بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

بیمارستان دریایی

گاه نوشت های یک پزشک

پیوندها

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یکهفته مثل همه مردم منتظر حرفهای آقا و نگران قلب آقا بودم..بالاخره بعد از یکهفته سکوت را شکست و در جمع نیروی هوایی ارتش که انتخاب معنی داری بود به همه گمانه زنی ها پایان دادند.. حالا سوال دقیقا اینجاست، کدام قسمت از سفر آقای روحانی "نابجا" بود؟ چرا ما به آمریکائیها "بدبین" هستیم؟ چون خودبرتربین،غیر منطقی،غیر قابل اعتماد و دروغگو هستند؟ این سوالی بود که دوستان عزیزم جوابی برایش نداشتند!

چرا آقای روحانی بیشتر از اینکه نگران غرور و عزت ملت ایران باشد، نگران دلخور شدن و تحقیر شدن آمریکائیهاست؟ تا آنجا که با جوسازی و تیتر تحقیر آمریکا توسط رسانه های غربی، درخواست مکالمه تلفنی با آمریکا میدهد؟ دیپلمات های عزیز! تا کی باید در زمین دشمن بازی کنند و نابخردانه "گل به خودی" بزنند؟آیا زمان "آزمون و خطا" به سر نیامده؟ آیا "تجربه های تلخ "مذاکره های قبلی دقیقا توسط همین آقایان کافی نیست؟ به راستی چه کسی تحریم های علیه ایران را تشدید کرد، روحانی یا اوباما؟!

دولت تدبیر و امید تا چه حد انتقادپذیر است؟چقدر تحمل مخالف را دارد؟ چرا به جای عذرخواهی از مردمی که غرورشان جریحه دار شده به توجیه و فرافکنی و حتی دروغ متوسل میشوند و سرشان را مثل کبک زیر برف میبرند و مرتب برای شاخ و شانه کشیدن های جدید غربیها دلیل میتراشند و توجیه میکنند؟چرا من به گفته ی آقای ظریف باید آقای اوباما را درک کنم؟! مگر او ما را درک میکند؟! اصولا چه را باید همه ی جنایت های آمریکا را ببخشم اما فراموش نکنم؟! چرا باید" کودتای 28 مرداد، حمایت از شاه خائن، تاسیس ساواک، لانه جاسوسی، حمایت و تجهیز منافقین و کشتار17هزار نفر از مردم کشورم، حمایت و تجهیز صدام، کشتار400هزار نفر از بهترین جوانان ایران ازجمله پدرم، حمله به ایرباس مسافربری ایران و کشته شدن چند صد نفردیگر،حمله طبس، بلوکه کردن میلیاردها دلار پول ایران، ترور وکشتن دانشمندان هسته ای ،کودتاو فتنه آمریکایی-اسرائیلی سال88" و خیلی چیزهای دیگر را ببخشم؟!چرا؟

شاید این چیزها برای آقای ظریف که آن سالها در نیویورک زندگی میکرده است فقط "جنبه ی تاریخی" داشته باشدو به راحتی آمریکا را ببخشد! اما برای من چیزهایی که "جنبه ی ملی- عشقی" دارند قابل بخشیدن و فراموش کردن نیستند!

 مگر تیم مذاکره کننده نمیدانست اسرائیل خط قرمز آمریکاست؟به قول رهبر :آمریکا در پنجه اسرائیل قرار دارد!  اینهمه خوش باوری؟ اینهمه اعتماد به دشمن؟ اینهمه ساده انگاری را چطور میشود توجیه کرد؟ تنها چیزی که در تیم مذاکره کننده ایرانی وجود داشت فقط و فقط "ولع مذاکره" بود.حالا وندی شرمن میگوید: اگر ایران "تک تک" شرایط ما را اجرا کند "شاید"تحریم ها را برداریم! خب این هم یکجور دستاورد محسوب میشود: همکلام شدن با آمریکائی ها!

 چرا آقای روحانی به جای پذیرش اشتباه و عذرخواهی به منتقدین اش میگوید: این فقط یک قدم کوچک بود و منتظر قدم های بزرگتر باشند؟! آیا "بیماری لجاجت و خودمحوری" که در سال آخر احمدی نژاد را از پای درآورد در آقای روحانی هم وجود دارد؟! فراموشی آرمانها واصول انقلاب و نص صریح قرآن آن هم توسط قدیمی ترین آدم های این نظام که خودشان را "پدرخوانده های انقلاب" میدانند به چه معناست؟ آیا آقای روحانی تا به حال آیات35 سوره محمد،139 نساء، 1ممتحنه،51 تا56 سوره مائده را نخوانده اند؟ از نگاه قرآن: مقاومت و جهاد رمز پیروزی و عزت است. قرآن میفرماید: محکم باشید و حتی پیشنهاد صلح به کفار از جانب شما نباشد! اینقدر فاصله از قرآن و خط و مشی امام خمینی که احیاگر اسلام ناب است از کجا منشا میگیرد؟ چندبار آقا صحبت کرد و گفت به مذاکره با آمریکا خوشبین نیستم؟ چندبار جملات امام را برای مسئولین باز خوانی کرد؟ آیاآیا وقت آن نرسیده که بعد از 33 سال به "دشمن شناسی" رهبرمان اعتماد کنیم؟!

قسمت تهوع آور این داستان تیترها و مقالات روزنامه های اصلاح طلب و حامی مذاکره بود که نشان میداد آب از لب و لوچه شان راه افتاده و منتظرند تا دوباره مثل گرگ به جان جمهوری اسلامی بیافتند..(ر. ک به کودتای آمریکایی-اسرائیلی سال88)!  از فکر اینکه یک 598 دیگر را پنهانی امضا کنید و با یک جام زهر دیگر رهبر را در یک عمل انجام شده بگذارید، بیایید بیرون!.. همان قدر که شما عاشق دنیا و شیفته ی غرب و در راسش آمریکا هستید، ما عاشق شهادتیم!.. روزهای شگفتی در راه است...

 اما این وسط نکته جالب توجه برای من سرمقاله حسین شریعتمداری بود که یکروز بعد از بازگشت روحانی از نیویورک نوشته شده بود و بیشترین هم خوانی با صحبت های یکهفته بعد آقا را داشت.. ارادت من به حسین شریعتمداری بیش از پیش شد.. برای مایی که بهترین و باحال ترین فیلم دورهمیمان "مناظره شریعتمداری-کواکبیان" هست و غش میکنیم از خنده حتی توی این روزها.. برای مایی که به سرمقاله هایش در کیهان بیشتر از بی.بی.سی اعتماد داریم.. راستی این لباس سبز سپاه با آرم محشرش معرکه است.. یاد بابا افتادم.. بیخود که آدم نماینده رهبری در موسسه کیهان نمیشه!

روزنامه "فایننشال تایمز" در فهرستی او (حسین شریعتمداری) را  "تاثیرگذارترین تفسیرگر ایرانی" معرفی کرد. مقاله رو عینا میگذارم اینجا برای دکتر الهه عزیزم.  

