادب آمپول نداریم، اما برای بزرگترای بی ادب چرا»

بعد درحالیکه هر دومون دلمون خنک شده و به هم لبخند میزنیم، از مادر عصبانی خداحافظی میکنم! با خودم فکر میکنم، تقصیر تو نیست! تقصیر دکتر رایگان و مجانیه که بی ارزش میشه ویه روزی باید نقش مترسک رو بازی کنه!!

هم کشیکیم میاد شیفت رو تحویل بگیره، براش تعریف میکنم، میگه: توگذاشتی زنه بره؟! من این درمانگاه رو روسرش خراب میکردم! 

- باید میگفتم خانومه تو شیفت تو بیاد!!

پ ن: به جای آرا بی را کردن خودتون، برا تربیت بچه هاتون وقت بگذارید، لطفا!

  • دکتر یونس
  • ۱
  • ۰
از ترس گندکاری های دیروز بود یا از استرسی که بر روح و روانمان وارد شد، دیشب خواب خنده داری دیدم.. خیلی خنده دار.. از این خواب های عجیبِ حال خوب کن.. از اینها که قبلا زیاد میدیدم.. مثل همون خوابی که با "شهید احمد کاظمی و حسن تهرانی مقدم" رفته بودیم کوه پیمایی در بهشت! من هی نک و ناله میکردم که مردم تو بهشت تفریح میکنن، من چرا باس بیام کوه؟! هی میگفتن دستت رو بده بیا بالا ما کمکت میکنیم!..  اینم از بهشت رفتنمون، جونم بالا اومد تا رسیدیم رو قله، نشستیم به سیاحت طبیعت چشم نوازش که از زیباییش از خواب بیدار شدم!..  منتها ایندفعه روحم به سالها قبل تر رفته بود.. 
خواب دیدم با "حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه" داریم از کوفه میریم بیرون تا به کاروان امام حسین ملحق بشیم. دقیقا با همون هول و ولا و سرعت و بدو بدو.. حتی یادمه بحث کردیم که برگردیم شهر و مقدمات سفر رو فراهم کنیم ولی گفتن اگر بمونیم، دروازه های شهر رو میبندن و عملا رسیدن به کاروان امام حسین غیر ممکن میشه، بعد انگار نیمه شب شد و توی یکی از کاروانسراهای بین راه که شبیه اتاق خونه ی روستایی پدربزرگم بود، اتراق کردیم و من جای این دو تا پیرمرد رو انداختم رو زمین تا بخوابن و خودم رفتم برای توشه بین راهمون غذا درست کنم.. 
تمام حس هایی که حبیب و مسلم هزارو چهارصد سال پیش تجربه کردن رو دیدم و حس کردم. ترس، امید، عجله، هیجان، غم، شادی،  امیدِ دیدار امام، آماده شدن برای نبرد، دل بریدن، برنامه ریزی، نگرانی، شوق، رهایی.. 
از خواب بیدار شدم. از تعجب فقط خندیدم.. تاریخ برای من زنده است. من با تاریخ زندگی میکنم، هر سال برای من، پیامبر به دنیا میاد، مبعث اتفاق میفته، امام علی به دنیا میاد، بزرگ میشه، اول ذی الحجه با حضرت زهرا ازدواج میکنه، امام حسن و امام حسین به دنیا میان، بزرگ میشن، من با تک تک این لحظه ها زندگی میکنم. هر سال امید دارم مسلم از کوفه برگرده و به امام حسین بگه به کوفه نیا، هر سال امید دارم شهید نشه. هر سال عاشورا برای من تازه است. با همون حجم از درد و غم. هرسال منتظرم یه اتفاق جدید بیفته که قصه عوض بشه.. ولی نه اینقدر که با حبیب و مسلم بن عوسجه همسفر بشم!
 از بین یارای امام حسین من با "زهیر" خیلی رفیقم! هرکاری که داشتم میرفتم دم ضریحِ اصحاب و میگفتم" زهیر اینطور شده، پس کجایی؟! اونطوری شده، چرا نشستی؟"...  ولی پیش حبیب خیلی کم میرفتم.. چون نزدیک قتله گاه بود، نمیتونستم حتی از اون قسمت حرم رد بشم. از دور بهش سلام میکردم و میگفتم: "قلبم وایمیسه اگر بیام اونجا! نمیتونم حتی به لامپ های قرمزش از دور نگاه کنم. از همین راهِ دور، بوس بهت.."