 

دولت راستگویان روشن کند کدام طرف تماس اولیه را برقرار کرد!؟

پرسیدن که عیب نیست. مخصوصا از کسانی که «دانستن را حق مردم» می‌دانند! و طی سه دهه گذشته بارها بر این «حق» اصرار ورزیده‌اند. از این روی، پرسشی که در پیش است و آنچه این نوشته در پیوست خود دارد، نباید دولتمردان محترم را آزرده‌خاطر کند و یا این تلقی را پدید آورد که قرار است زحمات متراکم و روزهای پرکار آنها نادیده گرفته شود. پرسش درباره سفر نیویورک است، سفری که طی چند روز گذشته پیرامون دستاوردهای آن تبلیغات پرحجم و گسترده‌ای شده و این تبلیغات کماکان ادامه دارد. پرسش اما، این است که جناب رئیس‌جمهور محترم و هیئت همراه ایشان در سفر نیویورک و در تعامل با آمریکا و متحدانش «چه داده‌اند و چه گرفته‌اند»؟ و در این‌باره گفتنی‌هایی هست؛

1- سخنرانی آقای دکتر روحانی رئیس‌جمهور محترم کشورمان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و مصاحبه‌های بعدی ایشان با رسانه‌های آمریکایی، اگرچه در برخی از موارد که به آن اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت، خالی از کاستی نبود ولی در مجموع می‌توان اظهارات جناب روحانی را در تاکید بر سیاست‌های کلان نظام، حمایت و دفاع از حقوق مردم شریف ایران و استدلال‌ها و مستنداتی که برای این منظور ارائه کرده بودند، مثبت ارزیابی کرده و مخصوصا بخش‌هایی از آن را شایسته تقدیر دانست. این بخش از سخنان رئیس‌جمهور محترم کشورمان با عصبانیت دشمنان تابلودار ایران اسلامی، مخصوصا رژیم صهیونیستی روبرو شد تا آنجا که نتانیاهو با شتابزدگی به اوباما و دولتمردان آمریکایی هشدار داد «فریب لفاظی‌های روحانی را نخورند»! لحن آرام و اظهارنظرهای آمیخته به آرامش‌ آقای روحانی در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها، مخصوصا آنجا که با استدلال منطقی و محکم همراه بود نیز - که نمونه‌های فراوانی از این دست را می‌توان آدرس داد- تحسین‌برانگیز بود. اما لحن ملایم رئیس‌جمهور محترم کشورمان و نشانه‌ها و پیام‌هایی که از خواست جدی ایشان برای فرو ریختن دیوار بلند بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا حکایت می‌کرد نه فقط غیر از «وعده‌های نسیه» و لفاظی‌های بی‌پشتوانه مقامات آمریکایی هیچ دستاورد دیگری به دنبال نداشت بلکه به گونه‌ای که اشاره خواهیم کرد کفه مواضع‌ طلبکارانه و خواسته‌های باج‌خواهانه حریف را نیز سنگین‌تر کرد.

2- متاسفانه نرمش رئیس‌جمهور محترم کشورمان در مقابل حریف، تنها به لحن ایشان در گفتار خلاصه نشده بود بلکه جناب روحانی - شاید بی‌آن که متوجه باشند و یا بخواهند - در برخی از مواضع خود به گونه‌ای سخن گفتند که از دیپلمات‌ کارکشته و پرسابقه‌ای نظیر ایشان دور از انتظار بود. آقای روحانی در پاسخ به خبرنگار سی.ان.ان که نظر ایشان را درباره «هولوکاست» پرسیده بود، به اظهارات قبلی خود دراین‌باره اشاره کرده و گفتند؛ من دیپلمات هستم و نه مورخ و دراین‌باره - هولوکاست - باید مورخان نظر بدهند. این در حالی است که جناب روحانی می‌توانست با استفاده از این پاس - به قول والیبالیست‌ها - آبشار محکمی بر زمین حریف بکوبد و در ادامه پاسخ خود اضافه کند «البته تعجب می‌کنم که چرا به هیچ مورخی اجازه تحقیق و بررسی در این زمینه داده نمی‌شود.» این پرسش می‌توانست توپ هولوکاست را در میدان حریف بیندازد و جناب روحانی باید می‌دانستند که ممنوعیت تحقیق درباره هولوکاست یکی از پاشنه آشیل‌های به شدت آسیب‌پذیر صهیونیست‌ها و غرب است.

و یا در سخنان دیگری به عنوان یک نظر تعیین‌کننده و برگ برنده! پیشنهاد دادند که اسرائیل (!) نیز باید به معاهده NPT بپیوندد. این پیشنهاد ایشان به نوشته روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» هیئت‌های سیاسی را «بهت‌زده» کرد. چرا، زیرا پیشنهاد آقای روحانی، «امتیاز» بزرگی بود که رژیم صهیونیستی به عنوان یک آرزو دنبال می‌کند و آن، به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل است!

3- مروری گذرا بر مواضع رسما اعلام شده مقامات آمریکایی به وضوح نشان می‌دهد که حریف نه فقط در مقابل نرمش‌ها و امتیازات ارائه شده از سوی رئیس‌جمهور محترم کشورمان هیچ امتیازی - تاکید می‌شود که هیچ امتیازی - نداده است، بلکه این نرمش و تسامح را به حساب نیاز جمهوری اسلامی نوشته و به روال بارها تجربه شده، به جای امتیاز در مقابل امتیاز، بر مطالبات باج‌خواهانه خود از جمهوری اسلامی ایران نیز افزوده است.

آقای ظریف بعد از مذاکره با وزرای خارجه 1+5 و گفت‌وگوی اختصاصی و جداگانه با وزیر امور خارجه آمریکا، از مذاکرات ابراز خشنودی کرد و توضیح داد که ظرف حداکثر یکسال همه مسائل حل شده و تحریم‌ها برداشته می‌شود. اما جان کری، بلافاصله بعد از این نشست در مصاحبه با خبرنگاران، فهرستی طولانی از مطالبات غیرقانونی آمریکا را مطرح کرد و بی‌آن که بگوید آمریکا در مقابل این مطالبات فراقانونی، غیر از لفاظی چه امتیازی را روی میز می‌گذارد گفت؛ اقدامات عملی ایران برای اعتمادسازی‌ می‌تواند شامل دسترسی سریع بازرسان به تأسیسات فردو، امضای پروتکل الحاقی، توقف داوطلبانه غنی‌سازی در حد بالا و... باشد. خبرگزاری رویترز به نقل از اعضای کنگره آمریکا نوشت؛ «بیشتر اعضای کنگره، [آقای] حسن روحانی را فریبکار می‌دانند»! «ادر ویس» رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا اعلام کرد «ما می‌توانیم از طریق تحریم‌های فلج‌کننده به اعمال فشار بیشتر بر ایران ادامه دهیم! کاترین اشتون پس از پایان مذاکره با هیئت ایرانی گفت؛ در بسته پیشنهادی 1+5 تغییری ایجاد نشده است! رابرت منندز رئیس کمیته روابط خارجی سنا اعلام کرد که باید بر شدت تحریم‌ها علیه ایران افزوده شود، تعدادی از نمایندگان کنگره، از جمله «لیندسی گراهام» و «مک کین» با صدور بیانیه‌ای خطاب به اوباما، نوشته‌اند «ما نباید به ایران اجازه بدهیم از چانه‌زنی به عنوان ابزار فریب و خرید وقت استفاده کند»! و دهها نمونه دیگر که در گزارش‌ها و ستون اخبار ویژه امروز کیهان به مواردی از آنها - فقط به عنوان مشتی از خروارها - اشاره شده است.

و اکنون باید از رئیس‌جمهور محترم و هیئت‌ بلندپایه همراه ایشان پرسید که آیا می‌توانند فقط به یک نمونه از واکنش مثبت و حاکی از امتیاز مقامات رسمی حریف که در پاسخ به «نرمش»! جناب روحانی ارائه شده باشد اشاره کنند؟! اگر پاسخ منفی است - که منفی است - دستاورد سفر چیست؟!

4- آخرین بخش از سفر نیویورک که باید آن را تأسف‌بارترین پرده و بزرگترین امتیازی دانست که رئیس‌جمهور محترم کشورمان به حریف داده است، مکالمه تلفنی ایشان با رئیس‌جمهور آمریکاست که در آخرین دقایق حضور رئیس‌جمهور کشورمان در نیویورک و هنگام ترک آمریکا به سوی ایران صورت پذیرفته بود. این رخداد از دو زاویه قابل ارزیابی است؛ 

الف: خانم سوزان رایس، مشاور امنیت ملی آمریکا بلافاصله بعد از انجام مکالمه تلفنی یاد شده در مصاحبه با سی.ان.ان گفت؛ تماس تلفنی با اوباما به درخواست آقای روحانی صورت پذیرفته و تاکید کرد این درخواست برای ما تعجب‌آور بود. رایس می‌گوید؛ ما در اوایل هفته که اوباما در نیویورک بود تمایل خود را برای ملاقات وی با روحانی اعلام داشتیم اما طرف ایرانی نپذیرفت، ولی امروز - جمعه - در کمال تعجب از طرف آنها با ما تماس گرفته و اعلام شد که رئیس‌جمهور روحانی تمایل دارد در حالیکه می‌خواهد از نیویورک خارج شود با اوباما تماس تلفنی داشته باشد. از سوی دیگر‌ اما، آقای روحانی هنگام ورود به تهران اعلام کرد که درخواست مکالمه از سوی آمریکا بوده است.

و اکنون سوال این است که اگر درخواست مکالمه از سوی آقای روحانی بوده است، آیا نسبت دادن آن به آمریکایی‌ها با شعار «دولت راستگویان» در تناقض نیست؟! و چنانچه این درخواست از سوی آمریکایی‌ها بوده است، نشان‌دهنده آن است که دولت آمریکا حتی در حد و اندازه اعلام‌نظر درباره یک مکالمه تلفنی هم صداقت نداشته و قابل اعتماد نیست، بنابراین پرسش بعدی آن است که جناب روحانی و هیئت‌ بلندپایه همراه ایشان با چه تحلیل و تفسیری از ضرورت اعتماد به آمریکا یاد کرده و با آنهمه تبلیغات گسترده و پرحجم از تعامل اعتمادساز آمریکا به عنوان یکی از دستاوردهای سفر نیویورک یاد می‌کنند؟! و این چه «گام اعتمادسازی»! است که هیچیک از طرفین تماس حاضر نیستند مسئولیت آن را برعهده بگیرند؟! 

ب: ممکن است گفته شود مگر یک تماس تلفنی صرفنظر از آن که کدام طرف در انجام آن پیشقدم شده است، چه امتیازی برای حریف تلقی می‌شود که در این‌باره باید گفت؛ آمریکا طی سی و چند سال گذشته و مخصوصا طی چند سال اخیر به مذاکره با ایران اسلامی نه برای حل و فصل مسائل فیمابین بلکه به «مذاکره برای مذاکره» نیاز مبرم و حیاتی داشته است، چرا که به وضوح می‌داند و بارها به صراحت اعتراف کرده است که انقلاب‌های اسلامی منطقه و نهضت‌های مقاومت از ایستادگی ایران اسلامی الگو گرفته‌اند بنابراین بلافاصله پس از مذاکره، می‌تواند انجام آن را با این پیوست برای دنیا و جهان اسلام - یعنی عقبه استراتژیک جمهوری اسلامی ایران - فاکتور کند که اگر الگوی شما ایران است، جمهوری اسلامی ایران نیز در نهایت و پس از سی‌ و چند سال مقاومت چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر آمریکا و متحدانش نداشته است! فقط نگاهی به انبوه تفسیرها و تحلیل‌ها و گزارش‌های منتشر شده از سوی رسانه‌ها و مقامات آمریکایی‌ و صهیونیستی بیندازید و ببینید که چگونه از مکالمه تلفنی مورد اشاره با عنوان «تسلیم ایران اسلامی»! و ضعف و ناچاری ناشی از فشار تحریم‌ها یاد کرده‌اند؟!

5- و بالاخره گفتنی است که انتظار گشایش اقتصادی از مذاکره و رابطه با آمریکا نهایت ساده‌لوحی است و به این نکته و مستندات آن خواهیم پرداخت.

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

آقای روحانی در نطق انتخاباتی خود، راه حل موضوع هسته ای ایران را ادامه اقدامات و روندی ارزیابی کرده که او در طی 22 ماه فعالیت خودبه عنوان مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران بهمراه حسین موسویان و سیروس ناصری که هر دو اکنون به نحوی به آمریکا پناهنده شده اند، دنبال کرده است. این اقدامات منجر به تعلیق دو ساله برنامه هسته ای ایران شده است. .

روحانی مذاکره با سران اروپایی یعنی شیراک و شرودر را یک مزیت برجسته خود نسبت به تیم کنونی مذاکره کننده هسته ای می داند، البته جالب توجه است که او نام رهبر دیگر این تروئیکای اروپایی یعنی تونی بلر را به لیست خود اضافه نکرده است و سوال این است که چرا به موضوع ملاقات با بلر اشاره نکرده است!زیرا دیدار با بلر، این جانی بالفطره نیز در کلکسیون افتخارات دیپلماتیک حسن روحانی گنجانده شدهاست. کسی که در جنگ و اشغال عراق وافغانستان سهم داشته است.اما به راستی در مذاکره چه گذشت که تونی بلر میگوید: میوه اشغال عراق را در مذاکرات هسته ای از دست روحانی گرفتیم!!

و سوال  دیگر این است که اگر این مذاکرات در سطح بالاتری بوده چرا مذاکره و گفتگوهای حسن روحانی، منجر به تعلیق کلیه برنامه های هسته ای ایران گردید؟چرا مهر تعلیق برنامه های هسته‌ای ایران را به عالی ترین مقام های سه کشور عمده اروپایی سپرده است و چرا در زمان مدیریت وی، غنی سازی اورانیوم کنار گذاشته وتا پایان حضور وی نیز شروع نشد؟

براین اساس شاید این طور باید ارزیابی کرد که تعلیق برنامه هسته ای ایران از این نظر به تائید سران فرانسه و انگلیس و آلمان رسیده است.آیا حسن روحانی اساسا از خود پرسیده که ایران چه تخلفی انجام داده که برنامه هسته ای باید تعلیق می یافت؟

روحانی میگوید: اجرای تعلیق؛ مصوبه سران نظام بود و بنده با ابتکاری که به خرج دادم کلمه داوطلبانه را در این مصوبه گنجاندم که همین امر باعث شد که ابتکار عمل دست ما باشد!

این تراژدی به قدری غم انگیز است که حتی البرادعی میگوید:آمریکائیها شاگرد گردن کلفت حیاط مدرسه هستند.ایرانی ها در قبال "تعلیقداوطلبانه"، " باد هوا "بدست آوردند! او در کتابش مینویسد:پیشنهاد مزبور نه تنها "ناچیز و کم محتوا" بلکه "متکبرانه و تحقیر آمیز" بود و این برداشت را ایجاد میکرد که اروپایی ها با بی میلی و از سر لطف آن را مطرح کرده اند!