پ ن: حوا نوشته: نزدیک محرمه. داستان همیشگى بعضیا: یه همسایه بهایى دارن که الهه ى همه ى خوبیهاست!و در مقابل یه همسایه دارن فاسق و فاجر که محرم هیئت برپا میکنه!!
فرید ابراهیمی هم نوشته: یه نوع آمبولانس هست که در طول سال فقط ۱۰ روز اول محرم با یک مریض بدحال میاد توی خیابون و هر هیاتی توی هر خیابونی باشه این آمبولانس پشت سرشه! :) 
 هنوز محرم نیومده باز زرت و پرت بعضی ها شروع شد! آقا شما اون پزشک خوش خط تبریزی رو همیشه مد نظر داشته باش که برای سناریوی کشتن همسرش ، غذای امام حسین رو وسیله کرد، تا یه جوری به این دم و دستگاه آسیب بزنه، به حرمت همون غذا به ماه نکشیده در سطح ملی رسوا شد! به قول بعضیا: یه امام حسین رو بذارید برای ملت باقی بمونه.. 
خدایا تو میتونی، همه مریضا رو شفا بده. حتی "فی قلوبهم مرض ها" رو..

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

امروز 23 شهریور، 14 سپتامبر را "روزِ جهانی ِ دسته گل به آب دادن" مینامم.

باشد که خداوند ما را در پناه خویش محفوظ و مصون بدارد! 

آمیییییین

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

امام علی( ع) : ( خطبه ۲۷ معروف به خطبه جهادیه )       و َ لَقَدْ بَلَغَنِی اءَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْاءُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ الاِسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لاَ اءُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ اءَنَّ امْرَأً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا اءَسَفا مَا کَانَ بِهِ مَلُوما بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیرا    

 شنیده ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه (یهودی)، و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنکه  از او ترحم جوید چاره اى نداشته است . آنها پیروزمندانه، با غنایم، بى آنکه زخمى بردارند، یا قطره اى از خونشان ریخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ کرد بلکه مرگ او را سزاوارتر است.   

پ ن: از حرم حضرت معصومه تا جمکران رو در دمای 50 درجه ای پیاده رفتن ولی یک پلاکارد دست نگرفتن که کشتار مسلمانان در میانمار رو حداقل زبانی محکوم کنن.. فکر میکنم بعد از دیدن عکس فجایع انسانی و کودک کشی و نوزاد سوزی در میانمار ، هیچوقت دیگه نتونم از ته دل خوشحال باشم.. این فجایع انسانی رو چطور میشه از خاطره ی دنیا پاک کرد؟! 

یکی نوشته بود: در غدیر همه شنیدند، همه تایید کردند، همه بیعت کردند. شنیدن و تایید کردن و بیعت کردن آسان بود اما چشم گفتن به "ولی الله"... ما امروز فرصتِ "تمرینِ چشم گفتن" به ولی الله را داریم.. تا "حسین" نیامده، ولی امر "مسلم" است..

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا "غدیر" بود

 ابرهای خونفشانِ نینوا، اشک های حضرتِ امیر بود.. 

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

سرّ توحید احمدی اینست: که علی را فقط خطاب کند/عرصه‌ی جنگ هم که تنگ شود روی حیدر فقط حساب کند

آی مرحب! برو کنار بایست، هدف انگار کندن در نیست/شیر حق اینچنین که می‌غرّد آمده قلعه را خراب کند

روح انگار روح تازه گرفت، آمد از فاطمه اجازه گرفت/ تا که در عرش، عکسِ حیدر را ـ درِ قلعه به دست ـ قاب کند

می‌پری آن طرف سواره،ولی عمرو! آن سوی خندق است علی/جنگجویی ندیده‌ام چون تو سوی مرگش چنین شتاب کند

دلت از او شنید و نرم نشد؟ پیش خورشید بود و گرم نشد؟/ پس لب ذوالفقار او تنها می‌تواند تو را مجاب کند

فرق او را شکافتی،بشکاف! مُحرِم است او وخواست قبل طواف/در وضویش به رسم عاشق‌ها روی خود رابه خون خضاب کند

تیغ بر عمرو، پهلوان حیدر آنچنان زد که حضرت داور/ ضربه‌ی روز خندقِ او را بهترین ضربه انتخاب کند