«دکتر شهاب اسفندیاری» در مطلبی با عنوان «مذاکره اتمی در مستراح» مینویسد:

«ظاهرا آقای روحانی فراموش کرده‌اند که در دوران مسئولیت ایشان بر پرونده هسته ای،وزیر خارجه ایران برای داشتن ۲۰ عدد سانتریفیوژ، در مستراح به «جک استراو» التماس می‌کرد. این ماجرای شگفت و «نمادین» را خودِ استراو در قسمت سوم مستند «ایران و غرب» ساخته بی بی سی تعریف‌می‌کند. او می‌گوید:

«پس از انجام مذاکرات و امضای توافق پاریس، که طی آن ایران پذیرفت همه‌ی فعالیت‌های غنی‌سازی را تعلیق کند، در بازگشت به انگلستان، برای گذراندن تعطیلات آخر هفته با قطار عازم شهرِ محلِ زندگیِ خود بودم. در بینِ راه تلفن همراهم زنگ زد. آن سوی خط دکتر کمال خرازی، وزیر خارجه‌ی ایران بود. او گفت ما می‌خواهیم ۲۰ سانتریفوژ را برای تحقیقات علمی فعال نگه داریم. من دیدم در حضور همراهانم در قطار نمی‌توانم در خصوص یک پرونده‌ی حساس بین‌المللی مذاکره کنم، لذا به مستراح قطار رفتم. آنجا به خرازی گفتم شما توافقنامه را امضا کرده‌اید و دیگر نمی‌شود زیرش بزنید. اما او باز اصرار کرد. من گفتم باید در این خصوص با دیگران صحبت کنم... در همان حال کسی هم به در مستراح می‌زد و ظاهرا عجله داشت تا از آن برای کاری غیر از مذاکره‌ی‌ اتمی استفاده کند...»استراو در ادامه تعریف می‌کند که همان‌جا با «جان سائرز» مدیرکل سیاسی پیشین و مسئول پرونده‌ی هسته‌ای ایران در وزارت امور خارجه انگلستان تماس می‌گیرد. «سائرز» هم پس از مشورت با «کارشناسان» به «استراو» پاسخ می‌دهد که ایرانی‌ها با همین ۲۰ سانتریفیوژ پس از چند سال می‌توانند به اندازه‌ی مورد نیاز برای یک بمب اتم اورانیوم غنی کنند! در نتیجه «جک استراو» هم در تماس مجدد با خرازی به طور قطعی به درخواست او پاسخ منفی می‌دهد.

آیا مذاکره‌کنندگانِ «با تجربه» و دیپلمات‌های «ورزیده‌ی» ما در عصر اصلاحات، نمی دانستند که قبل از امضای توافقنامه باید از طرف مقابل بخواهند که ۲۰ عدد سانتریفیوژ را از شمولِ تعلیق خارج کند؟؟

مرتضی بصیری در این زمینه مینویسد:«آقای روحانی در گفتگوی ویژه خبری 6خرداد خود را مبرا از هرگونه تقصیر درتضییع حقوق هسته ای ایران در دوران اصلاحات دانستند.بنده به عنوان دانشجویی که پشت دیوار کاخ سعدآباد ناظر مذاکرات روحانی و سه وزیر اروپایی و خنده های مستانه ایشان با جک استراو (وزیر خارجه وقت انگلستان) بوده ام شهادت می دهم که ویبدنبال پاک نمودن کارنامه سیاه خود در این مساله است.

تعلیق فعالیتهای هسته ای ایران در زمان ایشان صورت گرفت. تمرکز غنی سازی اورانیوم ما در سایت نظنز انجام می شد که به لطف آقای روحانی و آقای خاتمی جهت اعتمادسازی تعلیق شد. ایشان می خواهند فعالیتهایی که تحت نظر رهبری پس از این تعلیق و برخلاف نظر تیم هسته ای آقای روحانی انجام شد را به خود نسبت دهند.

ایشان در گفتگوی ویژه خبری اعلام کردند که ما تعلیق را فقط در نظنز انجام دادیم و در آب سنگین اراک و... به اتمام رساندیم. بله، اما نظام این کار را کرد و نه تیم آقای روحانی. این عملکرد ایشان نبوده، بلکه ادامه سیاست هسته ای نظام بوده است. به دلیل آنکه رهبری می دانسته اند تعلیق برای اعتمادسازی از اول محکوم به شکست بوده است. اما رهبری به تیم هسته ای آقای روحانی اجازه دادند تا با تعلیق داوطلبانه بر آنان دروغ بودن ادعاهای واهی غرب مسجل شود. شیوه رهبری در هر دوره ریاست جمهوری دادن آزادی عمل به رئیس جمهور منتخب مردم است. و هنگامی که سیاستهای هسته ای آقای خاتمی با شکست مواجه شد رهبری فرمودند: «همان دولت که تعلیق را انجام داده است همان دولت باید تعلیق را بر دارد». و چنین شد که به دستور رهبری تعلیق سایت نطنز به اتمام رسید.»

روحانی مذاکرات جلیلی با معاونین وزارت خارجه گروه 1+5 را در شان دبیر شورای امنیت ملی ایران نمی دانست و می گفت که حسن روحانی با وزرا و سران اروپایی صحبت می کرده اما  دبیر شورای امنیت ایران با معاونین و یا به قول او مدیر کل های وزرای خارجه گروه 1+5 مذاکره کرده است.

سوال این است که کدام روش بهتر نتیجه داد؟ آیا مذاکرات حسن روحانی با سران سه کشور اروپایی بهتر نتیجه داده وحقوق هسته ای ایران را به نتیجه رسانده است یا سعید جلیلی موفق شد که غنی سازی اورانیوم و حقوق هسته ای ایران را پیگیری کند؟

از منظر دیپلماتیک استفاده ایران از موقعیت دبیر شورای عالی امنیت ملی برای شروع مذاکرات روشی بود که از زمان حسن روحانی بصورت رویه درآمده بود و عملا وزیر امور خارجه و معاونین او از چرخه مذاکرات هسته ای کنار زده شده و این مسئولیت به شورای امنیت ملی ایران سپرده شده بود و قطعا در مذاکراتی که رئیس شورای سیاست گذاری اتحادیه اروپایی سولانا و خانم اشتون در آن حضور دارند خود روحانی نیز عمده مذاکرات خود را با سولانا انجام می دادند. که مذاکراتی که در جریان بود براین مبنا بود که آیا برنامه هسته ای را متوقف و تعلیق نمایند و این پیام تروئیکای اروپایی به حسن روحانی بود و او هم براحتی این موضوع را پذیرفته و برای 2 سال کلیه فعالیت های هسته ای ایران را تعلیق کرد.
با ایستادگی و مقاومت جلیلی بر روی پرونده هسته ای ایران نه تنها کلیه فعالیتهای غنی سازی ایران به حالت عادی خود درآمده است غرب و آمریکا که در زمان روحانی حاضر نبودند بپذیرند که 10 سانتریفیوژ ایرانی برای غنی سازی اورانیوم به چرخش در بیاید اکنون نه تنها چرخش بیش از 8000 سانتریفیوژ را پذیرفته اند بلکه پذیرفته اند که ایران غنی سازی 5 درصد اورانیوم را انجام داده و دست از غنی سازی 20 درصد بردارد.گام مهمی که روحانی و دو تن از معاونین او که اکنون در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم هستند در خواب هم برای کشورمان متصور نبودند!

پ ن1: خوشا به حال ما که دوباره این «نخبگان» و «نوابغ» مقدرات کشور ما را بر عهده گرفته اند!

پ ن2: صد سال بعد، از ما و زمان ما در کتاب تاریخ ایران چه خواهند نوشت؟همانطور به ما نگاه میکنند که امروز ما به زمان قاجار و صفویه نگاه میکنیم؟

پ ن3: لطفا به "دشمن شناسی" رهبرمان اعتماد کنیم...

پ ن4:جناب انیشتن حالا مچ منو نگیری بگی مقاله 3 کجاست! میخوام ترتیب تاریخی در مذاکرات با استکبارجهانی حفظ بشه.دارم رو آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسی تحقیق میکنم که جناب نخست وزیر وقت آقای میرحسین موسوی کلا اطلاع رسانی و تحقیق راجبش رو ممنوع کرده بودن! یعنی هلاک دیکتاتوریش هستم به وللاه! اگر کسی اطلاعات و منابعی داره بسم الله...

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰

 

آقای هاشمی رفسنجانی در قامت حامی تمام قد دولت، این روزها از نصرت الهی در سفر نیویورک! و لزوم حذف شعار مرگ بر امریکا سخن می گوید. او برای این سخنان خود به خاطرات تایید نشده ای از امام راحل نیز استناد می کند که مدعی است در تایید این سخنان بوده است. اما نکته جالب توجه آنجاست که رئیس کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در دوران ریاست جمهوری خود، سابقه این قبیل خوش بینی ها به رابطه با آمریکا را به خوبی در خاطر دارد، موضوعی که با فریب طرف امریکایی و عدم پایبندی به  تعهد آنهم با وجود حسن نیت و اعتمادسازی بزرگ هاشمی رفسنجانی، به یک جنجال سیاسی تبدیل شد.

 موضوعی که به 22 سال پیش باز می گردد و رسانه های ایرانی به آن تاکنون نپرداختند: بازخوانی بازی فریب آمریکا برای آزادی گروگان ها در سال 1991

ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از افشای پروژه مک فارلین توسط حضرت امام خمینی (ره) و عدم موفقیت ریگان در آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان از یک سو، و روی کار آمدن بوش پدر در سال 1991از سوی دیگر، تلاش ویژه ای از سوی کاخ سفید برای آزادی این گروگان‌ها به کار بسته شد.

آمریکایی ها که تجربه موفق آزادی چند گروگان آمریکایی با واسطه گری هاشمی رفسنجانی در سال 1986 را داشتند به دنبال پیدا کردن واسطه ای برای برقراری رابطه دوباره با هاشمی به امید آزادی باقی گروگان ها بودند. بر همین اساس، جیانی پیکو از مشاوران دبیر کل وقت سازمان ملل از سوی مقامات آمریکایی انتخاب شد.

پیکو چندی بعد همراه با محمد جواد ظریف که آن روزها در دفتر ایران در سازمان ملل فعالیت می کرد برای ملاقات با هاشمی به ایران سفر کرد. قرار بر این بود که این دیدار پنهانی برگزار شود، برای همین ظریف خود نقش مترجم را ایفا کرد!

پیکو حامل پیامی از سوی بوش به هاشمی رفسنجانی برای واسطه گری آزادی گروگان های آمریکایی بود .آقای هاشمی نیز به او گفت که در صورت مشاهده حسن نیت از سوی آمریکایی ها ایران نیز حسن نیت نشان  داده و در این زمینه کمک خواهد کرد. البته این ماجرا تا زمان جنگ اول خلیج فارس تقریبا مسکوت ماند.

آزادی گروگان های آمریکایی اولویت دستگاه دیپلماسی هاشمی

با حضور نیروهای آمریکایی در خلیج فارس دستگاه دیپلماسی کشور این حضور را تهدید جدی قلمداد می کند. محمد جواد ظریف همان زمان در اظهاراتی اینگونه احساس خطر دستگاه دیپلماسی را نشان داد: " حضور نیروهای بیگانه به خصوص آمریکا در منطقه اساسا هدفی فراتر از آزادسازی کویت دارد"

به همین دلیل موضوع آزادی گروگان های آمریکایی برای نشان دادن حسن نیت ایران و احتمالا به منظور جهیدن از خطر تهدید نظامی تبدیل به اولویت ایران شد.

آمریکایی ها ار فرصت به وجود آمده استفاده کردند و در همان سال خاویر پرز دکوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل برای چانه زنی با مقامات ایرانی به منظور آزادی گروگان های آمریکایی ربوده شده در لبنان به تهران آمد.

هاشمی رفسنجانی درباره دیدار خود با دبیرکل سازمان ملل که در در 11 سپتامبر 1991، گفت:دبیر کل سازمان ملل و همراهان آمدند ؛ برای اینکه موفق شویم ، امریکا باید حسن نیت داشته باشد . وعده های امریکا که به ما می دهد، حسن نیت امریکا برای ما ثابت نیست چون امریکا در طول این 10 سال خیلی با ما بدرفتاری کرد و خصمانه عملکرده است .

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل سازمان ملل نیز بعدها در گفتگو با بی بی سی درباره دیدار خود با هاشمی رفسنجانی  گفته است:هاشمی به من یادآوری کرد که امریکا ، پول محموله های سلاحی که قبلا سفارش داده شده بود (در ماجرای مک فارلین) را دریافت کرده اما کالاهای خریداری شده هیچ‌گاه به ایران فرستاده نشد! من قول دادم که این مسئله را در اولین گفت و گوی خود با رییس جمهور بوش (جورج بوش پدر) در میان بگذارم .

ماموریت هاشمی به محسن رضایی برای آزادی گروگان‌ها

در این میان رفسنجانی برای فراهم آوردن مقدمات آزادی گروگان ها، از فرمانده وقت سپاه می خواهد با برخی از گروه های فلسطینی و لبنانی برای آزادی گروگان ها ارتباط بگیرد.

با وساطت ایران و تدبیر هاشمی رفسنجانی و در طول دو ماه و نیم بعد ، گروگانها یکی، یکی آزاد شدند، آخرین نفری که آزاد شد، یک گزارشگر امریکایی به نام اندرسون بود .

برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت ملی امریکا با اشاره به موفقیت ایران در آزادسازی گروگان ها ، گفت: وقتی تری اندرسون آزاد شد ، ریس جمهور به من گفت ایران با این کار نه تنها کار بسیار بزرگی از لحاظ انسانی انجام داد ، بلکه تمام سیاست های امریکا در منطقه خاور میانه را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داد . و یکدفعه تمام ابر ها کنار رفتند و حقیقت پیدا شد .

حال نوبت آمریکایی‌ها رسیده بود که حسن نیت هاشمی را پاسخ دهند.

پاسخ بوش پدر به حسن نیت بزرگ هاشمی چه بود؟

جیانی پیکو بعدها گفت که پس از آزادی گروگانها از طرف دولت ایران به صورت مدوام با من تماس می گرفتند و از من پرسیدند ، چه خبر؟ چه خبر؟ ما هم اکنون در شرایط سختی قرار داریم . انها گفتند که ما کمک کردیم و حالا منتظر پاسخ تشکر شما هستیم!