در میان عرب خبر پیچید، در دلش هر مبارزی فهمید/ خاک خود را به باد خواهد داد رزم اگر با ابوتراب کند

همه دیدند امیر می‌آید زودتر از غدیر می‌آید/ کی شود یک امینی دیگر شرح آن ضربه را کتاب کند؟

بیشتر بین عاشقانِ علی، حرف سلمان و مالک است ولی/ رقص خرمافروش بر سرِ دار دل ما را همیشه آب کند

بعد یک عمر ذکر یا حیدر مطمئنیم ساقی کوثر/ به دل کوزه‌گر می‌اندازد خاک ما را خم شراب کند

قلب ما در لحد که می‌بویند، به رقیب و عتید می‌گویند/ بنده‌ی حیدرند بگذارید او بیاید خودش حساب کند

شعرم از برق ذوالفقار رسید، روشن و گرم و بی‌قرار رسید/ تا به ذره‌ نگاه یار رسید، می‌رود کار آفتاب کند1

شعرشمعی برای توکه نشد،قد گلدسته‌های توکه نشد 2/ شادم اما، مگر شنیده کسی شاعرش را علی جواب کند؟

شعر از آقای قاسم صرافان  ----------------------------------

1: به ذره گر نظر لطف بوتراب کند / به آسمان رود و کار آفتاب کند

2:اشاره به زمزمه ساده و خالصانه شمع سازی که مورد عنایت مولا قرار گرفت:

شمع میسازم برایت یاعلی / قد این گلدسته هایت یا علی


  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

دم می زنم من از تو «امام نجیب ها»/ فرمانروای بی کس شهر غریب ها

این شعر با تمامی مصراع های خود/ مانده در انتهای صف بی نصیب ها

آقا به شعر مضطر من آبرو ببخش/ ای پاسخ تمامی اَمَّن یُجیب ها 

عمریست معجزات کلامت گذاشته ست/ انگشت بر دهان تمام ادیب ها 

در وصف علم بی حد و اندازه ی شما/ همواره لال مانده زبان خطیب ها 

بوی گل محمدی از بس گرفته ای/ حلقه زدند دور و برت عندلیب ها

وقتی دوای شاعرتان یک نگاه توست/ دیگر چه حاجت است به چشم طبیب ها؟ 

تو با «حسین» فرق نداری فقط کمی/ نامت غریب مانده میان غریب ها 

آنقدر شعر از تو نگفتند شاعران/ تا اینکه باز شد دهن نانجیب ها..

پ ن: عید میلاد امام هادی جانمان مبارک.. حالا اسمم پشت یکی از آجرهای گنبدِ مرمت شده است.. این یعنی دلم به دل امامم راه دارد.. یعنی همینقدر که من دوستش دارم، دوستم دارد.. و برای محبّ دیر باور و تجربه محورشان باید اقدام عملی بفرمایند تا قلبمان مطمئن گردد.. شاید برای شما مهم نباشه اما برای من، انگار یه قطعه از بهشت رو بدون هیچ کوششی و ناخودآگاه به نامم زده باشن..  اگر مدافعینِ حرم نبودند این اتفاق در زینبیه، نجف، کربلا، مشهد و قم تکرار میشد.. فراموش نکنیم...

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

نهضت جنگل را دشمن شکست نداد. 

سر میرزاکوچک خان را یکی از یارانِ "نفوذی" خودش جناب خالو قربان برید و برای رضا شاه برد.

رئیسعلی را هم اجنبی ها شهید نکردند.

رئیسعلی هم از پشت با تیر غلامحسین تنگکی که "نفوذی" انگلیس بود از پا در آمد.

تاریخ مبارزات ما با استعمار گواه است که هیچ وقت از روبرو تیر نخوردیم. هر بار مبارزه جدی شد ما به خودمان باختیم و یکی از پشت ما را زد.

برای زانو زدن این ملت همیشه پای یک "نفوذی" در میان بود. یکی از بین خودمان..