اما آمریکایی ها قصد نداشتند حسن نیت هاشمی که به آزادی گروگان ها منجر شد را پاسخ گویند.

توجیه آمریکایی ها برای دورزدن هاشمی نیز جالب است.

آنها ترور مخالفین نظام ایران در کشورهای اروپایی و فتوای امام خمینی (ره) درباره سلمان رشدی که قبل از این مبادله صادر شده بود را بهانه کرده و از برداشتن گام متقابل طفره رفته بودند.

ریچارد هاس، مشاور امنیت ملی آمریکا درباره اقدام یکسویه ایران برای آزادی گروگان ها و عدم پاسخ از سوی آمریکا را اینگونه توجیه کرده است: ما گفتیم ، نشان دادن حسن نیت باعث حسن نیت متقابل می شود . ما نگفتیم اگر ایرانیان گروگانها را آزاد کنند ، بدون توجه به باقی قضایا ، به این اقدام پاسخ مطلوب و مساعد می دهیم . ما گفتیم حسن نیت به دنبال خود حسن نیت می آورد . انجام دادن وقایع تروریستی دیگر ،  تعریف ما از حسن نیت نبود .

اسکوکرافت دیگر مشاور امنیت ملی آمریکا نیز با اشاره به بی پاسخ بودن اقدام هاشمی رفسنجانی گفت: تمام افراد دیگر حاضر در جلسه گفتند که ایران از بسیاری جهات بسیار بد رفتار کرده است و حالا تعلیق برخی تحریم ها مانند انجام قرار دادهای تجاری که قبلا منعقد شده بود ، و ایرانیها از ما خواسته بودند که این کار انجام گیرد، برای ما انجام این کارها غیر ممکن بود . و بدین ترتیب من این بحث را باختم .

اما موضع گیری هاشمی رفسنجانی در واکنش به این مبادله سیاسی بی نتیجه برای او، تنها این جمله است:" وقتی که امریکاییها به وعده شان درست عمل نکردند ، کار ناقص می ماند" !!

هاشمی رفسنجانی مبادله را به آمریکا باخت. بعدها با فشار آمریکا، در یک اقدام بی سابقه در روابط بین الملل نام هاشمی، که رئیس جمهور وقت ایران بود در لیست اینترپل قرار گرفت!

رفتار آمریکایی ها با هاشمی سبب شد وی  تا 21 سال بعد سخنی از رابطه با آمریکا به میان نیاورد. حال او در سن 80 سالگی بار دیگر دم از رابطه با آمریکا می زند!

پ ن1: این مقاله نوشته "کمیل نقی پور" است.

پ ن2:متعجب هستم همچنان...

پ ن3:به "دشمن شناسی" رهبر اعتماد کنیم...

 

  • دکتر یونس
  • ۰
  • ۰
فارین پالسی در گزارشی با عنوان "وقتی روحانی با اولیور نورث دیدار کرد" نوشت: حسن روحانی 37 ساله و مشاور ارشد سیاست خارجی دولت ایران و رئیس‌جمهور آینده کشورش با هیاتی از مقامات کاخ سفید در طبقه آخر هتل هیلتون در تهران همنشین شد. 27 می 1986بود و روحانی آمده بود تا پنهانی واسطه توافقی با آمریکایی‌ها شود. (در کوران جنگ  1364-1365) 
 
 «هدف ظاهری هیات آمریکا متقاعد کردن سران ایران به کمک در آزاد ساختن گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود؛ مسئله‌ای که روحانی حاضر به انجام آن در ازای فروش موشک و تسلیحات از سوی آمریکا به ایران شده بود.
 
اما این هیات امریکایی که متشکل از اعضای ارشد شورای امنیت ملی از جمله سرهنگ دوم اولیور نورث بود، هدف دوم و مسلما جاه‌طلبانه ای داشت؛ تشکیل یک اتحاد سیاسی جدید با رهبران میانه‌رو ایران از جمله روحانی و روسای او که کشور را اداره می‌کردند.
 
در این جلسات، مردی که اکنون مقامات آمریکایی از او به عنوان بهترین امید برای ایجاد روابط حسنه با ایران پس از سه دهه خصومت یاد می‌کنند، خود را به عنوان مذاکره‌کننده‌ای زیرک و زرنگ به نمایش کشید و آماده آغاز دور جدیدی از گشایش روابط دو کشور شد اما او همچنین قصد از بین بردن هدفی گسترده‌تر و فریب دادن آمریکایی‌ها را داشت به شمت ارائه آنچه او می‌خواست یعنی تسلیحات بیشتر.
 
اگر امروز پنجره‌ای برای اطلاع یافتن از چگونگی تفکر روحانی وجود داشته باشد و اینکه چه رویکردی در مذاکرات هسته‌ای ایران خواهد داشت، آن پنجره، آن چند روز در ماه می است که او گفت‌وگوهای مهمی با آمریکایی‌ها بر سر گروگان‌ها و آینده مشترک دو کشور داشته است.
 
روحانی می‌دانست که کمک به آزاد ساختن گروگان‌ها از دست حزب‌الله اولویت نخست پرزیدنت رونالد ریگان بود. رئیس‌جمهور آمریکا شخصا به خانواده‌های گروگان‌ها تعهد داده بود که هر کاری برای آزادی عزیزانشان بکند. بازگشت گروگان‌ها و پوشش تلویزیونی آن می‌توانست موفقیت سیاسی بزرگی برای ریگان باشد.
 
روحانی به نورث و همکارانش گفت: با حل این مشکل، ما شما را در کاخ سفید تقویت و تحکیم می‌کنیم. همانطور که قول دادیم، هر تلاشی خواهیم کرد.
 
اما این کار بدون هزینه نبود. روحانی و تیمش سمت و سوی گفت‌وگوها را به سمت موضوع تسلیحات کشاندند. آمریکایی‌ها قول داده بودند که ظرف 10 ساعت پس از آزادی گروگان‌ها، هواپیمایی پر از قطعات موشکی به سمت تهران در راه باشد.
 
ایرانی‌ها اول موشک‌ها را می‌خواستند. زمانی که مشخص شد چنین اتفاقی نمی‌افتد، آنها پیشنهاد کمک در جهت آزادی دو تن از گروگان‌ها را دادند و گفتند که پس از مذاکرات روزهای آینده سعی در آزادی دو نفر دیگر خواهند کرد.
 
روحانی به ماموریت گسترده‌تری ایمان داشت. او به آمریکایی‌ها گفت: با توجه به روابط ما، کار خیلی خوبی کردید که اینجا آمدید.
 
او تصور می‌کرد که آنها می‌توانند همکاری با یکدیگر را آغاز کنند؛ حتی با وجود آنکه ممکن است روند آن آهسته باشد.
 
رئیس‌جمهور آینده ایران گفت: اگر مشکل کوچکی پیش نیاید، تعجب می‌کنم. ضرب‌المثلی فارسی وجود دارد که می‌گوید «صبر، پیروزی می‌آورد.» بدون صبر، ما به هیچ چیزی نمی‌رسیم. سیاستمداران باید این را بفهمند.
 
اما بحث مبادله گروگان‌ها در مقابل موشک، آمریکایی‌ها را کلافه و آزرده‌خاطر کرد. نورث تمام اقدامات لازم برای تدارک دیدن جلسات را بر عهده داشت و بر فروش تسلیحات نظارت داشت اما استراتژی برتر و بزرگ‌تری از سوی رابرت مک‌ فارلین مشاور امنیت ملی سابق ریگان هدایت می‌شد. آزاد ساختن گروگان‌ها در اولویت بود اما مک‌ فارلین نگران بود که این اقدام، فرصت آنچه را که او توسعه روابط سیاسی جدید با میانه‌روهای ایران می‌خواند، تهدید کند.
 
مک فارلین امید داشت که روحانی کلید موفقیت باشد. یک روز قبل از مذاکرات با مسئولان پایین‌رده ایران مشخص شد که آنها مشتی آماتور هستند. ایرانی‌ها یک ساعت دیرتر از زمان موعد، خود را به فرودگاه رساندند تا از مک فارلین و تیمش که با هویت‌های جعلی در جهت محرمانه نگه داشتن ماموریت سفر کرده بودند، استقبال به عمل آورند.
 
زمانی که در نهایت آنها مذاکرات را در هتل آغاز کردند، ایرانی‌ها یکی در میان مهمان‌نواز بودند و یا پارانویا داشتند! یک دقیقه، از آمریکایی‌ها با قول حسن نیت بین دو کشور استقبال می‌کردند و دقیقه‌ای بعد آمریکایی‌ها را متهم به عدول از توافق در جهت ارسال سری جدید قطعات موشک به تهران می‌کردند.
 
مک فارلین طی تلگرافی به جان پویندکستر مشاور امنیت ملی در اواخر همان شب گفت: اساسا آنها (مذاکره‌کنندگان ایران) تاجر فرش هستند. ما نیاز داریم که برای انجام هر گونه توافق فراتر از اختیارات خود حرکت کنیم.
 
امیدهای مک فارلین روز بعد و زمانی که روحانی خود را نشان داد، احیاء شد. مک فارلین که در آن زمان در کاخ سفید مشغول به خدمت بود و برای تبادل تسلیحات در مقابل گروگان‌ها کمک کرده بود، نوشت: آن طور که پیداست، این مرد تافته جدا بافته از آماتورهایی بود که تا به حال با آنها گفت‌وگو می‌کردیم.
 
روحانی به مهمانانش گفت: ما آماده گوش دادن به تمام درخواست‌های شما در تمام حوزه‌ها هستیم. با این حال می‌دانیم که روی برخی مسائل به توافق دست پیدا نمی‌کنیم اما روی برخی موارد به توافق می‌رسیم.
 
سخنان رد و بدل شده در این مذاکرات توسط کارمندان شورای امنیت ملی که از اعضای هیات امریکایی بودند، نوشته شده است. این متون در گزارش کیمسیون تاور منتشر شد که بعدها به تحقیق در مورد فروش تسلیحات پرداخت. این متون نشان می‌دهد که سران ایران نگران اطلاع یافتن عناصر تندرو در کشور از جلسه با آمریکایی‌ها بودند.
 
هاوارد تیشر کارمند شورای امنیت ملی که شرح جلسه را نوشته بود، به فارین پالسی می‌گوید که روحانی از نام مستعار استفاده می‌کرد تا از خود در صورت افشای جزئیات گفت‌وگوها محافظت کند. در گزارش تاور، از روحانی تنها به عنوان مشاور ارشد سیاست خارجی یاد شده است.
 
روحانی به مهمانانش گفت: روابط ما تیره و بسیار بد است.
 
وی خواستار احتیاط شد و بیان کرد: شاید دوست نداشته باشید که این را بشنوید اما من باید صریح باشم. ایرانیان رابطه تیره‌ای با آمریکا دارند.
 
وی افزود: به عنوان یک دولت ما نمی‌خواهیم که فرداروز از بین برویم. ما می‌خواهیم در قدرت بمانیم و مشکلات پیش‌آمده بین طرفین را حل کنیم.
 
روحانی به آمریکایی‌ها یادآور شد که بسیاری از هموطنانش ایالات متحده را شیطان بزرگ می‌خوانند.
 
امروز همچنان بسیاری از ایرانیان، آمریکا را این‌گونه خطاب می‌کنند. روحانی بار دیگر خود را در شرایطی می‌یابد که مجددا به سوی سران آمریکا دست دراز کرده اما در عین حال از ارتباط با آنها اجتناب می‌ورزد.
 
براساس آنچه گزارش شده، ایرانی‌ها مواجهه احتمالی بین روحانی و اوباما را در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل را لغو کردند.
 
مک فارلین در سال 1986 نوشت: آنها هنوز نمی‌دانند چطور بر مشکل ضروری‌تر خود یعنی چگونگی گفت‌وگو با ما غلیه کنند اما بر اساس لحن سخنان، نظرات و عبارات هوشمندانه روحانی از آنچه ممکن است در راه یک رابطه تعاملی باثبات باشد، من معتقدم که به یک مقام ایرانی مهم دسترسی پیدا کرده‌ایم و این خوب است.
 
آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها در مقابل دشمن مشترکشان شوروی روابط ویژه‌ای را تشکیل دادند. با وجود آنکه اتحاد جماهیر شوروی رسما دولت انقلابی ایران را در سال 1979 به رسمیت شناخته بود، هنگامی که این کشور به دشمن بزرگ ایران یعنی عراق سلاح داد، روابط دو کشور زهرآگین شد.
 
آیت‌الله روح‌الله خمینی همچنین رژیم کمونیستی را ناسازگار با اسلام دانسته بود.
 
تیشر خلاصه‌ای از تهدیدات نظامی شوروی که متوجه ایران بود را به روحانی ارائه داد (تعداد واحدهای نظامی که قادر به حمله به این کشور بودند و میزان حملات مرزی از افغانستان به درون ایران).
 
نورث گفت که شوروی سعی خواهد کرد که مذاکرات محرمانه بین روحانی و کاخ سفید را افشا کند و پیشنهاد کرد که طرفین خط ارتباطی امنی راه‌اندازی کنند. ایران نمی‌دانست که دولت ریگان با عراق تعاملات محرمانه دارد. آمریکایی‌ها می‌دانستند که عراق از تسلیحات شیمیایی علیه ارتش ایران استفاده کرده اما هیچ اقدامی در جهت هوشیار ساختن تهران نکردند. این موضوع ظاهرا هرگز در جلسات مورد بحث قرار نگرفت.
 
روحانی خرسند و خشنود بود که اطلاعات تاکتیکی از نیروهای شوروی داشت و علاقمند به دریافت تسلیحات آمریکایی بیشتر در جهت مقابله با تهدید نظامی کشورش بود.
 
همچنین گفته شده «مجاهدینی» که در ایران آموزش دیده‌اند در حال حاضر به نیروهای شوروی در افغانستان حمله می‌کنند اما حتی با وجود خصومت مشترکشان با کمونیست‌ها، بی‌اعتمادی همچنان آشکار بود. ایران احساس تهدید موجودیتی می‌کرد و روحانی فکر نمی‌کرد که آمریکایی‌ها کاملا از آن احساس تقدیر کنند. آنها نیاز داشتند که از طریق تسلیحات آمریکایی به ایران کمک بیشتری در جهت دفاع از خود کنند.
 