وحید_اشتری

#روزملی_مبارزه_با_استعمار

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰
موقع خوندن برخی از آیات قرآن حیرت میکردم. من این آیه رو بارها و بارها قبلا خونده بودم اما ایندفعه یه چیزی میفهمیدم یا یه جور دیگه ای معنا رو متوجه میشدم انگار که قبلا هیچ وقت این آیه به گوشم نخورده. از مفسر قرآنی پرسیدم، جواب جالبی داد. گفت: قرآن فقط یک کتاب نیست. زنده است. ناطقه. روز قیامت از عده ای شفاعت و از عده ای شکایت میکنه! فرقان و مایه ی جدایی حق از باطله. عجیبه. خیلی عجیب. مومنین بوسیله آیاتش هدایت میشن و راه رو پیدا میکنن، منافقین و ظالمین بوسیله ی همین آیات گمراه تر میشن!! حتی ظاهرش هم عجیبه. تا حالا بهش فکر کردید؟ بدون طهارت نمیتونید حتی لمسش کنید. چیزهایی که بنابر گفته ی خود قرآن نجاست محسوب میشن " مثل خوک، خون و مردار و .. " حتی به همین کلمات در متن قرآن نمیتونید بدون وضو دست بزنید!! جالب نیست؟ هر آیه اش ظاهر و باطنی داره. و هر بطنی 70 بطن دیگه.. ما از قرآن چیزی نمیدونیم...
اما آیه ها زنده هستن. اونقدر زنده و زایا که هربار و هر بار و هر بار یه چیز جدید ازش میفهمی.. 1400 سال گذشته و مفسرین مختلف دارن این 604 صفحه رو تفسیر میکنن، کتابها مینویسن، و هنوز کسی به عمقش پی نبرده.. 
حالا آبروی نسلِ ما داره بر میگرده.. بی سر و سرافراز.. عید قربان با آیه ی زنده اش با "فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ" اش یه رنگ و بو و معنی دیگه ای پیدا کرده. چند هزار سال باید زمین دور خورشید بچرخه تا همچین تقارنی رخ بده، تا عید قربان، جسم یه ذبیحِ عطشان،مظلوم و بی سر رو به شهر بیارن.. امیدوارم تشییع همونطور که گفتن شنبه باشه، تا منم بتونم بیام تهران و یه قطره از اون دریا باشم. تا از نزدیک ذبحِ عظیم و حجت خدا رو در سال 1396 هجری شمسی ببینم.. 
 نه تنها ایران، سوریه ، لبنان، عراق و کل منطقه جنوب غرب آسیا، بلکه اروپا وآمریکا و همه ی دنیا امنیتشون رو مدیون مدافعین حرم و شهیدمحسن ها هستند. این رو اون جوون انگلیسی خوب فهمید که عکس پروفایلش رو به عکس شهید محسن تغییر داد. دنیا، همین دنیا، روزی عظمت کار مدافعین حرم رو میفهمه که چطور دارن داعش رو محدود و ازبین میبرن تا در هیچ کجا جنایت و بمب گذاری و تروری نباشه، نه در بهارستان و نه در لندن و فرانسه و اسپانیا.. حالا گیرم جناب پرزیدنت از فهم این نکته عاجز و از دیدن شهید محسن نابینا باشه.. چی شده مگه؟! من تعجب میکنم بعضیا انتظار توئیت ازش داشتن حتی برای حفظ ظاهر! عزیزم! دروغگو، دشمنِ خداست.. دشمنِ خدا نمیتونه برای شهیدِ در راه خدا پیام بده.. 
پ ن 1: من از خیلی وقت پیش قول دادم یه متن برای # میثم- صدای- ماست  و اون حاشیه هایی که سر روز قدس برای جناب پرزیدنت ایجاد شد بنویسم. یه فکرا و مطالبی هم تو ذهنم بود. منتها واقعا وقت و انگیزه نداشتم. یعنی حقیقتش حیف وقت که انسان بخواد بگذاره برای "دشمنِ خدا".. منتها الان که عزیز دلمون صدقه سر "سید حسن نصرالله" داره برمیگرده. میخوام بنویسم. منتها چون بیشترش فیلمه احتمالا چند ده قسمتی میشه در کانال. فقط نمیدونم حوصله و مگا بایت دانلود کردنش رو دارید؟! الکی ننویسم؟ هوم؟
پ ن2: شنبه من دارم میام تشییع شهید محسن تهران. تو شهر ما که تشییع شهدا قیامت میشه. تشییع تهران چطوریه؟ وبن السبیل نشم؟ راهنمایی کنید و مهمون نوازای خوبی باشید.  
  • دکتر یونس