روحانی گفت: متاسفم که تند و تیز هستم اما نیاز است که صریح و بی‌پرده باشیم تا بر اختلافاتمان غلبه کنیم. خوشحالم که می‌شنوم شما معتقد به حاکمیت مستقل ایران هستید. ما امیدواریم که تمام حرکات آمریکایی‌ها در جهت حمایت از این گفت‌وگو باشد اما ما احساس می‌کنیم که تمام جهان سعی در تضعیف ما دارد. ما خطر روس‌ها را بیش از شما می‌بینیم و احساس می‌کنیم. شما با تکنولوژی بالا این تهدیدات را می‌بینید (ظاهرا منظور روحانی موشک‌های هسته‌ای هستند). ما احساسش می‌کنیم، لمسش می‌کنیم و می‌بینیمش. این آسان نیست که در کنار فیلی که زخمی کرده‌ایم بخوابیم.
 
با وجود تمام فاصله‌ای که بین دو طرف وجود داشت، روحانی به دنبال راه‌هایی برای نزدیک ساختن این دو کشور به یکدیگر بود. او قول داد که به تلاش‌هایش برای آزادی گروگان‌ها در لبنان ادامه دهد. این همان چیزی بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند اما به دنبال آن نبودند که حرکت و شتاب دیپلماتیک را از دست بدهند.
 
نورث می‌خواست مک فارلین رو در رو با رئیس مجلس، نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور گفت‌وگو کند. روحانی گفت که هنوز برای چنین اقدامی خیلی زود است.
 
نورث (از روحانی) پرسید: می‌توانید دیداری محرمانه بین مک فارلین و رهبرانتان تدارک ببینید؟
 
روحانی گفت: مطمئن باشید که این مسئله منتقل می‌شود.
 
وی افزود که پس از آزادی گروگان‌های آمریکایی و تحویل تسلیحات، نیاز است که گام‌های مثبت بیشتری برداشته شود.
 
او سپس اضافه کرد: ما باید مردم را برای چنین تغییری آماده کنیم. گام به گام. ما باید ملتمان را آماده کنیم. دیدار و جلسه بین رهبران ایران و آمریکا در همین زمینه شکل خواهد گرفت. اگر شما برای حل این مشکلات جدی هستید، مطمئنم که سفرهای رسمی و ملاقات‌هایی در سطح بالا رخ خواهد داد.
 
آن جلسات هرگز رخ نداد. مک فارلین روز بعد به صورت محرمانه و خصوصی با روحانی گفت‌وگو کرد. او به پوین دکستر تلگراف داد و نوشت: در کل، جلسه سودمندی بود. من روشن ساختم که در مورد ایران ما به دنبال رابطه‌ای هستیم که بر اساس احترام متقابل برای حاکمیت طرفین، تمامیت ارضی و استقلال باشد.
 
دو طرف در مورد ترتیب وقایعی که باید پیش از آزادی گروگان‌ها اتفاق می‌افتاد، گفت‌وگو کردند. ایرانی‌ها با گروگان‌گیرها ارتباط برقرار کردند اما اکنون درخواست خارق‌العاده‌ای داشتند که شامل خروج کامل نیروهای اسرائیل از بلندی‌های جولان و جنوب لبنان می‌شد. مک فارلین آزادی فوری گروگان‌ها را بدون قید و شرط می‌خواست.
 
مک فارلین به پویندکستر گفت: قضاوت من این است که ما در شرایط خوبی نیستیم. آنها به دنبال کسب سود بیشتر از توافق هستند اما هوشیار به این حقیقت هستند که ممکن است طرف مقابل آنها را گمراه کند.
 
اواخر همان شب، مک فارلین و روحانی مجددا به صورت خصوصی دیدار کردند. مذاکرات از هم پاشید. تیشر در یادداشت‌های خود نوشت: مک فارلین نتیجه‌گیری کرد که آنها ما را دنبال خود می‌دوانند و فریب می‌دهند.
 
روحانی رفت و صبح روز بعد، بازگشت. مک فارلین گفت: شما به توافق پایبند نیستید و ما در حال ترک اینجا هستیم.
 
آمریکایی‌ها به فرودگاه رفتند. در حالی که سوار هواپیما می‌شدند، یکی از مقامات ایران به آنها گفت: چرا اینجا را ترک می‌کنید؟
 
مک فارلین گفت: ایرانی‌ها موفق به انجام تعهداتشان نشدند. این نبود اعتماد سال‌های طولانی وجود خواهد داشت. یک فرصت مهم اینجا از دست رفت.
 
این هواپیما پیش از ساعت 9 صبح تهران را ترک کرد.
 
نورث می‌توانست ببیند که مک فارلین احساس شکست می‌کند. او می‌خواست به مک فارلین قوت قلب دهد. برای همین زمانی که هوایپما به منظور سوخت‌گیری مجدد در تل‌آویو بر زمین نشست، نورث به صورت محرمانه به مک فارلین گفت: تمام فرصت از دست نرفته است. فروش تسلیحات به ایران منجر به سود غیرمنتظره‌ای شده است.
 
نورث و همکارانش در کاخ سفید پول‌ها را به صورت محرمانه به نیروهای چریک کونترا در نیکاراگوئه منتقل کرده بودند که در حال مبارزه در جهت براندازی دولت سوسیالیست این کشور بودند.
 
مک فارلین پس از آن به بازجویانش گفت که نخستین واکنش او پس از شنیدن آنچه نورث گفت، این بود: اه، لعنتی.
 
کنگره مکررا سعی در جلوگیری از انتقال پول به کنتراها داشت و قانونی وضع کرده بود که جامعه اطلاعاتی را از ارسال هرگونه پول منع می‌کرد. آنچه نورث گفته بود و مک فارلین برای نخستین بار شنیده بود، طرح پنهانی بود که به عنوان «ماجرای ایران - کنترا» شناخته شد.
 
این ماجرا منجر به اعلام جرم علیه نورث، پویندکستر و دیگر مسئولان دولتی شد و حتی شخص ریگان را در معرض استیضاح قرار داد. مک فارلین نیز به اتهام تخطی از قانون در ارتباط با این رسوایی گناهکار شناخته شد.
در ۲۲ مارس ۱۹۸۷ (۲ فروردین ۱۳۶۶) و پس از گذشت دو سال از ماجرا، مک فارلین با خوردن تعداد زیادی قرص والیوم دست به خودکشی زد.این خودکشی ناموفق بود و وی جان سالم بدر برد. اما روحانی و هاشمی انگار نه انگار، سالم و سرحال و سرزنده تر به ادامه فعالیت خود مشغول شدند!!!
 
این مسائل هر گونه امید برای آغازی جدید با ایران را نقش بر آب کرد اما حتی اگر این مذاکرات علنی هم نمی‌شد، شکاف اعتماد بین دو طرف آنقدر زیاد بود که قادر به پر شدن نبود.»
پ ن1: از اول در دشمن شناسی مشکل داشته!
پ ن2:خاطره روحانی از اولین سفر خارجیش:
یک‌ روز در نجف‌ به‌ حمام‌ عمومی‌ رفته‌ بودیم‌، من‌ ظرفی‌ برداشتم‌ که‌ از خزینه‌ آب‌ بردارم‌؛ جلوی‌ خزینه‌ که‌ رسیدم‌، تصمیم‌ گرفتم‌ به‌ داخل‌ آن‌ بروم، روی‌ پله‌ی‌ اول‌ رفتم‌، سپس‌ دوم‌ و سوم‌ و ... ناگهان‌ سُر خوردم‌ و افتادم‌ وسط‌ خزینه!...
  • دکتر یونس